ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شکستگی و نیاز

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعین. الحمد لله على كل نعمه واسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. ال و رحمة الله. ان شا الله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند او هم الان را همین خاکی که شما نشستید با بدن انثاری تشریف دارند. ان شا الله هر کجا تشریف دارند خدای منان غم از دل آقامون بردارد و اسائ ما را مورد لطف و توجه و دعای خاص و ویژه خودشان قرار بدن. سار حضرتش صلواتی هدیه . اللهم صل على محمد و آل محمد.

مقدمه دیگری که برای ورود به کتاب شریف و گران سنگ منازل السائرین خواجه عبدالله داریم و باید بیان کنیم باز البته امشب هم تموم نمی‌شود. دل بدید تا مقدار که حضرت آیت الله خراسانی در خصوص خود خواجه می فرمود که قلب خواجه از معنویات پر بوده. یعنی اینطور نیست که هر کسی بتونه یک چنین کتابی بنویسه. صد منزل که البته می دونید هر منزلش را چون هر منزل را به سه رتبه میزنه سه وجه مجموعا می‌شود سیصد منزل. البته تا هزار تا هم برخی گفتند. برخی من نظرات بعضی از بزرگان را نسبت به خواجه دیدم. معتقد بودند که خواج، خواجه با یک لطائف الهیلی و با یک سیاست علی و ثاس العباد توی این منازل هزار منزل را پیاده کرده. یعنی تو این سیصد منزل هزار منزل را پیاده کرده. حالا تا یار خواهد و میلش به که باشد. ببینیم نصیب کی می‌شود.

اصلا ما زنده می مونیم این سیصد منزل را. می فرمود قلب خواجه از معنویات پر بوده که آن طور الهامات در قلبش وارد می شده و فرموده است کار نه روزه و نه نماز دارد. یعنی به نماز و روزه صرف نیست. این فرمایش خواجه است. کار در سیر و سلوک که تنها روزه و نماز نیست بلکه شکستگی و نیاز دارد. نگاه را ببین. شکستگی و نیاز. بعد تاکید میکند که تو میتونی یک کاری کن دلت بشکند. این‌قدر لوس نباش تا یک مصیبت می‌ریزد سرت. یک مریضی، یک گرفتاری، یک مشکلی سریع قهر میکنی تا موقعش که زار بزنی دلش، دلت بشکند. به در خون خدا آه بکشی اشک بریزی. در درگه ما شکسته دلی می خرند و بس. بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است. انا عند عند المنكسرة قلوبهم. پروردگار سبحان فرمود من تو دل های شکسته ام.

او می فرمود عنایت دوست عزیز است و نشان آن دو چیز است. دقت . عنایت دوست عزیز است و نشان آن دو چیز است. یعنی نشان چی؟ اینکه دوست به تو نظر کرده، عنایت کرده. عصمت در اول و توبه در آخر. بعد می فرمود عنایت و امدادی که از طرف خداوند به قلب شود نشان دو چیز است. وقتی که او به عنوان دوست عزیز می آید، باید قدرش را بدانی. نشانه آن چیست؟ یکی عصمت و یکی هم توبه. عصمت اول است و توبه در آخر. حالا منظور از عصمت اینجا چیست به نظر شما؟ عصمت اول است یعنی چی؟ منظورش اینه که کل مولود یولد علی الفطره. فطرت الله التي فطر الناس عليها. این‌گونه باشد که خدا به کفار و مشرکین و منافقین هم نظر کرده که آنان هم از اول پاک بودن. به بچه که بودن پاک بودن. این عصمت اول منظور پرده حیا است.

شرم و حیا باید ترجمه بشود کلمات بزرگان. می‌گوید بنده دو تا نشونه دارد که اگر مورد عنایت واقع شده باشد. یک اینکه پرده حیا را ندارد. یعنی می‌بینی برخی حتی در حین گناه اشک می‌ریزند یا ستّار العیوب می‌گویند. هستن آدم‌ها، همه جور آدم هست. چون نگران پاره شدن پرده حیاست. شرم می‌کند از خدا. اما چه کند؟ نفسش ضعیفه. استاد ندیده، کار نکرده، تن به کار نداده. ضعیف بار آمده. نمی‌تواند اراده کند. قوه خیال آشوبه، مضطربه، مغبرود. این غبار آلودگی قوه خیال باعث می‌شود دستش به عقلش نرسه. وقتی به عقلش نرسید از روحش دوره، بُعد، بُعد پیش می‌آید. دوری خودش از خودش. روح محل اراده‌ست. نمی‌تواند اراده کند، به گناه میفته. خودشم ناراحته. خودشم زجر می‌کشد که من چرا گناه کردم؟ این پرده حیا را نمی‌گذارد بدره.

