یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة فاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادیه و المآثر الباغریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضوية و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدین بین یده.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
به فضل الهی باب نهم از کتاب شریف انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه حضرت استاد رو [نفس عمیق] یه نگاهی بهش بکنیم به فضل الهی ببینیم چه خبره.
باب نهم می فرماید انسان کامل مؤید به روح القدس و روح است.
مورد تأیید روح القدس و روح است.
انسان کامل.
خب [نفس عمیق] خیلی حرف در اینجا هست که ما بخواهیم بگیم اما یه شبی هم این مبحث بسیار سنگین و پیچیده افتاده که ما بارمون سنگین و شب تاسوعا و خداوند رحم کنه.
آقامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودند أری نور الوحی و الرسالة و أشم ريح النبوة این رو که حالا که بدونیم حضرت استاد بر اساس چه مطلعی از نهج البلاغه این استیضاح رو کردن، این فرمایش مولا اشاره به این فرمایش حضرت بوده.
من امروز درس صد و چهل و پنج شرح فسوس حضرت استاد رو که با دقت گوش میدادم، ایشون فرمودن بیش از هفتاد و...
بیش از هفتاد بار، بیش از هفتاد بار در این رساله انسان، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه از فرمایشات امیرالمؤمنین در نهج بهره گرفتن ایشون.
یعنی کاملا عجین شده این رساله با فرمایشات مولا.
[نفس عمیق] که حالا این چیزی که الان من عرض کردم امیرالمؤمنین اینجا می فرماید أری نور الوحی من میبینم نور وحی رو.
نور وحی رو دیدن خیلی [نفس عمیق] سعادت بزرگیست و خیلی جان پاک میخواد.
خیلی جان قوی میخواد و، و رساله.
حالا اون نور وحی و رسالت رو میبینم و أشم ريح النبوة و بوی نبوت رو استشمام میکنم.
اینها چگونه استشمام میکنه؟
چگونه میبینه؟
پیداست که مؤید به چیه؟
روح القدس و اون روح اعظمه.
که حالا بذارید چند تا آیه بخونیم.
نض-- این آیات که الان میخونم رو حالا برای اینکه بدونید تو کدوم سوره و آیه است.
مثلا آیه اینکه قدر تنزل الملائكة والروح همه حفظید و الروح که در ماه مبارک رمضان بیست جلسه ما درون مایه ماه مبارک رو که گفتیم بسیارش پیرامون همین جهات حضرت روح اعظم بود و اینکه ایشون کیست؟
چیست؟
از چه سنخیست؟
به اونجا اگر مراجعه کنید حرفای خوبی پیاده شد از حیث اینکه این روح ما چه سنخیتی باهاش داریم که یکی از وجوه و شؤون و ظهورات حضرت روح اعظم روح ماست.
که این شب قدر نازل میشه.
حالا جاهاییه که در قرآن تصریح کرده به چی؟
به روح یا روح، روح القدس.
قل نزله روح القدس من ربك بالحق ليثبت الذين آمنوا وهدى وبشرى للمسلمين.
این روح القدس بر اساس این آیه پیداست که به حق نزله نازل میشه به حق و کارش چیه؟
تثبیت اهل ایمان در مسیر هدایت که بشارتیست البته این نزول بر اهل اسلام.
این هم سوره نحل هست آیه صد و دو.
اما "و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا روحا من امرنا".
باز اینجا میفرماد که اون وحی که از طرف ما به تو میشه پیغمبر [مکث]، "اوحینا الیک" اون وحی که به سوی تو میاد "روحا من امرنا" روح این وحی رو میاره.
اینم سوره شورا، آیه پنجاه و سه و آیه دویست و پنجاه و چهار بقره "و ایدناه بروح القدس".
ما تأیید کردیم اینکه ببین میفرماید این مؤید بر روحالقدسه.
این آیه چی میفرماید؟
"و ایدناه بروح القدس".
تماماً انبیا [مکث] و اهل بیت ما همه و همه تحت تأییدات روحالقدس بودند [مکث]، که در این مسیر انسان به جایی میرسه که دیگه وقتی که انسان دیگه به اون مراتب عالیهای که این چند شب دربارهش بحث کردیم میرسه دیگه طوری میشه که این روحالقدس و روح اعظم میشه شأنی از شئون وجودیش.
ما الان، ما شأنی از شئون وجود روحالقدس و روح اعظمیم.
الان ما روحی که در ماست "و نفخت فیه من روحی" [مکث]، یه رشهای، یه وجهی، یه جلوهای از چیه؟
اون روح اعظمه.
بفرمایید.
از می فرماید پیامبران ایدناه بروح القدس- بله.
پس باید از صادر اول بالاتر باشه چون خدا میفرماید ایدناه و دایی میکنه یعنی روحالقدس بالاتر مرتبهش نسبت به صادر اوله.
