ددرس‌گفتارها

صاحب الدعوة النبوية، والسلطة الحیدریة، والعصمة الفاطمیة، والحلم الحسنیة، والشجاعة الحسینية، والعبادة السجادية، والمآثر الباقریة، والآثار الجعفرية، والعلوم الكاظمية، والحجج الربویة، والجود التقیویة، والنقاوة النقویة، والهيبة العسکریة، والغيبة الالهیة.

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.

سلام علیکم ورحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا ان شا الله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صائـ و در میان عشق و آه و اندوهشون جمع ما رو دعا کنند.

صلواتی ختم بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرجه.

ان شا الله که خدا در نمکزار عشق حسین بن علی ما رو استهاله کنه صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرجه.

ان شا الله که به دعا توجه کنید و صلوات بفرستید.

ان شا الله که ما هم استهاله کننده دیگران باشیم در مسیر حسین صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرجه.

به فضل الهی باب هشتم رو در شب هشتم بیان میکنیم که در رساله شریف انسان، انسان کافه، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه حضرت استاد میفرمایند که انسان کامل ثمره شجره وجود، این یه نکته.

کمال عالم کوهی، دو.

و حرکت و غایت حرکت وجودیه و ایجادیه است، سه.

سه تا نکته رو در باب هشتم رساله، چشم، استاد تصریح دارن.

اول فرمودن انسان کامل ثمره شجره وجود است.

دو، فرمودن کمال عالم کوهنی‌ست.

عالم تکوین، اکوان، کائنات، عالم کوهنی.

سوم و غایت یعنی انتها یا آخر حرکت وجودیه و ایجادیه است.

به فضل الهی نکاتی رو پیرامون این‌ها خیلی اجمالی عرض کنیم که البته باز دارم میگم اینا اغراق نیست.

شما دیدید که میشه و هست درون مایه اش خیلی زیاده که هر کدوم از این اوانین یه ده جلسه به خودش بگیره.

حالا در این مسیر باز ما به فضل الهی هم انسان کامل که اماممونه بهتر میشناسیمش.

الحمدلله.

هم خودمون رو که این‌ها صاحب نفس کلیه‌اند.

ما هم نفس داریم.

نفس ما جزئی است، اونها نفس کلی.

ولی به هر حال نفس خودمون رو هم رصد می‌کنیم در این بین.

در خصوص اینکه انسان کامل ثمره شجره وجود است، یعنی اینکه اگر چنانچه شما وجود رو یک شجره فرض کنید، تمام موجودات عالم رو یک شجره فرض کنید.

این شجره اگر یک ثمره و یک میوه‌ای داشته باشه، ثمره اون شجره و اون درخت انسان کامله.

سؤال: آیا ما درخت که میکاریم صرفا به جهت این درخته میکاریمش به اینکه درخته یا برای ثمرش؟

یعنی درخت که میکاریم برای اینکه صرفا یه درخت کاشته باشیم این کارو انجام میدیم و غرس می‌کنیم درخت رو یا اینکه منظور ما اون ثمر درخته؟

مقصود ما از اون میوه درخته؟

قطعا کسی که درخت میکاره منظورش ثمراتیه که از این درخت میبره.

حالا از یک درخت میشه ثمرات متعدد برد از چوبش، برگش، سایه‌ش، شاخه‌هاش و، و، و.

اما آنچه که اصل ماجراست بر می‌گرده به اون میوه‌ای که این درخت می‌دهد.

که در حقیقت درسته که این سیر طی شده تا به اون میوه تازه رسیدی.

اما مقصود شما از کاشتن این درخت اون میوه بود.

حالا برگردیم به همین بحث که اگر چنانچه ما تمام کائنات رو، این خلائق رو به منزله یک شجره بگیریم یعنی ماسوی الله رو هرچی غیر از خداست رو که البته این رو توجه داشته باشید در مسیر و در طول توحید اصمد قرآنی ما داریم بحث می‌کنیم.

وقتی می‌گیم ما سوی الله دیگه ذهن شما نباید بیاد به این سمت مشرک مشرکان که یعنی خدا یکی، سو الله هم یه چیزی یکی و حالا مثلا بگیم خدا یه جا هستش قرار داره حالا باید بگردیم پیداش کنیم.

حالا در جمع خدا در کنار خدا مثلا اشیایی هم هستن.

در جمع خدا چیزهایی هم قرار نه این که شرکه.

می‌گیم ما سوی الله یعنی هر چیزی جز ذات غیب الغیوب حضرت حق.

توجه بفرمایید این ما سوی الله.

و الا ما قبلاً اون تو که بحث کردیم بر اساس توحید اصمد قرآنی که ما مدیون علامه هستیم که ما رو از شرک به وحدت کشوند و به توحید، به توحید قرآنی این بود که آنچه که ما الان می‌گیم بهش ما سوی الله یعنی بیرون از ذات غیب الغیوب حضرت حق باز همه چی هستن؟

شؤون حقن، اتوار حقن، آیات حقن، کلمات حقن.

اینا اذلال حقن، تجلیات حقن.

اینا رو دیگه شما آشنایید قشنگ.

لذا می‌گیم ما سوی الله یعنی به جز ذات غیب الغیوب حضرت حق که اصلاً اون ذات غیب الغیوب موضوع قرآن هم نیست حتی.