خجالت الهی را دارد با خودش. و دومیش هم توبه است. یعنی دائم در حال توبه است. استغفار می‌کند، عنابه می‌کند. امیرالمؤمنین علیه‌صلاة والسلام فرمود خوشا به حال بنده‌ای که زیر هر گناهش یک استغفار گذاشته. یعنی این. این دو تا نشانه چی بود؟ نظر عنایت دوست به تو. این نکته‌ای که خواستم خوشا به سعادت کسی که تو مسیر وقتی قرار می‌گیرد عزیزان، اولاً پرده‌داری نکند، همی‌شود همراه خجالت باشد. چرا فرمودند بپرهیزید از فحّاش. حالا یک وقت کسی فحش میده فحّاش نیست. فحّاش بر وزن فعال یعنی خیلی فحش میده. دائم لبش مشغول به فحشه. می‌گوید برحذر باش. این یعنی بی‌حیاست. این ادب ندارد. حالا وقتی کسی عصبانی می‌شود یک دفعه فحش میده، آن هم نباید باشد اما خیلی بدهد. این معلومه که بهش عنایت نیست.

آدم فحّاش چرا می‌گوید ازش برحذر باش. دوست بهش نظر ندارد. من یکی از چیزهایی که همی‌شود ازش فرار کردم دوستی بود که فحش بدهد. اصلاً از چشم می‌افتم. خود بنده این‌گونه بودم از بچگی. و مادرم ما را طوری تربیت کرد که یک بار هم فحش ندیم. الحمدلله. حالا گیر و گورهای دیگر داریم که بماند. اما این لااقل آدم این، این‌ها را مراقبت کند. یکی از عبارات دیگر خواجه اینه. هرچند شریعت همه حقیقت است و حقیقت همه شریعت یا همه شریعت و غنای شریعت بر حقیقت است و شریعت بی حقیقت بیکاره است، این بیکاره است یعنی معطل است و حقیقت بی شریعت بیکار و کار کننددگان جز این دو و کار کننددگان آنانیی که مشغولن جز این دو بیکار هستند. اینم یک نکته که به عنوان مقدمه خیلی خوب است ما بدونیم. چرا این را ؟

عنایت، حیا و توبه

برخی شاید حتی اول با شریعت شروع بکنند ولی وقتی می‌روند جلو یک مقدار مکاشفه‌ای، حال خوشی، یک انتقالاتی، وارداتی بهشون دست میده. بعد دیگر بی‌خیال شریعت می‌شوند. بی‌خیال اینکه نه اینکه بزنن زیر میز شریعت کلاً تعطیل کنند. نه. نماز صبحش قضا می‌شود عین خیالش نیست. بعد هواش، حواسش به به مکاشفاتشه و خواب‌هاشه. این، این، این که دارم . این‌گونه می‌شود. پیامبر رفت داشت از یک شهری رد می‌شد دید صدای داد یکی بلنده. احش جیغ می‌زنندد تو خونه. رفت در زد. چه خبرود رحمت الله العالمین دلش می‌سوزد. چه خبرود؟ گفتند صاحب خونه از دنیا رفته. حضرت یک آه کشید فرمود عجب! من فکر کردم کسی تو این خونه نماز صبحش قضا شده. این تو جیغ می‌زنندد. اینه. بی‌خیال شریعت. اصلاً توجه ندارد به نماز اول وقت.

اذانه دارد با بغل دستیش می‌گوید می‌خندد. بعد تو خیابون دارد از جلو مسجد رد می‌شود اذان دارند میدن. اصلاً توجه ندارد بزن بغل. یک الحمدلله راهنمای رانندگی هم که گفته لحظه اذان کسی دوبله هم وایسته بغل مسجد ما جریمه‌اش نمی‌کنیم. یک قانونیه که گذاشتن. بعد از آن طرف حواسش اینه که مثلاً روزی هزار تا قل هواللهش ترک نشه. شب قبل خواب مسبحاتشو بخونه تا قبل از اینکه بمی‌رود امام عصرشو درک کند. آنان را نمی‌گویم نه، آنان خیلی خوبن باید باشن. آنان کمک می‌کننددد. اما اصل شریعت بر مبنای آن ور رفت شون. حالا فرمود الشریعة أقوالی پیغمبر عزه العالم فرمودندد. ملا سید حیدر آملی تو کتابش می‌آورد. علامه هم خیلی می فرمودند. شریعت قول ماست. چند تامون اقوال اهل بیت را بررسی کردیم؟ یعنی همین روایات همین دستورات آن‌ها.

