د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۱
دارای متن همگام
میلاد زینب و روایت واحد و اثنان
کشکول نور ۵۶
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۳:۱۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## میلاد زینب و روایت واحد و اثنان
۰:۱۷
## غلام دون البلوغ و معیار دوستی
۱:۵۳
## ما رأیت إلا جمیلا
۳:۱۵
## زینت بابا و زینت بلا
۶:۳۹
## زینت در خانه و میدان
۱۲:۰۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
صلوات على محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
روز میلاد با عظمت حضرت زینب سلام الله علیها است.
تبریک عرض میکنم محضر امام عصر عزیزمون و همه شما محبین حضرت.
چون بحث ما پیرامون توحید افعالی بود هر روز،
یه روایتی رو تقدیم میکنم ببینید نگاه، سلام علیکم.
نگاه بی بی عالم حضرت زینب سلام الله علیها در وادی توحید چگونه است.
در مستدرک الوسائل، جلد پونزده، صفحه دویست و پانزده،
قیل یعنی گفته شده که
لما کان العباس و زینب
ولدی علی علیه السلام صغیرین.
حضرت ابالفضل و حضرت زینب که فرزندان امیرالمؤمنین بودند، کوچولو بودند.
خب حالا اینجا بعد سؤال پیش میاد که پس
حضرت ام البنین کی حضرت امیرالمؤمنین باهاش ازدواج کرده بوده که
اینها هر دو کوچک بودند.
منظور از این صغیرین نه اینکه خیلی بچه بودند چون بالاخره فاصله سنی حضرت زینب با حضرت ابالفضل
تا حدودی طوری بوده که یعنی حضرت ابالفضل بچه باشه حضرت زینب
نوجوان باشه، به این شکل.
منظور اینه که هنوز به اون شکل رشد آنچنانی نرسیده بودند
یا به عبارتی میشه گفت ازدواج نکرده بودند.
البته این روایتی که الان من میخونم
در خصوص حضرت زینب سلام الله علیها هم فقط حضرت زینب به جز حضرت عباس هم وارد شده.
میتونه اون روایت درست باشه.
حالا مضمون روایت برای ما مهمه.
قال علی للعباس به فرزندش ابالفضل،
امیرالمؤمنین فرمود قل واحد
بگو واحد. بگو یک.
تمرین میخوان یاد بدن اعداد رو.
فقال واحد. ابالفضل بلادرنگ فرمودند که عرض کردند واحد.
فقال قل اثنان.
امیرالمؤمنین حالا میخواد دو رو یاد بده.
گفت عباس جان بگو دو. قال
استحي ان اقول باللسان الذي قلت واحد اثنان.
الله اکبر. حضرت ابالفضل عرض کرد بابا من حیا میکنم با لسانی که
گفتم واحد بگم اثنان.
بحث توحیده. لسانی که میگه یک دیگه دو نمیگه.
ببینید حتی آموزش اعدادشون هم
عجین با مبحث توحیده.
اینقدر امیرالمؤمنین تحت تاثیر قرار گرفت که فقبل علیه السلام عینيه وسط دو تا چشم ابالفضل رو بوسید.
ثم التفت الى زينب.
بعد رو کرد به حضرت زینب.
و كانت على يساره
و العباس عن يمینه.
یعنی حضرت ابالفضل سمت راست آقا بود، حضرت زینب سمت چپشون.
فقالت يا أبت أتحبنا.
حالا فقالت يا أبت
أتحبنا کی داره میگه؟
حضرت زینب. به باباش میگه بابا أتحبنا آیا ما رو دوست داری؟
قال نعم يا بنية أولادنا أكبادنا.
بله دخترم،
فرزندم. فرزندان ما جگرگوشههای ما هستند، جگر ما هستند.
أولادنا أكبادنا.
فقالت يا أبت
الله اکبر. این فرمایشو ببینید چقدر
بوی توحید میده. حضرت زینب سلام الله علیها به باباش امیرالمؤمنین داره میفرماید.
يا أبت حبان لا يجتمعان في قلب المؤمن.
بابا دو تا حب، دو تا دوستی و دو تا عشق با هم جمع نمیشه تو یه دل.
حب الله و حب الأولاد.
نمیشه این دو تا با هم توی دل جمع شه.
تجزیه حضرت زینب رو تو وادی توحید ببینید.