چه برسه به دعوت انبیا و اولیا و اینا.

چون احدی از او خبر نداره حتی پیامبر عظیم الشأن اسلام هم از اون ذات غیب الغیوب بی‌خبر است.

که این بی‌خبره است خودش نکته درشه.

که امام صادق [ non-verbal] اینو خیلی خوب توجه بفرمایید با حرف‌هایی که ما می‌زنیم هر کدومش یه اصله.

قربونتون برم.

اینا اصول و امهات زندگی ماست.

یعنی اگر کسی این‌ها رو تو زندگیش پیاده کنه حواسش رو به اینا جمع کنه یه آدم اصولی بار میاد.

اون اصول و امهات رو می‌گیره و میره جلو و به سر مقصد سرمنزل مقصودش می‌رسه.

و الا نه، اگر این اصول و امهات رو که اصلاً قرآن هم اومده این کارو بکنه با ما خط‌کشی می‌کنه، اون کدها رو، رمزها رو، اون کنوز رو، اون اصول و امهات رو به ما میده، ریل میذاره، ریل‌چینی می‌کنه اینا ما رو ریل حرکت کنیم بریم جلو.

روی این اصول و حالا این اصلی که الان بنده دارم القا می‌کنم فرمایش امام صادق صلی الله علیه و خیلی هم مهمه.

در همین موضوعی که داریم عرض می‌کنیم که فرمودن کسی که به چیزی علم پیدا می‌کنه، الان ما ه خیلیامون مدعی هستیم که علم داریم، عالمیم، علم پیدا کردیم.

ها؟

حضرت فرمود: "علم کسی که به چیزی پیدا می‌کنه، احاطه بر اون چیز پیدا می‌کنه که علم پیدا می‌کنه." یعنی تا کسی بر چیزی احاطه نکنه، احاطه پیدا نکنه، یعنی محیط بر او نشه و اون چیز محاط این آقا نشه، این شخص نشه، این علم پیدا نکرده که.

حالا شما بفرمایید ببینم تو قرآن چی می‌خونید؟

[آیه قرآن] این ه ضمیره میخوره به الله.

مرجع ضمیر الله.

یعنی به الله احدی، احدی نمی‌تونه [آیه قرآن] احاطه پیدا کنه.

[آیه قرآن] با علمش یعنی چی؟

بفرمایید.

یعنی احدی نمی‌تونه به اون ذات غیب الغیوب علم پیدا کنه چون نشدنیه.

او والله ببینید و الله من برائه محیط.

خدا احاطه بر هر چیزی دارد.

پس عالم مطلقه ا اون اوست و علم مطلقه با اوست، در اوست، از اوست و هرچه هم که هر کسی علمی پیدا کرده افاضه فیض و افاده اوست.

استضائه‌ای که هر ولی از اولیاء الله کردند و طلب نور کردن از اوست.

چون الله همون و الله من برائه محیط همون الله نور السماوات والأرض مثل نوره مشکات.

مثل نورش مشکاته که حضرت زهراست صلی الله علیها مثل نورش.

که حالا چرا بحث نور رو کردیم؟

قبلاً عرض کردیم که نور همون علمه.

العلم نور یغرفہ الله فی قلب من یشاء.

خب این نور پس علم عین نوره.

نور عین علمه.

علم عین ذات حضرت حقه.

اصلاً علم خداست.

کسی نمی‌تونه به خدا احاطه پیدا کنه.

حالا بحث ما به اینجا کشیده شد شیرین هم بود.

یه مقدار به حاشیه از بحث رفتیم اما به درد بخور بود.

و توجه داشته باشید که این ثمر این میوه درخت هرچه که هست مقصود حضرت حق سبحانه و تعالی عما یصفون از غرس و کاشت این درخت وجود ما سوی الله تا اینو گفتیم به اون حاشیه رفتیم.

چیه؟

یعنی بیرون از ذات حضرت حق.

باز من میگم بیرون از ذات شما توحید صمدی رو در، در نظر داشته باشید.

نه یعنی یه چیز جدایی از حضرت حق، نه.

مراتب وجود رو در نظر می‌گیریم.

مثل این که شما یک ذات داری، خودتم از اون ذات خودت بی‌خبری.

هرچی می‌خوای ذات خودت رو توصیف کنی، تعریف کنی، قاصری، نمی‌تونی.

من نمی‌دونم واقعاً کی‌ام، چی‌ام.

اما با چی خودت رو تعریف می‌کنی؟

خودت رو با کی معرفی می‌کنی؟

با قوای وجودیت.

یعنی بیرون از ذات.

منظور از بیرون از ذات یعنی، یعنی مثلاً همون اطوار، طورهای وجودیت.

با چه؟

با قوای سامعت، باصره، لامسه، شامه، نمی‌دونم خیالت، وهمت، عقلت، قلبت، این‌ها.

بیرون از ذات منظورمون اینه، اشتباه نشه.

پس آنچه که ما سوى الله یعنی بیرون از ذات غیب الغیوب حضرت حق، تجلی کرده از حضرت حق، از اون ذات نوریه، از اون نور ذات و نور جمال تجلی کرده، همه ثمرى داد.