چند تا کتاب روایی خواندیم؟ الان که دیگر قربونشون برم جوونا همه رمان خون شدن. چند تا کتاب حدیثی روایی مثلاً اصول کافی را چند تامون خواندیم؟ تهذیب و استبصار را چند تامون خواندیم؟ توحید شیخ صدوق را چند تامون خواندیم؟ کتاب الموت مرحوم مجلسی را چند این‌ها همه کتابای روایی‌اند. وافی مرحوم ملا محسن فیض را چند تامون خواندیم؟ ملا یعقوب را چند تامون خواندیم؟ کتب اربعة شیعه‌اند دیگر این چند تایی که چهار تایی که گفتم. تهذیب و استبصار و ملا یعقوب و کافی. مگر نشنیدید بزرگان گفتند الكافي الكافي کافه شیعتنا. کدوم کافی؟ کافه شیعتنا. کی این را فرموده؟ گفتند امام عصر فرموده در خصوص کتاب کافی مرحوم کلینی اولین کتاب اربعة شیعه. الشریعة أقوالی.

ما شما، هیئت شما را سی سال، سی و پنج سال پیش که شروع کردیم اصول کافی دست گرفتیم. مصباح الشریعه امام صادق دست گرفتیم شبای جمعه. حدیث می‌گفتیم برای شما و شرح می‌دادیم. بعد یک طلبه‌ای افتاد به جون ما که یک اصول کافی دستش گرفته فکر می‌کند از دماغ فیل افتاده. چقدر ما را زد. خدا هم الان بیچاره را زده‌ش خبر دارم ازش. خدا هم اونو زده. چقدر مانع خیر شد تو این هیئت. نمی‌فهمید چی دارد می‌گوید. البته حضرت استاد عزیزانی که دیروز در مسجد بلال بودند آن جلسه بسیار عجیبه دیروز که خیلی هنوز رشحاتش بنده را گرفته. عزیزانی که تشریف داشتند نظر حضرت استاد را صوتش را گذاشتم تو هشت دقیقه شنیدید. حضرت استاد فرمودندد مطلقاً روایات و آیات را بزرگان به سه قسمت تقسیم انجام دادن.

حالا بحث اقوال شد الشریعة أقوالی بعد زدش به همین روایت شریف. الشریعة أقوالی الطریقة أفعالی کی فعلش را شبیه امام عصرش کرده، کی فعلش را شبیه پیغمبر کرده. صلوا كما رأیتمونی أصلی اونطور نماز بخون که دیدی من نماز خوندم. کی دیده نماز پیغمبر رو؟ فعل پیغمبر را کی دیده اصلاً؟ امام عصر را کی دیده؟ اینم دوم. سومیش الحقیقة أحوالی حال ما. حضرت آقای حضرت استاد علیه الرحمة والرضوان فرمودندد آن طریق اول به پوسته دین اکتفا می‌کنندددد و ظاهراً، ظاهراً می‌گویند ما مسلمونیم. خیلی اهل کار نیستن. تن به کار نمیدن به قول او. اهل مداقه نیستن. دقت نظر در معارف نمی‌کننددد. اهل تأمل در قرآن نیستن. یک برنامه سیر و سلوکی ندارند. اصلاً برنامه ندارند. همین. من مسلمونم. مسلمون شناسنامه ایم. این که هیچی.

این، یک سری این‌گونهن که یک سری روایات برای این‌هاست و آیات. دوما فرمود تن به کار میدن. این‌ها اهل چین؟ عمل‌اند. اهل فعل‌اند. الطریقة أفعالی اهل عبادت‌اند. اهل مطالعه‌اند. برنامه دارند. شب‌ها مسبحاتشونو می‌خوانند حالا تو الان داریم میگیم. می‌خوانند شواس را واقع می‌خوانند. مسبحاتشون نتونن بخونن حداقل هشتش را می‌خوانند به قول علامه طباطبایی علیه الرحمة در لواسون دیگر. همی‌شود با وضوءند. اهل درس و بحث و کلاس‌اند. این‌ها نوع دومند. آن اولیا عوام‌اند به قول ملا صدرا در تفسیر سوره جمعه‌ش براتون خوندم دیروز دیگر تو مسجد بلال و تو لواسون هم خواندیم از را. آنان عوام‌اند. دسته دوم خواص‌اند. محب‌اند، عاشق‌اند. اما سومیا کی‌اند؟ سومیا والحقیقة أحوالی. حضرت استاد فرمودندد این‌ها حال آنان حال حجت خدا می‌شود.

