ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 048

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

توحید افعالی در آیهٔ یونس؛ شمس و قمر

در آیهٔ پنج سورهٔ یونس اشارهٔ زیبا به توحید افعالی است:

«هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ۚ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ ۚ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» (سوره یونس، آیه ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که خورشید را روشنی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزل‌ها مقدر کرد تا شمار سال‌ها و حساب را بدانید؛ خدا آن را جز به حق نیافرید؛ آیات را برای گروهی که می‌دانند به تفصیل بیان می‌کند.

او کسی است که خورشید را ضیاء — شدت نور، منبع نور ذاتی — قرار داده و ماه را نور. در قرآن از شمس به ضیاء یا سراج یاد شده؛ ذاتاً نور دارد و از جایی نمی‌گیرد. نور یا منیر به قمر زده شده چون نورش از خود نیست؛ نسبت به شدت نور خورشید ضعیف است، هرچند خود بسیار نور دارد. این از معجزات قرآن است که نور قمر از خورشید است. تقدیر منازل برای آن است که در حساب و معیشت و نظم شب و روز درست عمل کنید؛ از مقدرات حضرت حق. ما خلق الله ذلک إلا بالحق: این خلق جز به حق نیست. آنان که گمان می‌کنند قیامت خورشید را نابود می‌کند یا زمین می‌پاشد، باید تأویل بیابند؛ این حق است و تا خدا هست دار هستی برقرار است؛ عالم ظهور اسماء الهی است؛ دوره پشت دوره می‌آید و می‌رود. یفصّل الآیات لقوم یعلمون: برای اهل علم تفصیل می‌گوید، نه اجمال مبهم.

تأویل روایی؛ شمس پیامبر و قمر علی

در تفسیر اهل‌بیت جلد شش صفحهٔ چهارصدوبیست‌وچهار و معانی الأخبار صفحهٔ صد و پانزده، جابر از پیامبر ذیل این آیه روایت کرده: ابتدا کنید به شمس؛ چون غایب شد به قمر اقتدا کنید؛ چون قمر غایب شد به زهره؛ چون زهره غایب شد به فرقدین. پرسیدند شمس و قمر و زهره و فرقدان چیستند؟ فرمود: أنا الشمس — خورشید منم؛ همهٔ نور پیش من است. و علیٌّ القمر — ماه امیرالمؤمنین است که نورش را از پیامبر گرفته. و الزهرة فاطمة. و الفرقدان الحسن والحسین. هر کدام را دیدی به او ابتدا کن. این ورق زدن باطن آیه است.

فاصلهٔ نجومی و اعتبار زمان

فاصلهٔ زمین تا خورشید حدود صد و پنجاه میلیون کیلومتر است؛ نور با سرعت سیصدهزار کیلومتر در ثانیه حدود هشت دقیقه می‌رسد. ستارگانی چون پروکسیما فاصله‌شان چنان است که رسیدن نور سال‌ها طول می‌کشد. سال ما بر اساس گردش زمین دور خورشید اعتبار شده است. ستارگان ثوابت را ثابت می‌بینی اما به شدت در حرکت‌اند؛ موافق فلک اطلس که انتها دیده نمی‌شود. این تازه نشئهٔ طبیعت است. اگر مبدأ و معاد دوره را بر مدار ستاره‌ای دور فرض کنی، زمان برداشته می‌شود. آنان که می‌پرسند در برزخ چگونه زمان نیست، با همین مثال کوچک درمی‌یابند که شدنی است. زمان ما اعتبار ماست به واسطهٔ خورشید؛ آن‌سو دهر می‌شود و موافقش سرمد که جز پیامبر و اولیاءالله از آن خبر ندارند.

توحید افعالی؛ همه جعل از خداست

توحید افعالی اینجا می‌گوید همه را من وضع کرده‌ام؛ تو در این میان چه کاره‌ای؟ زمان را من تبیین و جعل کرده‌ام؛ می‌توانستم زمانی دیگر قرار دهم. نزاع بر سر نبودن زمان در برزخ با کمی تأمل نجومی فرو می‌ریزد. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. باید بسیار بر توحید افعالی کار کرد؛ تمام مشکلات به توحید بازمی‌گردد. والحمد لله رب العالمین.