چرا اینطوری استنباط میکنی؟
[مکث]، ایشون داره میگه از ایدناه بروح القدس میفهمیم که روحالقدس جایگاهش بالای صادر نخستینه.
که اون مقام آدمیت بود، مقام انسان کامل بود.
چه در قوس نزول، چه در صعود.
چرا به این استنباط رسیدی؟
اینجا تکیه به اون داره.
یعنی اگر بالاتر نباشه این باید حتماً زیردسته روح صادر اول باشه.
گفت کمکش میکنه.
این داره به اون تکیه میکنه.
بله ا این اه استنباط شما الان درست شد.
ما اول اشتباه گفتیم.
بله ببینید ما اینا رو تو اون درون مایه ها گفتیم.
روح اعظم [مکث]، اولین رتبه رو داره در کروبین، مهیمین که در حیمانن [مکث]، و اصلاً از خلائق خبر ندارن یا به یک معنا میشه گفت همه خلائق رو شئون حق میبینن.
و عالین "أستکبرت أم کنت من العالین" که به شیطان گفت خدا یا استکبار کردی سجده نکردی یا جزو عالین بودی.
اون عالینمون کروبینان یا مهیمین.
اونا عالیترین مراتب رو دارن در میان [مکث]، این خلائق و اینها.
در مو، در میان ارواح و غول اینها مهیمین اون بالا، بالا که اون نفر اولشون که شما توجه کنید نزدیکترینشون به صادر اوله روح اعظمه.
یعنی باز روح اعظم هم بلافاصله بعد از صادر نخستین تحت تأیید صادر، اصلاً اون هم یک نقش نوری متنقش بر صادر اوله.
خود روحالقدس.
که حالا اینکه میگیم این مؤید میشه بروحالقدس شاید اینطوری شما فکر کردی که یعنی که روحالقدس از اون بالاتره.
نه.
ببینید شما [مکث]، قوه خیالتون یه چیز، قوه عقلتون یه چیزی رو درک میکنه [مکث]، یه حقیقتی رو استیضاح میکنه از عالم بالا.
یه استنباطی رو در قوای فکریتون براتون ایجاد میکنه.
بعد قوه خیال میاد تصویرگری میکنه برای اینکه شما بتونی اون رو چی کار کنی؟
درست بفهمی؟
صورتگری میکنه قوه خیال و وهم چون عقل کلی رو میفهمه.
قوه وهم جزئی رو میفهمه.
قوه خیال میاد صورتگری میکنه.
مثلاً شما میخوای خب از جهت فکری تشخیص میدی دو دو تا چهار تا.
حالا همینو که وقتی میخوای [مکث]، بنویسی پیادهش کنی یا برای یه کسی بگی، ببین تو قوه خیالت یه مؤیدی داری، یه تأیید شده، تأیید کنندهای داری.
اون چیه؟
قوه خیالت صورت عدد دو ضربدر دو مساوی چهار رو به تو نشون میده.
یه مثال زدم.
اون مظهر قوه، مظهر اسم المصور حضرت حق صورت میده به تو.
این کمک میده به تو که تو دچار نسیان یا غفلت اینا، حالا غفلت که نه، نسیان نشی و متوجه بشی اینجا که اون استیضاح، اون حقیقتی که عقلت بهش رسیده رو قوه خیال داره به تو کمک میکنه.
من مثال زدم.
حالا شما بفرما ببینم الان قوه خیال اومد به کمک عقل، درسته؟
آیا بالاتر از عقله رتبهش؟
نه.
یه مثال بود [مکث]، اینکه تأیید میکند نه یعنی رتبهش بالاتره.
[مکث]، ببینید بعضی از قوای ما مشوبن.
مثلاً وهم ما مشوبه.
مشوب به خیال، خیالاته حتی عقل بعضیا مشوب میشه.
اون عقل نظری رو داریم میگیم ما.
نه اون عقلی که به معنای روح یا قلب ازش نام برده شده و مقدسترین حقیقت وجوده، نه.
اون عقلی که مقدسترینه، خدا فرمود "من دیگه با ارزشتر از عقل نیافریدم.
برو" رفت.
"یا پشت کن" پشت کرد.
"بیا" اومد.
اینها.
اون عقل، اون عقل هیچوقت مشوب به وهم نمیشه.
اون همیشه پاکه پاکه.
خب اما وهم چرا مشوب به خیال میشه؟
یا اون عقله که میفرماید ان الوهم عقل ساقط، وهم یه عقل افتاده و کوچولوعه، اون مشوب میشه.
به یعنی عقل نظری تو میتونه اشتباه کنه اما عقل شهودی نمیتونه.
میخوام بگم باز اونم اتوار داره، مراتب داره [مکث] و اون نمیتونه اشتباه کنه اون عقل.
بفرمایید.
حاج آقا مثلاً مثالش مثل مقام حضرت جبرائیله که واسطه بین خدا و رسوله ولی مقامش از رسول الله اون پست پایینتره.
ولی پیام رو ایشون میرسونه.