یک غایتی داشتن، یک هدفی داشتن این‌ها که اون کسی که قرض کرده مقصودش بوده.

اون چیه؟

انسان کامل.

اون س-- میوه و ثمره درخت، درخت وجود، می‌شه انسان کامل.

حالا شما ببین اونایی که تو کربلا زدن حسین ابن علی رو کشتن چه غلطی کردن.

در حقیقت داشتن چیکار می‌کردن اینایی که تو کربلا می‌زدن این درختو؟

داشتن به ظاهر داشتن می‌زدن ریشه این درختو ولی به باطن داشتن ریشه خودشونو می‌زدن.

انقدر بدبخت بودن که داشتن خودشون رو نابود می‌کردن.

چون تو متصلی از طریق این درخت به حقیقت عالم.

حالا برگ درختی، شاخه درختی، هرچی در این دایره وجود کجا قرار گرفته.

اینه که سیدالشهدای کربلا گریه می‌کرد علتش این بود.

نه گریه بر اینکه آخ منو نکشید من شهید شم، نه.

گریه بر اینکه بیچاره، تو داری خودتو نابود می‌کنی.

توجه بفرمایید ها.

نگاه‌ها رو عوض می‌کنه.

چقدر این مباحث خوبه، به درد بخوره.

اِ فرار نکنیم آقا.

مثلا این حرفا سنگینه.

الان به زعم بنده این بچه‌ها، تراوت اینا هم که زیر سن حتی ده ساله هستن توی این اتن این حرف منو همین تا همینجاش اگر حوش می‌دادن متوجه می‌شدن.

بعضی کلمات یه مقدار پیچیده و قامضه اما وقتی باز می‌شه، مثال زده می‌شه مثل درخت وجود، ثمره‌ش، میوه‌ش.

اینا مشخصه دیگه بچه هم اینا رو می‌فهمه.

[نفس عمیق] از حالا خیلی اینجا حرف هست که باید پیاده بشه.

اما اجازه بدید رد شیم چون سه بخشه این باب هشتم سه بخشه اون دو تای دیگه هم عرض کرده باشیم.

با اینکه من نیت داشتم امشب خیلی حرف نزنم اما چه کنیم؟

اما دومی‌ش.

فرمود که کمال عالم کونی انسان کامله.

ببینید صادر نخستین رو که وا- واسطه فیض بین حضرت حق و موجوداته و مخلوقاته، یعنی اون نفس الرحمن، اون برزخه، برزخ جامعه، او وساطت داره بین اون ذات غیب الغیوب و هرچی که ما سوى الله هست و او خلق نیست، اون نفسه، او صادره، از حق صادر شده.

مثال‌هایی که قبلاً زدیم.

اون وساطت کرده برای خلقت که همه این خلقت، همه خلائق، همه این کثرات که یکیش ما هستیم، متنقشن به صورت نوریه.

نه این نقشی که یکی بیاد با قلم بکشه روی پرده، نه.

چون رق منشور یعنی پرده آویخته، یکی از اسامی صادر اوله.

این نق-- منتقشن در صادر اول یعنی در اون نفس الرحمن همه خلائق یعنی جزئی از اونن.

یعنی ا-اصلاً می‌شه گفت مثل این که شما ااا تار و پود تار این شکل رو یعنی ب-به قدری این پرده با اون حالا نقشی که روش هست عجین شده باشه که عین نقش، عین پرده شده.

شما تارشو می‌بینی نقشه، پودشو می‌بینی نقشه.

جدایی از هم نیستن.

یک جزئی از اونن.

وجود، وجود نوریه است، صورت نوریه است، نه ماده.

خب؟

اینا همه در او چی هستن؟

همه کثرت در او منتقشن.

ذیل اون، ذیل صادر اول که دیگه خلائق انشا شدن همینطور اومدن تا انزل م-منازل، ان-انزل مراتب که عرض کردیم جماده و ما از اونجا در سیر عروجی سیرمون رو در دنیا آغاز کردیم از نطفه که از آب و نون مادر بود که خورده بودند و پدر.

از این انزل مراتب می‌خوایم بریم به اعلی مرتبه، دو مرتبه برگردیم به آدم یا انسان کامل.

یعنی از آدم اومدیم به عالم.

عالم متکون از آدم بود.

صادر اول مقام آدمه، آدم کل.

خب؟

اومدیم به عالم که اولین تجلی حضرت حق عالم بود.

از چی؟

از آدم که همون مقام صادر اوله.

در نظام کونی‌ها اولین تجلی حضرت حق عالم بود.

حالا از عالم، آدم.

این عالم، آدم ازش میاد بیرون از لحظه نطفه و جماد.

میاد سیر عروجی میره دوباره تا کجا؟

این عالم حرکت می‌کنه میره به کجا؟

به آدم دوباره.

این حرکت دوریه.

حالا اینجا همه این ما سوای، دقت بفرمایید برای چی این مثال اینو توضیح دادیم.

ما سوای اون صادر اول رو از چه، چه در قوس نزول بیا برو تا قوس صعود.

یعنی از اون والا مرتبه که خود صادر اوله بگیر این پرده‌ی آویخته بگیر بیا به عالم اله، الهیت نظام.

بیا به عالم قلب.

حالا قلب که همون الهیته.

عقول، ارواح، ملائکه.