تفصیل آیات برای اهل علم

خدا می‌فرماید آیات را تفصیل می‌دهد برای قومی که می‌دانند. اجمال‌گویی و ابهام‌گویی کار هدایت نیست. گفتنِ «آدم خوبی باش» بدون بیان گونه و چگونگی، شنونده را در تحیر می‌گذارد. تفصیل، جزئی‌سازی است؛ راه را روشن می‌کند. اهل علم کسانی‌اند که ظرفیت دریافت این تفصیل را دارند. آیهٔ یونس پس از بیان جعل شمس و قمر و تقدیر منازل، همین وعدهٔ تفصیل را می‌آورد تا معلوم شود توحید افعالی فقط شعار نیست؛ در نظم زمان و حساب و معیشت پیاده می‌شود.

اقتدا در غیبت انوار

حدیث جابر نقشهٔ اقتدا را در طول تاریخ می‌کشد: تا شمس هست به شمس؛ چون غایب شد به قمر؛ سپس زهره؛ سپس فرقدین. هر غیبتی انتقال نور است نه خاموشی مطلق. فاطمه زهره است؛ حسنین فرقدان‌اند. معنی عملی‌اش آن است که در هر عصر باید منبع نور همان عصر را شناخت و به او ابتدا کرد. توحید افعالی اینجا با امام‌شناسی گره می‌خورد: نور از مصدر واحد می‌تابد و در مظاهر متوالی جاری می‌شود.

از نجوم تا معاد؛ برداشته‌شدن زمان

مثال فاصلهٔ ستارگان فقط تفنن علمی نیست. نشان می‌دهد زمانی که با آن زندگی و نزاع می‌کنیم تابع قراردادِ گردش زمین است. اگر مدار دیگری مبدأ قرار گیرد، عمر و اول و آخر دوره جابه‌جا می‌شود و زمان به یک معنا برداشته می‌گردد. پس استبعادِ بی‌زمانی برزخ از ناتوانی خیال است نه از محال بودن. دهر افقی فراخ‌تر از زمان فلکی است و سرمد افقی که تنها اولیاء از آن خبر دارند. خدا می‌تواند بگوید زمان را من جعل کردم؛ تو چه کاره‌ای که با من بر سر برزخ نزاع کنی؟

مشکلات در توحید افعالی ریشه دارد

درس با این جمع بسته می‌شود که باید بسیار بر توحید افعالی کار کرد. تمام مشکلات — به تعبیر استاد — به توحید بازمی‌گردد: آنکه فعل را مستقل از خدا ببیند، در بلا می‌شکند؛ آنکه جعل شمس و قمر و زمان و بلا و نعمت را از او بداند، آرام می‌گیرد. والحمد لله رب العالمین. صلوات بر محمد و آل محمد.

ضیاء و نور؛ شدت و ضعف مظهری

تمایز واژگانی ضیاء و نور در قرآن تصادفی نیست. ضیاء شدت و منبعیت را می‌رساند؛ نور نمایش پرتو گرفته‌شده را. پیامبری که شمس است ذاتاً مصدر ابلاغ است؛ وصی که قمر است نور را از او می‌گیرد و در شب امت می‌تاباند. این تمثیل هم فیزیک قمر را تصدیق می‌کند و هم مراتب ولایت را. آنکه به قمر اقتدا می‌کند در حقیقت به همان نوری دل بسته که از شمس آمده است؛ توحید افعالی شکسته نمی‌شود.

حساب سال‌ها؛ جعل الهی نظم زندگی

تقدیر منازل قمر برای آن است که عدد سنین و حساب دانسته شود. نظم شب و روز، آغاز و انجام کارها، معیشت و قراردادهای اجتماعی، همه بر این جعل استوار است. توحید افعالی یعنی همین نظم را از خدا ببینی نه از طبیعتِ مستقل. اگر خدا می‌خواست مدار دیگری می‌نهاد و تاریخ دیگری می‌نوشت. پس نزاع بر سر چگونگی برزخ، پیش از فهم این جعل، نزاعی بی‌ریشه است. انسان تا نداند زمان اعتباری است، از سرمد و دهر نیز چیزی درنمی‌یابد.

ختم درس با توحید

درس با صلوات و حمد بسته می‌شود تا معلوم گردد سخن نجوم و روایت جابر و آیهٔ یونس همه به یک نقطه می‌رسند: همه چیز را او جعل کرده است. شمس و قمر و زهره و فرقدین در آسمان ظاهر و در آسمان ولایت باطن، مظاهر یک مشیت‌اند. هر که این را بچشد، در بلا و آسایش یکسان‌تر می‌ایستد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.