در صورتی که خداوند مستقیم هم پیام رو به همه میرسونه.
در کجا پایینتره مقامش از- حضرت جبرائیل خب از لحاظ رتبهای پایینتر از رسول الله.
بله از پیغمبر بله، بله احسنت.
واسطه.
بله همینه.
اصلاً حضرت جبرائیل رو حالا این بحث [مکث] ماهیت روحالقدس و روح.
چون بعضیا میگه روحالقدس بعضیا میگه روح.
الان که آیات که خوندیم.
اینا اصلاً ماهیتش آیا اینا یک حقیقتهن یا دو یک مثلا هر دو یک شأن از یک حقیقتهن، دو تا اسم یک وجودن یا نه دو تا وجود متعددند.
حالا اینها رو بگذارید یه وقتی با هم بحث کنیم کما این که قبلاً کردیم این بحث رو تو همون درون ماه مبارک رمضان.
کسی که اونجا رفته باشه اینها رو اونجا متوجه میشه.
اما شما فرمودید جبرائیل، جبرائیل حالا که فرمودید میگم با این که گفتیم قبلاً.
جبرائیل در میان مهیمن رتبهش پایینترین رتبهست.
[مکث] روح اعظم اولین رتبهست، نزدیکترین روح به صادر اوله.
به مقام آدمیه.
به ما نگید این حرفا رو نزن.
شما آدم هستی یا نه؟
میخوای آدم باشی یا نه؟
جنست از آدمه، انسانه.
حالا انسان یا از [مکث] ریشه انس یا از نسیانه.
اگه نسیان باشه که اوه چه حرفهایی بزرگان اینجا پیاده کردن.
اگر انس باشه باز چه.
در هر حال نسیان هم اونچی-- اونجا که گفتن انسان از نسیانه نه یعنی مثل غفلت.
نه، اونطوری نگیرید.
یعنی این که کل يوم هو فی شأن انسان به جایی میرسه که میشه مظهر، مظهر این شأن ال-- شؤون حضرت حق بس-- به طور کل.
یعنی چی؟
یعنی آن با آن در حال تطور و اتواره.
داره همینطوری حرکت میکنه.
خب انسان، انسان کامل اون هم که متوقف نیست چون نفس ناطقه داره دائماً در حال عروجه.
دائماً در حال حرکته.
متوقف نمیشه.
چون در حال حرکته، دقت بفرمایید این انسان کامل که داره حرکت میکنه و همینطور همهی اسماء رو هم اخذ کرده داره میره به سمت اسم مستعفره.
این انسان کامل در این مقام، اون رفته به مقام عالیه آدم رسیده.
از رتبههای پایین دقت کنید.
یک معنای کل يوم هو فی شأن این چنینه.
از رتبههای مادون که میره به رتبههای بالاتر نسبت به رتبهی مادون نسیان داره.
امیدوارم خوب برداشت کنید اینو.
چون الان جاش اینجا نیست من بگم.
میدونم سؤال پیش میاد شاید بعد بگیری قصه رو.
اما چون شما سؤال پرسیدی دارم میگم به چیزکی جواب داده باشیم.
[نفس عمیق] اون رتبههای مافوق رو که داره همینطوری سیر میکنه میره نسبت به مادون نسان داره.
نسیان داره نه یعنی غفلتها.
یعنی اصلاً توجه نداره.
بهتره اینطوری بگیم.
مثل این که الان شما اصلاً توجه به تیله بازی میکنی؟
تش تک بازی و گردوبازی الان توجه داری اصلاً؟
در صورتی که معلومه شما یه زمانی عشقت اون تیله بازی و تش تک بازی و گردوبازی بود.
حالا مثال خودمون به مثل خودمون حرف بزنیم بفهمید.
و ما الان اصلاً توجه-- ببین میگم یک به یک معنا.
البته من خیلی نپخته گفتم چون باز باید بشه.
الان هم جاش نیست.
اون معنا.
اگه از ریشهی انس باشه که انسان میتواند انس بگیرد به، با تمام کلمات وجودی نظام هستی یکیش حضرت روح اعظمه که بالاترین مراتب رو داره.
یعنی انسان یه همچین ظرفیتی داره.
خب به ما نگین آقا این حرفا چیه این حاجی میزنه؟
خب عزیزم این ظرفیت وجودی ماست.
ما به نوبت انبایی میتونیم باخبر بشیم.
تشریعی نمیتونیم.
اما باخبر بشیم از این حقایق.
که حالا اجازه بدید فاصله نگیریم.
هی به حاشیه نریم از اصل مطلب نمونیم.
[نفس عمیق] یه چ-چند خط حالا ما هیچ شبی نشد که از رو رساله چند خط بخونیم.
[مکث] امشب اجازه بدید که [مکث] خود فرمایش حضرت استاد در باب نهم رو بخونیم.
"فکر در مقابل حدس از ضعف نفس و وهن عقل نظریست." [مکث] فکر در مقابل حدس.