چنان منقلب‌اند، چنان حالاتشون عجیب و غریبه هرکسی نمی‌تواند با این‌ها بشینه. نه می‌تواند با این‌ها سفر برود، نه می‌تواند. این‌ها دیگر اهل حال‌اند. البته اینجا حال به آن معنای مقابل مقام نیست. اینجا حال اتفاقاً همان مقامه چون تو عرفان، تو سیر و سلوک یا تو اخلاق بهتره بگوییم. تو درس دروس اخلاق می‌گویند حال حرکتیه مقام موندنیه یا منزل خود منزل چرا صد منزل یا منازل صائرین. منزل یعنی جایی که وقوف می‌کنی منزله نازل میشی اونجا می مونی. که برای چی می مونی؟ که به مقام برسی. تثبت وجودی پیدا کنی. صبر داری صبر صابری اما تو آن منزل می مونی در منزل صبر این‌قدر می مونی تا صبور بشی بر وزن فعل. به شدت صبر کنندده. این‌قدر می مونی تا صبار بشی یا صبار از اسامی حضرت حق دیگر. اصلا ته ندارد صبرش.

پیوند شریعت و حقیقت

به خاطر اسلام دستشو می‌بندندد ناموسشو می‌زنندد به خاطر اسلام صبر می‌کند. این ته ندارد صبرش. اما حال چیست اونجا؟ اونجا حال چیست؟ حال اول می‌آید می‌رود. یک رشح هست، یک بارقه است، یک جذبه‌ست، یک لحظه است. اینجا نه، اینجا بحث این فرمایش از استاد اینجا تو عرفان حال همان معنای منزل و مقام را میده. تو عرفان اشتباه نشه. والحقیقه احوالی. این دسته سومن. این‌ها به قول ملاصدرا در تفسیر سوره جمعه‌شون کیان؟ محبوبن. یعنی خدا عاشقشون شد. قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی يحببكم الله. سرش در تبعیت کامله. اتباع کامل دارند به دستورات التزام عملیه دارند به دستورات دینی و اولیا خدا. اینطور نیست که وا- ورق ورق کنند قرآن را این ورقو می‌خواهم، اونو نمی‌خواهم. این آیه را می‌خواهم، اونو کاری ندارم.

این دستور دینی را التزام دارم، اونو کاری ندارم. به خواهش دلشون جلو نمی‌روند. ملتزمن. محکم. تا جایی که حال انسان کامل به آن‌ها منتقل می‌شود. الله اکبر! کار عجیبیه. خیلی حال عجیبیه. این‌ها اهل حقیقت می‌شوند. این‌ها محبوبن. این‌ها خاص ترانن به قول ملاصدرا. آن حالا ملاصدرا فرمود ایمان اولیا اسمش چیست؟ ایمان دارند دیگر بالاخره شریعت را که قبول انجام دادن لا اله الا الله گفتند. ایمانشون غیبیه. یک ایمانی به غیب دارند. اجمالاً، اختصاراً. دومی‌ها ایمانشون چی بود؟ یادتونه تو لحاظون گفتم؟ عینی. ایمانشون عینیه. به عین الیقین رسیدن. اما سومی‌ها به حق الیقین رسیدن. آنان ایمانشون عیانیه. اصلا ایمان را عیانه تو چهره‌شون، تو وجودشون. تو می‌شینی بغلش مزه ایمان را می‌چشی.

دو کلام با آن حرف می‌زنی، ایمانت قوی می‌شود. می‌چشی. چشیدنی‌ان، شیرینن. احلی من العسلن. پیدا کنید. اگر پیدا کردید البته سلام ما را هم برسونید و به ما آدرس بدید با هم بریم محضرشون درک کنیم این‌ها را. به خدا، به خود برسیم به اونجا. بله؟ تدر سعاتی. خیلی حرف زدیم. برای اینکه این را یک مقدار نشونه‌شو من بیشتر برای شما بدم چون ما وقتی می‌رویم دیگر تو رساله این کلی گوییا را دیگر نممکن است داشته باشیم. این کتاب چیست دست من این؟ نمت نعم اشارات، شرح علامه حسن زاده. هست مقامات العارفین. خواستید رجوع کنید صفحه هفده‌ش. یک چند خط بخونم . حضرت استاد نظرش اینه که این‌ها، این‌هایی که تن به کار میدن، زحمت می‌کشندد، تلاش می‌کنندددد، آن و آن متوجه حضور هستند و در مراقبه‌اند.