بیا به عالم مثال.

بیا به عالم طبیعت که ما هستیم.

دو مرتبه همین رو برو بالا.

تو سیر صعودی که داریم میریم.

الان یه سری رفتن تو عالم برزخن، تو عالم مثالن، رفتن.

ما هم قراره بریم.

دوباره صعود میره مثال، عقول، قلب و الهیت و دو مرتبه صادر اول.

اینا همه بهشون میگن اکوان.

توضیح رو دادم.

آقا اکوان یعنی چی؟

اکوانن.

کون جامع کیه؟

اون کسیه که بین این‌ها این حرکت دوری رو از اول شروع کرده به آخر منتهی کرده.

انسان کامله.

این حرکت دوری رو از آدم، از آدم که هممون نازل شدیم.

یعنی از، منظورم از آدم در قوس نزول چیه؟

مقام آدمه.

یعنی صادر اول.

همه شروع کردیم اومدیم دوباره ر-- اومدیم حالا شدیم جماد، نطفه.

دیگه از اینجا به بعد بعضیا همونطور که بحث دیشب بود که توصیه می‌کنم متأسفانه حالا دیشب ااا صوت خانوما برقرار نبود.

حتما خانوم‌هایی که تشنه‌ی مباحثن بحث دیشب رو گوش بدن که نکات بسیار مهمی توش بود در سیر معرفت نفس.

مخصوصاً یه م- نکته جامع انتهای بحث داشتیم حتما خواهرامون رو پیگیری کنن.

از اینجا وقتی ما شروع می‌کنیم خب از جماد به بعد دیگه چی بود؟

لحظه، نه، ل-لحظه نطفه که میشد عقل هیولانی.

بعد میشد عقل بالملکه.

بعد میشد حالا اگر برسیم عقل بالفعل و دیگه عقل مصطفات که مقام انسانه، انسان کامله.

این‌ها رو توضیح دادیم.

بین این‌ها، این دو حرکت دوری، اون که از اون آدم اول اومده به عالم دوباره رفته به آله، آدمه.

در قوس صعود انسان کامله.

همه این کثرات و ماسوی الله هم میشن چی؟

اکوان و اون صادر اول میشه ام اکوان.

مادر همه اکوان.

حالا اون کسی که انسان کامل شد می‌شه چی؟

مولا ال، بگید.

کونین.

کونین.

آفرین.

یا بگو مولا اکوان عیبی نداره.

کونن چرا میگن کونین؟

میگن عالم غیب و شهود رو میگن دو تا کون.

عالم اکوان، عالم اشیا بگو.

همه موجودات.

خودتو اذیت نکن.

کونن یعنی غیب و شهود.

غیب، ملکوت، شهود، ملک.

مولای این دو می‌شه کی؟

انسان کامل.

چرا؟

چون این حرکت دوریه رو اومد دو مرتبه برگشت به مقام انسان کامل، به مقام اون آدم کل.

و علم آدم الاسما كلها.

به اون صادر اول.

برای همین همه چی شعون او هستن.

ما هم یک شأن از وجود امامیم.

همه عالم قوای وجودی او میشن حتی ملائکه، ارواح، مفارقات، مرسلات و، و، و، و.

اینجا بحث چی بود؟

در نکته دوم می‌فرماید کمال عالم کونی انسان کامله.

یعنی در این عالم تکوین، تکوینات، در تکون که ما از نطفه متکون می‌شیم در رحم مادر.

این‌ها از صلب پدر میان.

این سیر سفری رو داریم میریم جلو.

این، در این سیری که ما داریم میریم جلو، یه کمالی رو داریم میریم بهش برسیم.

بریم یه س-- در سیر استکمالی‌مون میریم کمالی رو کسب کنیم دیگه.

همون بحثی که دیشب کردیم از اون عقل هیولانی و جزئیه که فقط اولیه، فقط حس لامسه داره، هیچی دیگه نداره بچه وقتی به دنیا میاد.

بعد میره به عقل بالملکه که قوای دیگه‌ش جوشش می‌کنه.

سامعه‌ش، باصرش، می‌شنوه، می‌بینه، می‌چشه.

هی آماده درک قوای نظری می‌شه.

علم فکری و ورزش فکری می‌شه.

درک و استیعد حقایت می‌شه از عالم بالا.

دیگه هی سیر می‌کنه.

داره چیکار، چه اتفاقی اینجا داره می‌افته؟

داره هی چ-- استک-- سیر استکمالی‌شو میره کمال کسب می‌کنه دیگه.

وقتی معرفتش میره بالا، کمال داره کسب می‌کنه.

کمالات کسب می‌کنه.

شما که اون آدم شب اول محرم دیگه نباید باشی.

و تو آدم دیشبم نباید باشی.

اگه باشی سوخت کردی.

اگه باشی امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده خاصری، زیانکاری.

اگه بدتر باشه که دیگه هیچی، ملعونی.

یعنی امشت بدتر از اون باشه.

اما اگر مساوی باشه تازه.

پس باید عوض شده باشی.

این که ما بگیم آقا این آشپزخونه هیئت الحمدالله بچه‌هام حرف گوش کنن خیلی خدا بهشون سلامتی بده.

علیرغم فشار سنگینی که روشون هست این شب‌ها الان همشون اینجا نشستن.