اولاً میفرماید فکر مقابل چیه؟
حدسه.
یعنی، یعنی فکر [مکث] مادون حدسه.
اینو قبلاً گفتیم.
حکیم وقتی فکرش قوی شد، اول حرکت-- نفسش حرکت میکنه از مجهول به معلوم، این حرکت نفس.
از مجهول به معلوم سیر فکری میکنه، ورزش فکری میکنه.
در این حرکتش که از نقص به کمال داره میره وقتی قوی شد حکیم حکیمی که عقلش رو به کار گرفتهها، قوی شد یه دفعه به حدس میرسه.
اینجا دیگه حرکت نفس از مجهول به معلوم به توسط فکر نیست.
آنیه.
ببین فکر، تدریج درشه.
حرکت تدریجی نفسه.
تو یه م-- یه دو تا چارتهایی میکنی، م-- یه بسترسازی میکنی، مقدماتی رو ایجاد میکنی، صغرا کبری میچینی، قضیه درست میکنی تا به یه نتیجهای برسی.
این سیر فکریه که همه باید چی داشته باشیم.
اما وقتی حکیم در این سیر قوت گرفت، یعنی به قدری ورزش فکری کرد، این کار قشنگی که حداقل کار قشنگی که این حکمت نظری داره با ماها تو این هیئت میکنه همین، همینه همین.
که وقتی سیر فکری قوت گرفت، شما میتونی به حدس برسی.
حدس دیگه تدریجی نیست.
دفعتنه.
آناً شما م-منتقل میشه نفست از یه مجهولی به معلومی.
این از عنایات الهی است.
این که حضرت استاد اینجا فرمود فکر در مقابل حدسه یعنی این.
که حالا همین رو شما برو در سیر و سلوک، در عرفان.
عرفان چگونه میشه؟
این در حکمت بود، در علم نظری بود.
تحقیقات علمی و کار عقلی.
در عرفان و سیر و سلوک عملی یا به عبارتی در حکمت عملی، این حکمت نظری، در حکمت عملی چگونه میشه؟
شما سلوک میکنی.
اینم حرکت نفس تقرب به سمت الله با تلبس به اسماء الله و تخلق به اخلاق الله.
اینم حرکت نفسه اما عملاً.
بهش میگن سلوک، اهل سلوک، سلاک.
خب؟
جمعشه.
اگر این قوت بگیره چه اتفاقی میافته؟
انسانی که در سیر و سلوکش قوت گرفت به شدت اهل مراقبه شد.
مراقب زبانش، چشمش، گوشش، قلبش، عقلش، وهمش، همهی این شئوناتش شد؛ دیگه یه دفعه میبینه میرسه به جذبه.
باز در مرتبه عرفان عملی یا حکمت عملی، سلوک مثل فکره که تدریجنه.
تو به تدریج اهل سیر و سلوکی.
اصلاً سیر اسمش خودشه، سیر و سلوک.
اما در جذبه دیگه به آنی کشف رخ میده.
آنه.
خود ابا عبدالله تو مقاتل ما زیاد ازش کشف داریم.
همین قصهای که دیشب کج-- کی بود گفتیم قصه حضرت سکینه سلاماللهعلیها رو.
کشفی که تو گودی قتلگاه کرده تا قیام قیامت هرکی آب میخوره سلام به ابا عبدالله میده آب میخوره.
اینو کی گفته؟
شیعه.
ابی عبدالله فرمودن "شیعتی مهما شربت ماء فذكرونی".
شیعه من هر وقت که آب خوردی یا فذكرونی پس یاد من بکن.
اینو کی گفته؟
شیعتی فذكرونی یاد من باشید.
ابی عبدالله فرموده.
چی؟
تو گودی قتلگاه.
بکی به حضرت سکینه.
حضرت سکینه این یه کشف بود براش، آنی.
حالا یه بخشیشو به ما گفته اونم.
همه رو نگفته که.
یعنی همش به ما نرسیده و این کشف رو ایشون تقدیم امام سجاد کرد.
خوبه آدم، آدم به هرجا میرسه تقدیم یه انسان کامل کنه کشفیاتش رو، سیر و سلوکش رو، جذباتش رو، حدسیاتش رو.
چه برسه به فکریاتش رو.
تقدیم انسان کامل کنه.
ایشون تقدیم امام انسان کامل زمانش کرد.
یعنی حضرت سجاد که معروف است به آدم اهل بیت.
الله اکبر.
حضرت زین العابدین، سید الساجدین معروفند به آدم اهل بیت.
حالا چرا؟
بماند.
آدم اولیاء الله کیه؟
بین همه اولیاء الهی او آدم همه است، امیرالمؤمنین است.
که او برهان الموحدین است.
برهانه اصلاً خودش.
حالا اونجا تقدیم حضرت سجاد کرد.
حضرت سجاد هم سینه به سینه رسید تا امام صادق این رو آشکار کرد.
امام صادق فرمودن که جد مادر گودی قتلگاه فلان.