متوجه حضورشون در محضر حضرت حق هستند و در مراقبه‌اند. این‌ها به جایی می‌رسد که تعلق به ملأ اعلی پیدا می‌کنندددد. و نحن نقصها عليك. ما قصه‌شو برای شما میگیم. عبارتای عربی ای که می‌خوانم مال شیخ الرئیسه، شرحش مال فارسیش مال حضرت استاده. قد كان كلامه هذا من مشکات علویه حيث قال كانوا قوما من اهل الدنيا و ليسوا من اهلها. یک عده دارد قصه می‌کند. یک عده از دنیا هست، از اهل دنیا هستن. ليسوا من اهلها فكانوا فيها كما ليس منها. تو دنیان با دنیایی‌ها دارند زندگی می‌کننددد. اهل دنیان. هنوز اهل برزخ نشدن. اما ليسوا من اهلها فكانوا فيها كما ليس منها. اصلا از آنان نیستن. اصلا به گونه‌ای از آنان نیستن که انگار هیچ خبری از دنیایی‌ها ندارند. کلمات شیخ ناظر به این کلام حضرت امیر است. ه حدید را هم این چه فارسیه چیست؟

شرح حضرت استاده. ه حدید را هم ملاحظه و در آن دقت نمایید. یکی از دستورهایی که در ابتدا به نفوس مستعد می‌ارائهد کی میارائه؟ در آخر، در وسط. توجه هست؟ یکی از دستوراتی که در ابتدا به نفوس مستعد می‌ارائهد این بود که شب‌ها مسبحات شش گانه را بخوانند و همان‌طور که در کافی آمده است حضرت رسول الله شب‌ها برنامه‌اش این بود که این سوره‌های مسبحات را پیش از خواب و استراحت می‌خواهندد. ما برای آنانیی که دارند میان رساله سیر و سلوک عملیه علامه طباطبایی در لواسان تکلیف کردیم از طرف علامه که باید قبل از خواب یا نیاید یا قبل از خواب مسبحات بخونید. اگر نتونستید به دستور خود حضرت علامه هشت را حتما بخونید.

حالا مسبحات سوره‌هایی هستند که با سبحه یا سبحه و سبح که ماضی و مضارع و امرا شروع شده باشد و شامل سوره اسرا که با سبحان الذي شروع شده است نمی‌شود. آن شش سوره عبارتند از حدید، حشر، صف، جمعه، تقابن و اعلا. این آقایان اهل الله، اساتید و مشایخ که اهل قرآن و اهل ولایت‌اند به خوبی می‌دانند که راه این است و پشت و راه این است و بس. پشت دیوار عذاب است و اهل دنیا پشت دیوارند و این دیوار رحمت است. اهل دنیا با آنهایی که در آسایش و رحمت به سر می‌برندد می‌گویند ما که در دنیا با شما بودیم. پس چطور شد که شما در رحمت الهی به سر می‌برید و ما در عذاب؟ آنها در جواب گویند کجا شما در دنیا با ما بودید؟ با ما بودید و نبودید. ما با شما بودیم و نبودیم. در دنیا با ما بودید ولی جدا بودید. پشت دیوار بودید.

فكانوا فيها كمليس منها. این فرمایش شیخ. با هم هشت داشتیم اما از هم فاصله داشتیم. آن دیوار که تو سوره حشر ازش یاد می‌کند، آن دیوار را حضرت استاد می‌فرمود به فرمایش مشایخ ما رحمته. اینکه شما را از اهل دنیا دور نگه دارد. الان این، این هیئت به منزله چیست؟ اگر گفتی. دیواره احسنت. مثل دیوار رحمته. پشتش چیست؟ من قبل هل عذاب. پشتش عذابه. پشت این دیوار پر است از ظلمت و فساد و عذاب است. شما را جدا انجام دادن. این‌ها را خوب ببینیم. دستورات سلوکی این صد منزل یا سیصد منزل یا هزار منزل میان با ما یک کاری می‌کنندددد که یک وقت نریم پشت دیوار. نخوایم سرک بکشیم از بالای دیواره و با مخ بیاییم پشت دیوار پایین. یک چنین کاری با ما می‌کنندددد. حضرت استاد ادامه میدن. انسان با حیوانات هم هشت دارد.

سه مرتبه سلوک

از این هشت باید استفاده برد وگرنه چه فایده‌ای دارد؟ اینکه انسان هشت داشته باشد همین محشور بودن را بگیره صرفا اینکه کنار یکی نشست. مثل خیس-خیلیا که پ-کنار پیغمبر نشستن اما بچه‌های پیغمبر را کشتن. این چه فایده‌ای دارد؟ الان من با حیوانات هم دارم می‌شینم. همچنین حضرت امیر صلوات الله علیه درباره اهل الله به شاگردش کمیل می‌فرماید همه این‌ها را خواندیم برای همین یک تیکه. به به. صحب الدنيا بأبدان ارواحها معلقة بالمحل الأعلى. به به. این‌ها ظاهرا با بدن‌هاشون مصاحبت با دنیا دارند. مجالست در دنیا دارند. البته مؤانست ندارند. مصاحبت دارند. مجالست دارند با بدن‌هاشون بالأب-بأبدان و ارواح اما چی؟ ارواحها معلقة بالمحل الأعلى. این ارواح‌شون معلق در ملأ اعلی. ارواحت-میگ-معلقة بعز قدسه.