گفت آقا شروع مجلس پاش-- بالا آشپزخونه چی باشه؟

قفل باشه.

الان قفله همه پایینن.

برای اینه که اگه امشبت با دیشبت فرق کنه، بردی.

اما اگر امشبم عین دیشب باشه بلکه بدتر، هیچی دیگه.

اصلا تعطیل.

این کمال باید کسب کرد تو این خیمه‌ها.

حالا این کمال رو تا کجا میره؟

تا اون غایت القصی کمالات.

دیگه انتهای کمالات.

هرچی که در نظام کونی، تکوین، این سیر حرکتی که همه عالم در حرکته بالاخره به کجا میخوان برسن؟

در اون منتها الی کمالات.

یعنی برسن به انتهای اسم، اسماء الهی.

همه حکمت رو تو خودشون پیاده کنن.

همه رحمت رو، همه عظمت رو، همه سلطنت رو، همه علم رو، همه نور رو، همه وجه رو.

شما ببینید اینا رو.

حالا اسماء جمال و جلال هر دو با هم.

فرق نمی‌کنه.

همه ستاریت خدا رو.

یعنی اگر امام از پرده کسی رو ورداره خدا ورداشته چون همه منتها الیه سیر امکانیه که کسی می‌تونست از میان مخلوقات به اسم از ستار برسه او رسیده تمام شده.

باز هم هست، همش نیست ها همش تو ذات خداست که بهش می‌گن اسم مستعصره.

لذا از ستار خداست فقط.

اما ستار امام زمانه.

اون الف لام مفرده محلا به الف لام یعنی هرچی که از این جنسه باهاشه.

اون اسم مستعصره‌ست که باز اهل بیت به سمت او دارن میرن.

یعنی باز میخوان ستارتر بشن.

الله اکبر.

خیلی عجیبه این.

حالا تو شعر مداح‌ها میگن میریم رد میشیم یه به به ما شا الله یه کیفیم می‌کنیم.

اما ب-الان که بحث سیر علمی شد شما دقت کنین چجوری جوشش باید بکنه تو وجودت این شوق.

الان باید چجوری بگی جانم علی.

به به.

که اولین باری که پیغمبر لا فتا الا علی رو گفت کی بود؟

وقتی بود که یه سؤال از مولا پرسید.

علی جان اگر تو از یه جا رد شی ببینی یه آدمی مشغوله به گناهه، چه می‌کنی؟

حضرت فرمود سریع با عبام روشونو می‌پوشونم.

آدمایی که مشغوله با عبای خودم رو اینا، اینا سره.

این با کنز و با سر و با رمز داره این رو بیان می‌کنه مولا.

خیلی این حرف توشه.

حالا من چقدر مولایی هستم؟

علوی هستم؟

چه بهره‌ای از اسم از ستار حضرت حق دارم؟

کو بهره من؟

حالا این حرفا سخته فهمیدنش؟

یه بچه هم الان باید اینو بفهمه.

سیر، سیر علمیه.

اما وقتی میایم دیگه همه فهمش می‌کنیم دیگه تمامه دیگه.

بعد دو مرتبه مولا، پیغمبر فرمود علی جان اگر رفتی برگشتی باز دیدی مشغول گناهن اینا فرمود با عبام می‌پوشونم.

علی جان اگر رفتی دوباره سه بار تکرار شده.

سه هم عدد کثرته دیگه ته یعنی پایین‌ترین عدد کثرت سه.

اینه که سر اینکه ان الله وملائکته یصلون رو می‌خونی سه بار صلوات می‌فرستن علتش اینه که کثرت بشه.

سه بار.

دیگه پایین‌تر از سه، س-کثرت نیست.

سه بار یعنی کثیر یعنی خیلی.

باز مرتبه سوم امیرالمؤمنین فرمود با عبا می‌پوشونم همشو.

[خنده] یعنی هر کثییییر از عیب و ایراد مردم رو من و علی می‌پوشونم.

پوشونده که الان اینجاییم.

و الا من و تو اینجا نبودیم که.

بعد اینجا پیغمبر فرمود لا فتا الا علی.

یعنی هیچ جوانمردی نیست مگر علی.

جوانمردی مولامون علی رو پیغمبر اینجا چیکار کرده؟

خط کشیشو حول اسم ستار از ستار حضرت حق کشیده.

می‌خوای جوانمرد باشی عیب و ایراد دیگر رو هی فلانی این مشکل رو داره.

برو بابا با تو رفیق نمی‌شم.

من با تو کاری ندارم.

تو فلان شو تو.

مثل بعضیا که مگس فتن تو این هیئت رو که میان این همه جای قشنگ اه می‌شک می‌کشن کثیف‌ترین جا می‌شینن.

این جای هیئت ایراد داشت.

اون فلانی اینطوری برخورد کرد.

بابا بشین این همه زیبایی رو ببین.

چرا گیر دادی به زشتی این و اون؟

[مکث] میشه ما نگاه کنیم مهمونای امام حسین که میان خوبیاشونو ببینیم.

این همه خوبی دارن.