والا خدا رحمت کنس.
ابن غولویه قمی اون علامه بزرگوار.
همه میگیم ابن غولویه، والا خودش یه دانشمند، یه زعیم بزرگی بود که بغل شیخ مفید تو کاظم دفن است.
صاحب کتاب شریف کامل الزيارات.
ایشون نقل میکنه که اولین منبع زیارت عاشورا هم همون کتابه.
یعنی ما دیگه قدیمیتر از اون در باب زیارت عاشورا نداریم.
خیلی کتاب وزین و شه-- اصن همه هیئتیها باید این کتابو داشته باشن.
آداب زیارت، آداب هیئت گرفتن، اطعام کردن، مداحی و مرثیه خوندن، اصلاً مجلسداری همه اونجا برو ببین چه خبره.
حالا بحث ما به کجا...
از این کشفیات ما زیاد داشتیم.
حالا خود مثلاً ابا عبدالله فردا غروب، فردا غروب روز تاسوعا غروب.
حالا مثلاً یادم افتاد یکی از کشفیات ابا عبدالله که آنی رخ میده ها، که جذبهای سکه آن میاد.
حضرت ابا عبدالله، خواهرش زینب سلاماللهعلیها میفرماید اومدم تو خیمه دیدم داداشم حسین یه کنجی نشسته، اینجوری زانوش آورده بالا، زانو مبارک و سر مقدس رو گذاشته رو زانوش.
و حالا ما میگیم خوابیده.
در صورتی که خواب نداره امام که.
بعد حضرت زینب سلاماللهعلیها وقتی وارد شد از ورودش ابا عبدالله متوجه شد.
سر مبارکش رو بلند کرد.
"خواهرم چی شده مسترّی؟" حضرت زینب عرض کرد "برادر حالا روضهست نگم.
یه صحبتهایی کرد.
حالا محاصره رو تنگ کرده بودن اینها و اینها میخوان حمله کنن.
امروز قصد حمله داشتن و اینها.
ابا عبدالله یه جمله فرمود.
فرمودن که غصه نخور زینب جان ما امشب هم در کنار تو هستیم.
یعنی فردا، فردا این صحبت رو کرده ابا عبدالله.
الان من نزد جدم بودم و ما امشب هم نزد شما هستیم، فردا نزد جدمون.
این یه کشفه، یک آنه، یک آن حقیقتی رو امام [همپوشانی گوینده] اذا شاء ان علم علمو.
دیگه این دیگه انس-- این مبائسی که ما تو هشت باب قبلی گفتیم دیگه به اینجا باید رسیده باشید دیگه.
هر وقت اراده کنه که بداند، میداند.
او عقل مستفاده.
تمام حقایق عالم در او جمع شده.
همه عالم به سمت او حرکتند و او غایت و هدف خلقته.
اصلا خدا هب-- در حرکت ایجادیه همه رو داره حرکت میده، سوق میده به سمت انسان کامل.
چه بدانند، چه ندانند.
همه عالم به سمت انسان کامل میره.
چون او هدف و غایته.
حالا خیلی ما تو باز تو همین کلمه اول رساله موندیم.
"فکر در مقابل حدس از ضعف نفس و وهن عقل نظریست." اینایی که گمان میکنند آقا خیلی آدم فکوریه.
فکور بر وزن فعول یعنی به شدت فکر میکنه.
این مثلاً میگه آقا افتخار میکنه من خیلی-- عزیز دلم اینجا حضرت استاد داره میفرماید که این از ضعف نفسه.
چی؟
فکر.
کسی که صرفاً فقط اهل فکره.
یعنی حدسی نداره.
یعنی د-دائماً حرکت میکنه نفسش از مجهول به معلوم.
اما با یه کندی، با یه تدریجی.
اما دفعةً براش اتفاق نمیافته حدس بزنه.
حالا بسیاری از بزرگان حرفهایی که میزنن حدسیاتشونه، بسیاری جذبیاتشونه، جذبهشونه.
تو بادی سیر و سلوک جذبه حاصل شده.
حالا این چیزی که رهبر عزیزمون در خصوص اسرائیل ملعون گفتن، این دیگه خیلی بخوایم شأن آقا رو بیاریم پایین میگیم جذبهست.
میگیم ببخشید ااا حدسه.
خیلی شأن آقا رو بیاریم پایین.
شایدم جذبه.
شاید ماها نمیفهمیم، جذبهست.
حالا هرچی که هست فکر صرفاً کار فکری اینایی که فکر میکنند چهار تا کتاب مثل من خوندن و چهار تا مثلاً لفظ حفظ کردن و حفظیات و اینا بعد دیگه سیر فکری بله، بله، عالم، عالم اینا.
این حضرت میفرما-- حضرت استاد میفرمایند از ضعف نفسه این فکر و وهن عقل نظریه.
یعنی عقل نظریت کوچیکه، کوچیک شده.
این کوچیک کردن عقل نظریه.