ما باید به اونجا برسیم یا نرسیم بالاخره؟ بحث لقاء الله چی شد؟ نو تو قبل ان تموتو چی شد؟ کجای کارین رفقا؟ هی به من می‌رسد می‌گوید حاجیمون از دست رفتیم یک فکری هم به حال ما بکن. هی اینجا سفره انداختی مسجد بلال انداختی لواسون انداختی فلان جا انداختی. حالا چندین ساله دارد می‌آید هیئت و می‌رود. توقع دارد من یک زنگ کلاس براش بزنم شما پاشو بیا منم و خودت و شروع کن. این چه توقعیه؟ پس این سفره الان برای کی پهنه اینجا؟ آن لواسون برای کی پهن شده؟ من پهن کردم؟ سه ساله آقای گندمکار اصرار، اصرار می‌دانید خودتون که به اونجا یک جلسه‌ای راه بندازیم. قبول نکردیم. باید ملکوت راه بندازه کار را. ما چی کاره‌ایم؟ مسجد بلال را مگه ما راه انداختیم؟ چطور دیگران دارند می‌رسندد الحمدالله.

چرا دیگران به کارند، دنده کار ارائه دارند راه می‌افتندد ماشالله چه سرعتی هم برخی دارند. می‌گویند حالات‌شونو برای من می‌گویند. و می‌بینم اصلاً نه که بگم. می‌بینم. دارم می‌بینم برخی چقدر بال و پر پ-گحرکت. مثل ملائکه‌ای که در قرآن می‌فرماید دو بال، سه بال، چهار بال همین‌گونه بال‌های متعدد دارندد. این بال‌ها هی دارند بال می‌گیرندد پرواز می‌کنندددد می‌روند. بعد من و شما متوقف. آری خیال می‌کنید که پیش ما نشستند، حضرت استاد دارد می‌فرماید و با ما هستند. من در میان جمع و دلم جای دیگر است. باید از این حضورشان بهره، بهره ببری وگرنه چه فایده. فکأنهم وهم في جلابيب من أبدانهم. که انّ از این جلابيب جلابيب اصطلاحاً یک چادر روپوش بلندی که از بالای سر تا پایین را بپوشونه. تو قرآن هم آمده.

از این لحاف و پوشاک از این قید و بندها و از اینها به در حرکتد. از حجاب. از حق نگذریم. این جمله را خیلی با دقت گوش بدید خواهر و برادر. من تکون خوردم با خوندن این تو خلوتم. حضرت استاد می فرمود از حق نگذریم که بزرگانی داشتیم که محضر شریف شان بسیار مقتنم بود. حضرت علامه می‌شود یک شمه‌ای از صفت اینها را برای ما بگویید؟ بله چشم . تو کتابم پیاده کردم بخونید. حضرت استاد می فرمود رضوان الله علیهم این بزرگان اصلاً به میدونم برخیشون باورتون نمی‌شود بخونم صفت این‌هایی که همسال علامه میحرکت زانو میزدن کنارشون. این بزرگان اصلاً به ما اجازه نمی ارائهد که حرفی از دنیا پیش بیاید. سالیانی گذشت و سالیانی گذشت و جرات نمی کردیم که در محضرشان حرف دنیا را مطرح کنیم. اصلاً ملکوتی و عرشی بودند.

الان من و شما به هم میرسیم. چه سخنانی برای هم داریم. چه خبر از بورس؟ چه خبر از دلار؟ چه خبر از طلا؟ اوه اوه کرونی بیداد فلان. این‌ها واقعیت دارد. نمیگیم ندارد. هست. الان من و شما برای این چیزها آفریده‌ایم. اونکه هست دیگر هست. هست و خواهد بود. دنیا همینه. خاصیت دنیاست. آرامش اونوره. خدا به موسی فرمود شش چیز را در شش جا قرار دادم در حالی که مردم در شش جای دیگر دنبال آنان میگردن و هیچ وقت هم بهش نمیرسن. یکیش آرامشه که در آخرت قرار دادم در بهشت قرار دادم. مردم تو دنیا دنبالشن، نمی‌رسندد. البته او یک تذکر هم میدن. خوب است این تذکر را حالا که یک مقدار اذیت شدید متعجب شدید این تذکر هم خوب است بشوندوید. بعد چند تا جمله جلوتر او می فرمود البته نه اینکه از مقدس‌های خشک باشیم.