[مکث] حالا بحثو دیگه تو این نکته دوم هم اجازه بدید جمع کنم با اینکه یهو بحث که گل می‌ندازه لب بهش دیگه تازه میریم گرم میشیم اما چه کنیم دیگه سریع باید فروکش کنیم که گل نگیریم بتونیم وعظ بخونیم.

پس اون انتها الیه کمال نظام کوهی رو باز انسان کامل داره.

همه کمالات در اوست.

اینطوری بگیم.

[نفس عمیق] خب حالا سومیش هم بگیم و تمام.

که دیگه سومیش دیگه غوقاست و غایت حرکت وجودیه و ایجادیه است.

یادمه در یادش بخیر فاطمیه‌ای بود که، [نفس عمیق] اه ده شب مجلس گرفته بودیم.

اونجا حرکت وجودی و ایجادیه رو توضیح دادیم بر اساس رساله فص عصمتیه حضرت استاد.

فص فاطمیه فی کلمه فص و عصمت و فص و حکمت، عصمتیه فی کلمة فاطمیه.

این عنوان کتابه.

اونجا اینو گفتیم.

حالا من اینجا بگم یعنی چی غایت حرکت وجودیه و ایجادیه.

ببینید ما یک حرکت یک اینجا، اینجا امیدوارم خوب کو-گوش بدید که امام جدیدی رو بشناسید با این حرف.

ما یک حرکت وجودی داریم که م-همه عالم وجود که ما هم جزوشیم داریم میریم به سمت چی؟

هی اشتداد وجودی.

داریم میریم به سمت کمالات که اون بخش قبلی می‌گفت اون منتها الیه غایت القصه اون انتها کی قرار گرفته؟

انسان کامل.

یعنی در حرکت وجودی که سیر استکمالی ماست ما داریم تکمیل میشیم، کامل میشیم.

هی کمالات رو کسب می‌کنیم.

داریم میریم به چه سمتی؟

داریم میریم به سمت انسان کامل.

درست شد؟

یعنی غایت نظر ما انسان کامله.

خب حرکت ایجادیه چیه؟

حرکت ایجادیه از بالاست.

حرکت وجودی از پایینه.

ماییم.

نقص داریم.

داریم از قوه منعه، استعداد، قابلیت میریم به سمت فعلیت.

میریم که اون استعدادمون رو شکوفا کنیم با علم و عمل، با علم و عمل بریم ذات خودمون رو تقویت کنیم، شدت وجودی پیدا کنیم، هی به استکما-- به کمال برسیم.

این سیر وجودی ماست در سیر استکمالی.

ما تلا-- استکمالی یعنی ما طلب داریم.

اصلاً یادتون باشه باب استفعال، استکمال تو باب استفعاله.

همراه طلبه.

طلب توشه.

استشهادی میگن حرکت استشهادی یعنی طلب شهادت می‌کنه.

استکمال یعنی طلب کمال می‌کنه.

کی؟

ماها که الان اینجا نشستیم.

در این سیر ما به چه سمتی داریم میریم؟

داریم میریم به سمت انسان کامل.

یعنی حرکت ما چه بدانیم چه ندانیم به سمت مهدی فاطمه است.

عالم به سمت او در حرکته.

عالم به سمت حسین بن علی در حرکته، در حرکت وجودیه.

اما حرکت ایجادیه چیه؟

حرکت ایجادیه سیر تکمیلیه نه استکمالی.

یعنی چی؟

یعنی اون کسی که همه کمالات رو داره که خدای منانه و همه این کمالات به او برگشت می‌کنه، او داره حرکت رو ایجاد می‌کنه در ما.

از طریق چی؟

اسبابش.

"ولن تجد لسنة الله تبدیلا ولن تجد لسنة الله تحويلا".

تحویل بردار، تبدیل بردارم نیست.

دائماً خدا از، به سنتش از دایره اسباب داره خیررسانی می‌کنه.

لذا می‌فرماید "وابتغوا الیه الوسيلة".

با وسیله بیاید منم با وسیله اومدم به سمت شما.

مستقیم بیایم که ذوب بشید.

کسی تحمل نداره.

اول بین خودش و همه خلائق صادر اول گذاشته.

صادره، خلق نیست، سایه نداره.

بعد اومده سراغ دوباره تو همینطوری مقامات کشونده.

هی رتبه به رتبه.

خدا این حرکت رو از بالا که ایجاد می‌کنه، ایجادیه است دیگه، که ما رو تکمیل بکنه.

ما سیرمون چی بود؟

استکمالی بود.

خدا چی؟

تکمیلی.

که از طریق ملائکت الله که قوای عالم‌اند و اون‌ها شعون انسان کاملاً داره چیکار می‌کنه؟

ما رو هل میده به ق-- عبارتی.

اینکه بچه‌ها هم بفهمن.

ملائکه ما رو هل میدن به سمت کمال که سیر استکمالی‌مون رو بریم.

کی داره این حرک-- در بالاخره ملائکه یه حرکت می‌کنند که ما رو هل بدن.

ملائکه هم دارن حرکت می‌کنن.

درسته؟

سیر ملائکه که قوای عالم‌اند و تحت الأمر حضرت حق‌اند و شعون امام زمان‌اند، اون سیرشون رو میگن سیر ایجادی.

چون دارن حرکت رو در ما ایجاد می‌کنند.

اونا تکمیل کننده ما هستن.

خودشون قوه‌اند.