"چه فکر حرکت دوری از مراد اجمالی به مبادی [سلام علیکم] و سپس از همین مبادی با لحاظ ترتیب اوضاع خاص به همان مراد رسیدن است که آن هم اول است و هم آخر.
جز اینکه در اول مجمل و مبهم بود و در آخر مفصل و مبین.
ولی مؤید به روحالقدس از این تعب و حرکت فکری مستغنیست." یعنی کسی که مؤیده به روحالقدسه، کجاییم ما عزیزان؟
از بحث پرت نشیم.
باب شی-- باب نهم از رساله انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه.
میفرماید انسان کامل مؤیده به روحالقدس و روحه.
داریم میگیم اینجا حضرت استاد در ابتدای کتاب میفرماید کسی که مؤیده به روحالقدسه دیگه از این رنج تدریجی و اشتباه و وهن و اینها در امانه.
و مو-- دیگه هرچی که استیعد کنه از حقایق، عین حقیقت رو میگیره از عالم.
یعنی امام معصوم مطلقا.
یعنی با برهان داریم میگیم عصمته.
اصلاً عصمت از همین جا میاد بیرون.
عصمت محضه.
که حالا باید بدونیم که یه حدیثی هم داریم که از پیامبر عظیم الشأن اسلام البته چند گونه این حدیث وارد شده که از اهل بیت سؤال کردن مثلاً از امام صادق، از امام باقر، از-- ه-همهشونم به نقل از پیغمبر فرمودن که [سرفه] پیامبرها و امامان، اوصیاشون اینها همه پنج تا روح دارن.
بحث روح شد.
حالا اینا رو بعداً باید با همدیگه دربارهشون صحبت کنیم.
که این پنج تا روح رو پیغمبر فرمود اولیش روحالقدسه.
بعد روح ایمانه.
بعد روح زندگیه و که بهش میگن روح حرکت.
بعد روح قوته.
بعد روح شهوته.
که همه اینها در انبیا و اولیا هست.
اما همش در ما نیست و اون مخصوصاً اون روحالقدس.
[سلام علیکم] که بعد ادامه میده.
امام میفرماید که در انبیا و اولیا اون روحالقدس هیچ وقت دچار ضعف و مریضی و کسالت و گرفتاری و اینها و تعب و رنج و ضعف و اینا نمیشه.
بقیه اینا میشن.
بقیه این روحها گرفتاری براشون پیش میاد اما روحالقدس نه.
و کسی که تحت امر روحالقدسه دیگه دامن، اصلاً دستش وصله مستقیم به حضرت حقه.
هرچی میگه لذا میگیم "انه هو الا وحی یوحى".
هرچی میگه وحیه.
"ما ینطق عن الهوی".
از روی هوی هرچی میگه وحیه.
چرا؟
چون مؤیده به روحالقدسه حالا اینجا میخواستیم یه بحث دیگه هم بکنیم در خصوص انواع روح و اینا که چون شب تاسوعاست و شما هم یه سؤالاتی پرسیدید بحث به بعضا به حاشیه که نه خود حاشیه هاش عین متن بود رفت وقت ما رفت فقط این رو بدانیم که [مکث] یه چیز خیلی مهمی رو من معمولا این چند شب مهمترین حرفهامو آخر سر زدم چون متاسفانه اکثرا آخرای منبر میان هیئت و این خوب نیست.
حالا بعضیا گرفتارن، اینا مشکلاتی دارن، کاسباند چه میدونم.
نمیدونیم ما بیخبریم اما همیشه گفتم تو هر هیئتی هم رفتم چه اینجا جاهای دیگه.
هیئتی مورد عنایت خاص امام عصره که همه این شور و حرارتو داشته باشن که اول موقع منبر تو هیئت باشن.
اصل اینه.
این مغز کاره.
به قول علامه جوادی آملی این خورشته، روضه نمکه.
این بدون نمک فایده نداره.
نمک هم بدون خورشت کورت میکنه.
کور میشی و اینا باید با هم باشه از ابتدای عادت کنیم قبل از اصلا از منبر تو هیئت باشیم.
یادش بخیر شما که کوچولوتر بودید و حدود جسارت میکنم اینطوری میگم سنتون حول بیست و پنج سال پیش این حدودا هیئت ما هیچوقت یادم نمیره چندین سال نه یکی دو شب اینطوری شروع میشد.
یک ساعت قبل هیئت بچهها تازه همه نوجوون بودید.
میاومدیم همه تو هیئت نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام الله علیها میخوندن همه.
نما-- قرآن میخوندن.
اصلا با یه حالی هیئت شروع میشد.
کو اون حالات؟
حالا تو، تو دل فساد تهران یهو یا الله میاومدیم تو.
بدتر از اون اینه که از تو دل فساد یهو میپره تو هیئت میاد وسط گل شروع میکنه سینه زدن.
نه روضه شنیده، نه اشک ریخته، نه حالشو.
همینطوری یهو میاد.