مرحوم ملا علامه مجلسی در مرآت العقول آورده است که یکی از این مقدس‌های خشک با گردن کج و خ، و قد خمیده و اینجور حالات در حال راه حرکت بود تو خیابون. گردنشو کج کرده بود، قوز کرده بود و قیافه مقدسی به خودش گرفته بود برخی اصلا سازمان تبلیغات می‌شود قیافشون تو خیابون که راه می‌روند. جناب رسول الله به ایشان یک دستی زد و فرمود خداوند تو را مستقیم، مستقیم القامه آفریده است. این چه جور راه حرکت است؟ این جور کارها مقدسی نیست. لباس و عمامه و غیره یک نهری نباشد که مردم به من و شما بخندند و از خودمان یک ابوالهول درست کنیم به آن معنا که من عارفم یا من بی‌اعتنای به دنیا هستم یا من مقدسم یا من زاهدم. اینطور نیست. با ظاهر سازی و ظاهر فریبی نیست. بعد نکته آخر هم بگم و برای امشب بسه.

او می‌روند سراغ مشاهد چون کتاب نمت نهم اشارات پیرامون مقامات العارفینه دیگر. یکی از این مقامات آن دسته سومه که من و شما باید زحمت بکشیم با این سیر و سلوک‌ها به اونجا انشاالله برسیم و آن‌ها ما را برسونن. ابتداش ما شروع میکنیم بعد آنان دست میگیرن می‌روند. ببینن عزمشو داری؟ واقعاً تو یا علی گفتی و داری میسوزی و عطششو داری واقعاً خالصانه و صادقانه آمدی بعد امام عصر به دادت میرسه. رب ادخلني مدخل صدق صدق تو را ببیند در ورود و خروج به هر کاری و اخرجني مخرج صدق. بعد چه اتفاقی میفته؟ واجعل لي من لدنك سلطاناً نصيرا. سلطان نصير مفسرین شیخ صدوق فرمودندد این امام عصره. سلطان نصير، یاریگره. نصيره، ناصر هم نیست نصيره. یعنی به شدت یاریگره. سلطنت هم دارد. الان عالم دستشه.

حال و مقام

دستتو میگیره ببین به کجاها میبردت. تو دل بدهد تن به کار بدهد به قول استاد راه بیفت. حوصله حرف شنیدن داشته باش. زانو بزن برنامه داشته باش. وقت بگذار. صبح تا شب دارد برای دنیاش وقت میذاره. کی میخوای وقت بذاری برای سیر و سلوکت؟ این همه برنامه گذاشتی همش برای اینکه تنت را پرورش بدی. تنت را بسازی. اینم باید ساخت. نه اینکه رها کرد. دنیاتو بسازی، آن را هم باید ساخت. نباید دستت جلو کسی دراز باشد. اما چرا برای آخرتت برنامه نداری؟ برای روحت چرا هیچ برنامه‌ای نداری؟ سختشه. طی یک هفته جلو تلویزیون و سینما و تو پارک و باغ و بوستان و با رفیقاش و این ور و آن ور خوش گذرونی و تفریح و بگو بخند و حتی اگر مسجد و هیئت و امامزاده هم می‌رود باز اونجا هم دارد هروکر می‌کند. اونجا هم برای خوش گذرونی رفته.

اصلا توجه ندارد کجاست. بعد یک شب جمعه دو ساعت می‌خواهد وقت بذاره برای آخرتش سختشه. سختشه پاشو بیاید تو هفته یک ساعت دو ساعت سه ساعت می‌خواهد یک برنامه بذاره برود جلوی استادی زانو بزنه. یک آدم اهل فنی، زبان بلدی، راه بلدی بشینه زانو بزنه کار یاد بگیره. یک ذره تن به کار بدهد. من نمی‌فهمم این سخته من ول کن بابا بذار بریم دنبال آن زندگیمون. بیچاره کردیم خود را. حالا یکی از مشاهدات و ابتهاجات را براتون بگم یک ذره چه خبرود تا اشتهاتون زیاد بشود برای امشب بسه. بعد حضرت استاد ادامه میدن، می‌روند جلوتر. می‌فرماید که و ابتهاجاتهم بما عين رأت بما لا عين رأت. دارد ابتهاجات، آن سرور، سرور الالفین، بهجهت بهجهت العارفین مقاماتو این‌هایی که دارد می شماره می‌گوید من می‌خواهم یک چیزی به شما بگم.

شیخ البته شیخ الرئیس دارد می‌گوید ها این عبارت عربیش گفتم مال شیخ. و ابتهاجاتهم بما لا عين رأت و لا أذن سمعت. چیزی‌ست که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده. و هو المراد من قوله عز من قائل. بعد اشاره به آیه قرآن می‌کند. فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعين. هیچ نمی‌داند فلا تعلم نفس ما أخفی لهم. چی براشون مخفی شده؟ من قرة عين. از این چشم‌روشنی‌هایی که خدا براشون کنار گذاشته هیچکس خبر ندارد. بعد چند تا جمله خیلی عالمی که رد میشم ازش حضرت استاد بعد اشاره می‌کند به این روایت. قد ورد في الصحيح تو یک روایت صحیحی وارد شده عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم أنه قال. این روایتو یادمه در بحث لا اله الا الله از کتاب شریف کلمات مکنونة ملا محسن فیض هم اونجا هم آوردیم تو بحث لا اله الا الله هم اونجا خواندیم.