یعنی اصلاً میشه گفت قوای عالم‌اند که به فعلیت تامه رسیدن.

البته قوه به اون معنا رو نبینید که استعداده و فعلیت نداره.

اینا حرکت ایجاد می‌کنند در ما.

این حرکتو برای چی ایجاد می‌کنند؟

الان به سیر بحث که اومدیم جلو جواب چیه؟

این ملائکه از بالا از طریق یعنی به عنایت حضرت حق، به فیض حق، به جبروت که جبر حقه، آفرین دارن ما رو به سمت کمال می‌برن دیگه.

چون سیر استکمالیه ما.

به حرکت می‌افتیم که برسیم به کمالات.

اون که منتهی الیه کمالات قرار گرفته کیه؟

انسان کامله.

امیرالمؤمنینه.

حضرت حجته.

آقا اباعبدالله.

ب- پس باز منتهی الیه و غایت القصوا و اون هدف نهاییه حرکت ایجادیه از بالا توسط حضرت حق و وسائط فیض و حرکت وجودیه توسط ما به سمت کمال باز انسان کامله.

یعنی ه- اصلاً هدف نهایی انسان کامله.

یعنی عالم به سمت انسان کامل در حرکته.

خدا عالم رو داره هل میده به سمت انسان کامل.

چون همه کمالات به سمت اوست.

حالا الان تو دنیا نمیری؟

تو برزخ می‌برنت.

تو برزخ نمیبری؟

تو قیامت کبری می‌برنت.

می‌برنت تو آتش.

آتش چیه؟

جلال سید الشهداست.

باز داره تو رو هل میده به سمت سید الشهدا.

اما خودت خواستی از کانال جلالت الهی بری به سمت حسین بن علی.

اصلاً همه عالم به سمت حسین در حرکته.

در حرکت دوری همه عالم به سمت حسینه.

الان داریم اون حرف با عشق آستاد علی قاضی رو متوجه میشیم یعنی چی؟

که سیر تمام مقامات عالم بسته به حسین بن علی‌ست.

دست حسین یعنی چی؟

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟

چ-- این چه شمعیست که جان‌ها همه پروانه اوست.

به به!

چه شعر قشنگ و علمیه.

همه پر-- در حرکت دوری دور او.

او قطب عالمه.

ببینید یه عنوانه.

ما ورود به متن کتابم تازه نکردیم.

یک عنوانه.

عنوان باب هشتم این رساله.

اما چه غوغایی درش بود که ما فقط اینو یه ذره بازش کنیم.

که امیرالمؤمنین حالا ما هر شب گفتیم این عنوان می‌تونه اقتباس حضرت استاد علامه علیه الرحمه از کجای نهج البلاغه باشه، نحנו ص-- این فرمایش امیرالمؤمنینه.

"نحن صنايع الله".

یعنی ما صنع و دست ساخته و دست پرورده خداییم.

خب "والخلق بعد صنايع لنا".

یعنی بعد از ما خلائق همه دست پرورده و دست ساخته‌مان، خلائق‌مان، صنعمان.

یعنی این.

همینچی گفتیم.

که در ابتدای مقدمه کتاب شریف مکیال المكارم که دو جلدیه، امام زمان شناسی عجیبی که واقعاً امام زمانی که تو ذهن ماست تعطیل می‌کنه، یه امام جدید رو ما معرفی می‌کنه.

این حدیث اونجام تو اون مقدمه دیدم بود.

پس همه اومدیم به سمت حسین بن علی.

منتها کسی که گناه می‌کنه قربونت برم داره میره به سمت کجا؟

آیا کسی که گناه می‌کنه هم به سمت حسین در حرکته؟

آره؟

بله داره میره به سمت جهنم دیگه.

جهنم چیه؟

تجلی جلال سید الشهدا.

با اونم داره میره سم-- ولی خودش خواسته که بره تو جهنم به امام حسین.

کسی که داره خ-- ثواب می‌کنه آقا ما با کسی دعوا نداریم اصلاً.

درگیر خودمونیم.

خود-- آقا بسم الله.

خودت انتخاب کردی جلال رو.

خودت انتخاب کردی جمال رو.

جلال به جهنم، جمال بهشت.

حالا تو خونه‌تون نرید بگید تجلی جمال الهی زنه، تجلی-- این زنا مخصوصاً سوءاستفاده نکنن.

تجلی درسته، تجلی جلال مرده، تجلی جمال زنه.

بعد ما گفتیم الان جمال بهشته، جلال جهنمه.

الان زنا از امشب به مردشون میگن ای جهنمه فلان.

تجلی جلاله [خنده].

جان؟

بیرم نمیگن.

بیرم نمیگن.

آفرین به شما.

چه پسر خوبی.

یادم باشه شما رو معرفی کنم به خانومتون.

خب، بچه‌ها خواهش می‌کنم یه مقدار بیاید جلو.

اون ته پر شده بعد عزیزان بیان تو جا نمیشه.

بیاید جلو ما دیگه روضه رو شروع کنیم.

قربونتون برم شب جوونا، بسیجیا اینا [مکث].

و اجازه بدید که- من جلو بیام؟

بیاید جلو نترسید من لولو خورخوره نیستم به خدا نمی‌خورم شما رو.