آداب داره این مراسمات، این مجالس.
بله اینها [نفس عمیق] همه چیشون عشقه.
همه چیشون [نفس عمیق] چی بگیم؟
این رو میخواستم بگم که [نفس عمیق] عرض کردم اواخر منبر یک مهمترین حرفها رو معمولا تو هر مبحثی زدیم.
الانم یکی از وجوه بسیار مهم بحث امشب رو بگیم، اونم روح بخاری.
روح بخاری چیه؟
تو همهی ما هست.
روحالقدس تو ما نیست اما روح بخاری هست.
دقت بفرمایید من یه توضیح کوچولویی پیشا-- پیرامون روح بخاری بدم که تو همهی ما هست.
ببینید همه ما از ترکیب عناصر اربعة ساخته شدیم، ایجاد شدیم، تشخ-- خلقت ما از امتزاج ممزوج شده چهار تا عنصره.
چیا بود؟
آب و خاک و [نفس عمیق] حرارت و هوا.
این چهار تا.
این چهار تا با هم ترکیب شدن.
از ترکیب اینها [مکث]، از لطافتشون دقت بفرمایید.
حالا طلبتون ما هنوز چون روح بخاری رو اولین بار تو هیئت داریم میگیم.
میدونم یه ذره گیج میشید اما یه چیزکی عرض کنم.
نتیجهش براتون مهمه.
از ترکیب، از ترکیب این عناصر، از لطافت اینها روح بخاری ایجاد میشه.
از کثافت اینها اعضا و جوارح.
کثافت اخلاقی نمیگیمها.
کثافت فلسفی میگیم.
از اون سنگینیش، نه اون لطافت و رقتش.
اعضا و جوارح ایجاد میشن، ایجاد میشن.
حالا اون روح بخاری هر چقدر که امتزاج این عناصر اربعة به گونهای باشه که اعتدال بین اینها برقرار شده باشه، اون روح بخاری صفای بیشتری داره.
یعنی میگن فلانی مزاجش معتدله.
این مزاج معتدل ممزوج، امتزاج، مزاج از عناصر اربعة که بعد اونا تشکیل اخلاط عرب-- اربعة رو میدن.
سلام علیک [نفس عمیق].
صفرا و نمیدونم دم و بلغم و اینا اون اخلاط اربعة که کاری فعلا با اونا نداریم.
خب پس چی-- الان به کجا رسیدیم؟
هرچی اون تزویج این چهار تا عنصر معتدلتر شده، بهتر صورت گرفته، انسان روح بخاریش چیه؟
صفای بیشتری داره، لطیفتره.
اصطلاحا میگیم روح به-- یه روح دیگهای تو وجودشه.
اینو همه داریم.
اون جایگاهش کجاست تو وجود ما؟
خوب گوش بدید.
ما قبلاً میگفتیم ما دارای یک نفس ناطقه ایم [نفس عمیق] که ملکوتی تج-- مجرد، مجرده و یک عرض شود بدن که انزل مراتب خود نفس ناطقه است.
بین حالا میگیم بین این جسمیت ما بازم بدن نه، چون ما بدن مثالی هم داریم.
بدن این جسم خاکی ما که انزل مراتب وجود ماست.
این جسم، این جسمیت ما، این جرم وجود ما.
بین این و اون روح و اون نفس ناطقه ما یه لایه لطیفیست به نام روح بخاری.
اون برزخه بین نفس ناطقه و بدنه.
حالا دقت بفرمایید اگر برزخ، برزخ یعنی چی؟
حد فاصل، واسط، وسیلهست.
ارتباط دهنده مافوق به مادونه.
مافوق نفس ناطقه تو، روحت، خودت.
مادون این جسمیتت.
اگر این برزخ درست کار نکنه، معتدل نباشه، به هم بریزه، ارتباط نفس ناطقه با بدن به هم میریزه.
بعد دیگه بدن تو، این جسمیت تو نمیتونه مرتبط بشه با نفس ناطقت درست و حسابی.
غبار آلوده ظلمت داره.
یعنی نمیتونن همدیگه رو ببینن درست و حسابی.
یعنی نفس ناطقه تو تو رطق و فطق امور جسم تو میمونه.
لذا مریض میشی، گرفتار میشی، بدبخت میشی.
پا-- خیلی گرفتاریها اصلاً نفس ناطقه نمیتونه احکام خودش رو پیاده کنه در بدن.
اینکه حضرت موسی چهل شبانه روز در کوه طور هیچی نخورد، هیچی، هیچی نخوابید و نخورد.
چهل شبانه روز.
اصلاً عقلاً میگیم این چیز شاید محال باشه.
اما نه، این روح بخاری چنان لطیفه، چنان صافه برای او که ارتباط نفس ناطقه و بدن کأنّ یک یعنی به تمام، اِمم، به تام به صورت تام برقرار شده.
احکام نفس ناطقه که مجرده در بدن پیاده شده.