این‌گونه بحث را جمع می‌کند حضرت استاد که قال إن الله يقول این روایت نبویه. خدا فرموده أعددت لعبادي الصالحين من یک چیزی را آماده کردم برای بنده‌ها، بردگان، بندگان صالح خودم. چیست خدا؟ چی آماده کردی تا من صالح بشم؟ ما لا عين رأت هیچ چشمی ندیده و لا أذن سمعت هیچ گوشی نشنیده و لا خطر على قلب بشر. به قلب هیچ بشری خطور نکرده. همان و لَدَيْنَا مَزِيدٌ قرآنه. و لَدَيْنَا مَزِيدٌ. بله بر اساس ملکات نفست، بر اساس علم و عملت که جوهرند و انسان‌ساز بما كانوا يعملون به آن اعمالی که داشتی، علومی که باورهایی که کسب کردی اونور برات آماده کردیم. اما همشون نیستا. و لَدَيْنَا مَزِيدٌ. زیادی هم داریم پیش خود ماست. هیچکس خبر ندارد. آن، اونو دارد می‌گوید این، این فرمایش. البته اینجا یک تذکری هم حضرت استاد میدن.

می‌فرمایند که چون می‌فرماید على قلب بشر، این بشره روی آشکار شی و صورت ظاهر اونه. لذا اینطور نیست که هیچکس بگوییم اهدی خبر نداشته باشد. نه. آن کسی که بشره با پوسته دین مرتبطه، آن خبر ندارد. بله. اما اولیای خدا خبر دارندا. آنان چشیدنا. آنان اینجان اما توجهشون به ملأ الاء هست ها. اونها موتو قبل انتم موتو را اینجا درک انجام دادن. اینجا مردن و فکشفنا عنک قطاعک همینجا قبل از موت اجباری براشون رخ داده ها. آن اسماء و صفات الهی درشون پیاده شده ها. آنان دارند همینجا می‌بینند مقامات العارفین را می‌چشند. یکپارچه در سرور محضن، بهجتن. جمله آخرمو از آقای جوادی آملی الان گفتم بهجت یادم آمد.

او فرمودند اگر سلاطین عالم می‌فهمیدند چه لذتی در درک یک حقیقت وجود دارد، یک حقیقتی یک دفعه برات مکشوف بشود و تو بچشی یک حقیقتی را. مثلا تو این جلسات یک دفعه یک حقیقتی برات پرده‌برداری می‌شود و می‌چشی، می‌رسی بهش. عجب! فرمود اگر سلاطین عالم این لذت را درک می‌انجام دادن دست از سلطنش، سلطنتشون می‌کشیدند و می‌آمدن زانو می‌زنندد تا این حقایق را بچشن. بسم الله. تو خونه حضرت زهرا که فظه خادمه خانم حافظ کل قرآنه و چندین سال حرف نزد. نمی‌دانم سی و شش سال چقدر حرف نزد جز به آیه قرآن. هر سوالی ازش می‌انجام دادن آیه قرآن می‌گفت. حتی می‌گفتندد اسمت چیست؟ آن آیه فظه تو قرآن هست اونو می‌خوند. خادمه خونه حضرت زهرا این‌گونه می‌شود. من و شما نشیم؟ مگه نمیگیم ما خادمین حضرت زهراییم؟ ما نوکرای آن اهل بیتی.

ما خادمین عتیه زهرا ایم. آماده باشید. أعددت و برای من و شما مهیا شده. دل بدهد ببین ملکوت با تو چه می‌کند. سختیش هم به جانت بخره. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. از خواهرای محترم تشکر می‌کنم. امشب یک ذره هم صداشون نیومد. حالا نمی‌دانم کمن یا اصلا نیستن. چه جوریه؟ یا اگر شلوغ بوده خواهرها مثل همی‌شود. حالا، حالا می‌گویند هستن ولی صداشون در نیومده. باریکلا دارد واقعا معجزه شده. الحمد لله این خواهرام فک کنم از ما جلو زدن خانوما. می‌گویند- صلوات بفرستن صلوات. باریکلا، باریکلا. ما حسودیمون شده ها حاج آقا برای آقایون هم یک صلوات بگیر. اللهم صل على محمد و آل محمد الحمد لله رب العالمين. صلوات.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.