جلال سید الشهدا شما هستید.

[خنده] بیاید جلو من.

می‌خوام ببینمت.

شب علی اکبره دیگه خودتون می‌دونید و برای اینکه این فضام اِمم واقعاً استحاله بشه بچه‌ها چند بار حدیث کساء این پایین خوندن.

به هر حال فوق بالا پونزده سال روضه بود و خانوما امشب کیف می‌کنند اون بالا.

نوش جونشون.

دیشب پایین خیلی زحمت کشیدن.

به هر حال نه مثل الان کولری بود نه هیچی.

بعد- پرچم نبود.

آره هیچ پرچمی هم ذکری هم نبود.

این‌ها یه دفعه کوب کرده بودند دیشب هیچکس اینجا نتونسته بود گریه کنه.

فرق می‌کنه.

اینو من به شما بگم حرف خانوما رو بعضیا دیشب نفهمیدن که دیگه ندیدن خانوما دیدن نمی‌فهمیم ما آقایون گفتن واگذارتون به حضرت زهرا که من دیدم اولین کسی که تنش لرزید آقا مهدی بود.

گفت نه ما رو با حضرت زهرا طرف نکنید، ما رو با حاج آقا طرف کنید [خنده].

چشم.

این یعنی اینکه آقا وقتت گذشت دیگه زود باش.

نه خوبه الحمد لله.

ما هر شب ده شروع می‌کردیم به روضه الان یه ربع به ده.

خب، آقا آقای بروجردی اینو گوش بدید آقای بروجردی وارد یه مسجدی شد برای عزاداری.

حالا حسینیه بود ظاهراً.

وارد شد.

این حسینیه یک بخشی داشت قدیمی بود.

یه بخشیش رو جدید ساخته بودن بهش وصل کرده بودند.

آقای بروجردی نشست اون جایی که تر و تمیز و این‌ها بود.

جدید بود.

مدرنیته بود به قول امروزا اینا.

یه نگاهی این ور اون ور کرد دید اون گوشه قدیمیه، کاشیاش قدیمه اینا پاشد رفت اون جایی که قدیمی بود نشست.

خب؟

با اینکه اونجا مثلاً جا تنگ‌تر بود ولی رفت اونجا.

بعد از مجلس سال که بالاخره مرجع تقلیده آقای بروجردی، می‌دونم بی‌خ-, بیخودی این کارو نمی‌کنه.

آقا شما چرا این کارو کردی پاشدی رفتی اونجا؟

فلسفه‌ش فرمود اینجا این کاشی‌های قدیمی بود.

پرسیدم گفتن این از قدیم بوده اینجا.

و تا حسین بوده و اینجا روضه خونده شده این کاشیا عجین‌اند با روضه امام حسین.

اینا منو کمک می‌کنند تو گریه کردن.

اون ور جدیده اونا هنوز عجین نشدن.

اینا، اینا همه حکمته.

میگه خانوما فرار کردن رفتن بالا زورشون به ما رسید.

اونا فهمیده بودن چه کنن [مکث].

بالا پونزده سال روضه بوده اینجا نبوده.

حالا ما ذکر زدن بچه‌ها چند بار حدیث کساء خوندن اون جو برطرف شه و الان اینه که میگه آقا پیش یکی بشین.

به خدا اثر داره آدم بغل یکی بشینه پرسوزه، سوز داره.

اصلا گریه‌ش آدمو می‌سوزونه.

تاثیر داره.

تا پیش یه عالم خشکی مثل من مثلا بشینه بدتره حالش بد بشه [مکث].

رفیقاتم باید تو این وادی انتخاب-- اونایی که نخ‌نمان پا خوردن، نخ‌نماها، پاخورده‌ها، چک‌خورده‌ها، زخم‌خورده‌ها، سختی کشیده‌های راه امام.

خودت رو نشون نده بابا آقای سنجری چی می‌گید [خنده].

اینایی که زخم خوردن، پا خوردن، نخ‌نما شدن، دل شکسته‌ن [مکث].

ای کاش همه رفیقای قدیم دلشکست- شکسته من امشب جمع بودن.

این قدیمی‌ها اصلاً همه چی تو قدیم خب امام حسین هم قدیمیه.

یا لقدیم الاحسان.

قدیمه از قدیمه.

قدیمی، این قدیمی‌ها.

ببخشید شماهایی که جدید میان با من رفیق میشن جسارت نشه.

ولی بله حاج حسین آقا اومده بچه‌ها.

بالاخره اسم نبریم دیگه بعد یکی جا می‌مونه ناراحت میشه.

تنگه هم بشینید با هم کیف کنید، صفا کنید.

اگه یکی می‌بینید نه-- دلش نمیشکنه آرومه یه چیزی تو گوشش بگو.

یه زمانی ما اینجا بیتوته می‌کردیم.

بیتوته حضرت آقای علامه نوری میگه از اصل عزاداری به بیتوته‌شه.

یعنی الان همین جمع دور هم بشینیم یه نفر حرف نزنه مثل من الان.

هرکی هر خاطره‌ای از حضرت علی اکبر داره بگه.

شعری، روضه‌ای مثلا این میشه بیتوته.

بعضی موقع‌ها ما انجام دادیم.

چه گل می‌کنه بعد همه می‌شکنن