و إن كان لا بد لنا
قطعاً این شکلیه که
لا بد لنا فشفق،
فشفقت لنا. اون
قسمتی که از دل شما
به ما اختصاص پیدا کرده دلسوزیه و شفقت لنا.
این دلسوزی عاطفه شما نسبت به ماست.
و الحب لله خالصاً.
اون حب، اون شدت حب
لله خالصاً قطعاً فقط مال خداست.
خالصاً. خالصاً مخلصاً لله.
مال خداست. حالا اونچه که به ما اولاد شما که میگی ما رو دوست داری تعلق میگیره، شفقت شماست، دلسوزی شماست.
الله اکبر که فزاد علیه
السلام بهما حباً. میگن از حالت امیرالمؤمنین متوجه شدن که شدت محبت پیدا کرد به این دو
و از این رفتارشون از حضرت ابالفضل
و حضرت زینب سلام الله علیها.
نگاه توحیدی رو ببین. کدوم بچه میاد آخه
با باباش یه همچین تجزیه تحلیلی بکنه؟
الله اکبر. اینها پرورش یافته دستگاه نبوتاند.
السلام علیک یا اهل بیت نبوة دیگه.
اهل بیت نبوتاند.
شوخی نیست، اهل بیت رسالتاند
پرورش یافتهی توحیدن، دامان توحیدن
و الا اصلا محاله یه بچه یا
حتی بگو جوان اصلا این چنین حرف زدن ازش مگر در روادید تربیت توحیدی میشه.
و الا یه جوان، یه نوجوان چه میفهمه؟
این حرفا چه حالیش؟ میره دنبال
چیپس و پفکش. میره دنبال دلبستگیهای دنیایش.
محال جذباتش. حتی من روایاتی میدیدم بررسی میکردم خیلی برام شیرین بود.
بچههایی که زمان پیغمبر،
پیغمبر رو درک کرده بودند.
اصلا نفسشون تو زمان پیغمبر و مأنوس با پیغمبر بوده
چگونه نگاههای توحیدی پیدا میکردند.
من یه نمونهشو در بحث لقاء الله از یا زهراي شرق گفته بودم.
الان براتون بگویم بخوانم خودتون
قضاوت کنید. ببینید یه بچه
زیر سن بلوغ چون تو روایت تأ-تأکید میکنه زیر سن بلوغ با پیغمبر چگونه صحبت میکنه.
این یعنی رایحه و این
شم ولایت و توحید از ناحیه نبوت بهش اصابت کرده و الا محال همچین نگاهی پیدا کنه.
ارشاد القلوب، صفحه صد و شصت و سه.
کامتون شیرین بشه با این روایت و
هدیه ما امروز به شما این دو روایت باشه.
روی انه صلی الله علیه و آله و سلم غلام
دون البلوغ. میفرماید که روایت شده که
یه غلام دون البلوغ یعنی چی؟
یعنی زیر سن بلوغ. یه بچه زیر سن بلوغ برخورد کرد به پیغمبر.
و بشره. خیلی خوشحال شد تا پیغمبر رو دید بشره.
الان مثلا بچههای ما یه آخوند میبینن چجوری میشن؟
حالشون چجوری میشه؟ دگرگون میشن، میترسن، خوشحال میشن.
حالا خیلی جالبه من بعضی موقعها تو خیابون میرم این بچهها یهو چادر مادرشونو میگن مامان، مامان، مامان.
منو دارن نگاه میکنن با یه تعجب.
من گوش میدم ببینم چی میخواد بگه.
میگه امام خمینی، امام خمینی.
ما رو نشون میدن میگن امام خمینی.
بعد خیلی براشون جالبه مثلا ما رو میبینن.
و بشره و تبسم فرحا بالنبی.
و خیلی متبسم شد و خوشحال شد از دیدن پیغمبر.
فقال له اتحبنی یا فتی.
پیغمبر به اون بچه گفتش که ای جوان
آیا دوست داری منو؟
اتحبنی یا فتی. ای جوان منو دوست داری؟
فقال ای والله یا رسول الله.
انگار که بگه آره به خدا، به خدا قسم شما رو دوست دارم یا رسول الله.
فقال له مثل عينک.
مثل دو تا چشات منو دوست داری؟
فقال اکثر. اون بچه گفت نه بیشتر، بیشتر.