نفس ناطقه غذا داره؟
خواب داره؟
خوردن و خوراک داره؟
نه.
مجرده.
ربطی به ماده نداره.
احکام اون پیاده میشه تو بدن.
یه کاری میکنه بدنت اصلاً هیچی نمیخوره، نمیخوابه.
نشده بعضی موقعها یه غم بزرگی تو دلته هیچی نمیخوری.
اینا که اِاِاِ من خودم مادر از دست دادم چند روز هیچی نمیخوردم.
هیچی.
ولی سرپا بودم.
[مکث] میشه آقا اونایی که خیلی سالهای پیش بنده سالیان سال این رو تمرین کردم.
سه شب، سه شب بیدار بودم.
سالیان سال.
بعضی موقعها پنج شب رسوندمش.
دیدم میشه.
شما البته این کارو نکنیدها.
من توصیه نمیکنم بکنید.
ولی میشه شدنیه.
اینا چیز عق-- محال عقلی نیست.
دیگه محاله، نمیشه.
نه نفس ناطقه احکامش پیاده میشه فلان این چیزا.
حالا اون چیز واسطه ای که بین این دوئه چیه؟
روح بخاریه.
بحث چی بود؟
روح، روح.
مؤید به روح القدس و روحه.
حالا میخوام بگم انسان کامل اون روح بخاریش هم به بهترین وجه یعنی صافترین روح بخاری رو داره.
زلالترین، لطیفترین روح بخاری در عالم رو داره.
برای همین اصلاً شما بدن امام معصوم رو لمس میکنی به عرش درس زدی.
چون نفس ناطقه او که نفس کلیه الهیست و تمام حقایق هستی رو استیاد کرده از حضرت حق اصلاً مستقیماً احاطه به بدن داره.
یک وجود شدن.
اصلاً دیگه اون روح بخاری اونجا شما نگو حالت هست اما نگو دیگه اصلاً برزخ.
یک وجود شدن.
یعنی شما چشم امام معصوم رو میبینی داری چشم خدا رو میبینی.
متوجه شدی چی شد به کجا رفتیم؟
که عجیب، عجیب حالا به او میگن چی؟
انسان العين.
انسان العين، مردمک چشم.
حالا این خودش یه بحث شیرین و مفص-- تازه نفس باید باشی من برم تو این بحث.
انشاالله اگه شد فردا شب [نفس عمیق] که خلاصه بحث این شد که امام معصوم مؤید به روح القدس و روح هست و اونچه که از روح در امام معصوم است از روح بخاری بگیر برو تا اون روح اعظم و روح القدس همه در عالیترین مراتب وجود هستند جانم.
[مکث] و نفخت فیهم روحی.
اون اِاِاِ شرفه، اون روحی که از خدا ما گرفتیم همون خود ماست.
من منه.
جان منه.
همونی که ما ازش بیخبریم.
ما نمیتونیم توصیفش کنیم.
اون روح منه.
اصلاً بگو همون نفس ناطقه.
جان؟
نفس ناطقه از دل جسم اومده بیرون دیگه.
ما جسمانیة حدوثیم دیگه.
با جسم حادث شدیم.
نفس ناطقه از دل اون اومده بیرون.
اجازه بدید سؤالامون رو، سؤالاتتون رو حالا بعد مجلس یا جلسات بعد.
خیلی وقت گذشته و آره تا میشه بیایید جلو که ما [نفس عمیق] روضه رو شروع کنیم.
بیایید جلو نترسید.
بیایید گرد هم بشینید.
شب تاسوعاست انشاالله خدا کرم کنه.
این سه تا رو از ته با صلوات ختم کنید.
اللهم صل على محمد.
سنگ آقا رو.
همون پارچهای که خادم الان این دقیقه میره تو باهاش عطر میزنه، همونه.
نمیخوای دست جمعیت بدین که بدین.
بله این آقا آرش عزیز ما [نفس عمیق] یا زهرا [زیر نفس] که سنگ حرم ابوالفضل رو چند شب پیش آورد.
این پر-- این پارچه هم تبرکاً پارچهایه که حالا خودشون بهتر میدونن.
اون خادم اصلی زریحه و سنگ قبر سید الشهدا که میره داخل زریح با این پارچه اون عطری که میزنن رو با این پارچه سنگ زریحه، سنگ ابی عبدالله رو با این پارچه معطر میکنند اینا.
درست گفتم؟
بله.
خیلی دیگه خاصه دیگه خیلی.
ما کشتیم خودمون رو دستمون به زریح برسه.
این دیگه رسیده به سنگ قبر آقا بارها.
حالا من هم که شروع میکنم به روضه لطف کنید به چشمهاتون، به قلبتون اینو بمالید تبرکاً.
فقط برگرد آقا خیر ببینی.
[نفس عمیق] خب انشاالله طهارت نفس برای هممون ایجاد بشه.
بتونیم خوب مناجات کنیم، روضه بخونیم.
صلوات ختم کنید.
اللهم صل على محمد و آله