فقال مثل ابیک. مثل بابات منو دوست داری؟
فقال اکثر. باز پیغمبر گفت مثل بابات؟
نه بیشتر. فقال مثل امک.
مثل مادرت؟ گفت فقال اکثر.
نه بیشتر. یا رسول الله بیشتر.
فقال مثل نفسك. آیا منو مثل نفس، مثل جان خودت دوست داری؟
فقال اکثر والله یا رسول الله.
باز قسم لفظ جلالی الله خورد که نه بیشتر.
از خودمم شما رو بیشتر دوست دارم.
حالا اینجا زده تو خال دیگه. سؤال رو ببینید.
خیلی پیغمبر زیرک بوده.
فقال میخواد عیار توحید این بچه رو بسنجه یا به دیگران
به چشم دیگران بکشونه.
فقال مثل ربک.
اونجا مثل، مثل، اینجا مثل.
سؤال آورد. آیا مثل پروردگارت؟
لحن عوض شده اصلاً. اونجا مثل بابات، مثل مادرت، مثل خودت.
اینجا مثل، آیا مثل پروردگارت؟
سؤال هشداریه. پرورد-- بعد بچه گفت فقال
الله الله الله.
سه بار لفظ جلالی الله به کار برد.
یا رسول الله ليس هذا لك ولا لأحد.
این نه برای شماست، نه برای احدی.
اینکه کسی رو با رب یکی بدونه.
الله اکبر. فإنما
أحببتك لحب الله.
فإنما هم که حشر این بچه چقدر حالیش بوده.
منحصراً فقط و فقط
شما رو به خاطر خ-حب خدا دوست دارم.
یه بچه زیر سن بلوغ
تو کوچه داره رفت و آمد میکنه.
تو محیط نبوت پیغمبر
و ولایت اهل بیت چگونه پرورش پیدا میکنه؟
التفت- التفت النبي.
بعد رو کرد به اون کسایی که همراهش بودند.
صلی الله علیه و سلم. إلى من كان معه.
رو کرد پیغمبر به اونایی که همراهش بودند.
وقال حالا میخواد به رخ اونا بکشه.
هكذا كونوا أحبوا الله لإحسانه إليكم.
مثل این باشید، مثل این بچه باشید.
میشه تا حالا شده کسی بیاد به ما بگه مثل این بچه باش؟
مثلا امام عصر ما رو ببینه بگه مثل این بچه باش.
به خدا تربیت توحیدی این کارو میکنه.
که آقا دوست داره ماها گردن کلفتای معذرت میخوام ریش سفید
مثل یه بچه باشیم. خصلت توحیدیه دیگه.
هكذا كونوا أحبوا الله لإحسانه إليكم.
خدا رو دوست داشته باشید
به خاطر اون احسانی که به شما میکنه و نعمه علیكم اون نعمتهایی که به شما بخشیده و أحبوني منم دوست داشته باشید.
اما لحب الله به عشق خدا به خاطر خدا منو دوست داشته باشید.
اینها رو ببینید. این بچه
حالا این بچه که تو خیابونه، تو محیط ولایت نفس پیغمبر بهش خورده و حالا رفته مسجدی مثلاً
خب منبر پیغمبر شاید. ولی حضرت زینب چی؟
که بشه زینت باباش امیرالمؤمنین.
یه کسی به جایگاهی برسه که بشه زینت
ولایت کلیه این عالم.
شوخی نیست. در همه جهات.
نه فقط شجاعتش. در باب توحید
به جایی برسه که اون سیاق عجیبش ترک کربلا که همه میدونیم.
ما رأيت این ما-- اگر میفرمود رأيت جميلا من زیبا دیدم.
خب میشد بگیم خب مثلاً یه بخشو زیبا دید، یه بخشو زیبا ندید.
باید سؤال کرد. بیبی جان کجا رو زیبا دیدی؟
اما ما رأيت إلا جميلا.
نفی و اثبات میکنه. یعنی هرچی دیدم زیبا دیدم.
الله اکبر. همه رو جلوی حضرت حق دیده.
این شوخی نیست. اینا باید تعلیم داده شه به بچههامون.
انشاءالله که هدیههای خوب از بیبی جان و از زینب امروز بگیریم
و در رأسش گهکشایی از امر فرج حضرت حجت باشه.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات الله. الله محمد
الله محمد آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد