ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 026

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

لزوم دعای پیش از مطالعه

شما که به فضل الهی، خدا لطف کرده و بر سر سفرهٔ حکمت و عرفان زانو می‌زنید، لازم است که حتماً و حتماً پیش از آغاز هر مطالعه‌ای این دعا را قرائت کنید. این کار فرعی و تشریفاتی نیست؛ شرط نشستن بر این سفره است. آهسته می‌خوانم تا بنویسید.

این دعا در مفاتیح شیخ عباس علیه‌الرحمه آمده است، با عنوان دعای پیش از مطالعه. آقای بهجت به ما سفارش کرده‌اند؛ ما نیز همان سفارش را به شما می‌کنیم. آنچه از استاد گرفته‌ایم، همان را می‌سپاریم.


متن دعا؛ بسم الله جزو دعاست

آغاز دعا با نام خداست. بسم الله در اینجا جزو خودِ دعاست؛ جدا از دعا نیست و نباید آن را بیرون از دعا دانست.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«ٱللَّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ ٱلْوَهْمِ، وَأَكْرِمْنِي بِنُورِ ٱلْفَهْمِ. ٱللَّهُمَّ ٱفْتَحْ عَلَيْنَا أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ، وَٱنشُرْ عَلَيْنَا خَزَائِنَ عُلُومِكَ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ ٱلرَّاحِمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مرا از ظلمت‌های وهم بیرون آور و به نور فهم گرامی‌ام دار. خدایا، درهای رحمتت را بر ما بگشا و خزانه‌های علومت را بر ما بگستران؛ به رحمتت، ای مهربان‌ترین مهربانان.

هر فقره را آهسته و دوباره خواندم تا ثبت شود: بیرون آوردن از ظلمت‌های وهم؛ اکرام به نور فهم؛ گشودن درهای رحمت؛ و گستردن خزانه‌های علوم. وقتی سخن به گستردن خزانه‌های علوم حق می‌رسد، از سر شوق باید گفت به به، به به: گنجینه‌های علوم الهی را بر ما بگستران.

سپس صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.

درون‌مایهٔ دعا: رهزن فهم، وهم است نه عقل

خودِ دعا حاکی از درون‌مایه‌اش است. دعا زبان حالِ همین مسیر است. آنچه در مسیر فهم رهزن می‌شود وهم است و خیال. اینکه می‌فرماید ما را از ظلمت‌های وهم بیرون آر، پیداست آنچه مانع و سد فهم ماست وهم ماست، نه عقل.

عقل اگر نبود، ما چیزی را نمی‌فهمیدیم. فهم از عقل است؛ سد فهم از وهم است. هرچه انسان عاقلانه‌تر زندگی کند، موفق‌تر است.


مسیر بحث: معرفت نفس

مسیر بحث ما معرفت نفس است؛ البته فعلاً در مقدمه‌ایم. هنوز وارد اصل نشده‌ایم. آنچه در این مقدمه می‌آید برای آن است که قدر مسیر روشن شود.

آنچه نفس می‌خواهد پیاده کند، از کجا می‌ستاند؟ از کجا اخذ می‌کند؟ آن امر را، آن کلی را، نفس از کجا می‌گیرد؟ از عقل. عقل مافوق نفس است. نفس مرتبهٔ مادون است؛ یا به عبارتی، رتبهٔ تعلّقیِ عقل به مادون. عقل وقتی می‌خواهد تدبیر کند، به این مرتبهٔ پایین‌تر تعلق می‌گیرد؛ و آن مرتبه نفس است.


احکام عقل و پیاده‌سازی نفس

یعنی عقل وقتی می‌خواهد تدبیرش را پیاده کند می‌گوید: اینجا را نگاه کن یا نکن؛ این را بشنو یا نشنو؛ این را بخور یا مخور؛ این را بگو یا مگو؛ این را لمس کن یا مکن؛ این را ببو یا نه؛ فلان‌جا برو یا نرو؛ این اندیشه را داشته باش یا نداشته باش؛ اینجا غضب کن یا درگذر؛ اینجا بخند یا بگری؛ اینجا بخواب یا بیدار باش. و مانند این‌ها.

این‌ها احکام عقل‌اند. حکمی است که عقل صادر می‌کند. نگاه و ناشنیدن و خوردن و گفتن و لمس و بوییدن و رفتن و اندیشه و غضب و خنده و خواب، همه در مدار همین حکم می‌چرخد. چه کسی باید این‌ها را پیاده کند؟ نفس. عقل فرمان می‌دهد؛ نفس باید اجرا کند.


ضعف نفس از نشناختن نفس

اگر این نفس ضعیف باشد و انسان به ضعف نفس دچار شود — و پیشتر گفته‌ایم ضعف نفس از چه ناشی می‌شود — از نشناختن نفس است. کسی که معرفت نفس ندارد، دچار ضعف نفس می‌شود. تا خود را نشناسد، همان احکام را هم درست پیاده نمی‌کند؛ فرمان هست و اجرا سست است.


دین وهمی و انقطاع سفلی از علوی

با مذهبی‌ها و شیعه‌ها راحت سخن بگوییم؛ با بقیه که کاری نداریم. دینمان وهمی است. خدایی که می‌شناسیم وهمی است. نمازی که می‌خوانیم وهمی است. از همین رو آن لذتی را هم که باید ببریم، نمی‌بریم.

چرا؟ چون مرتبهٔ سفلی — این پایینِ پایین — با مرتبهٔ علویِ آن بالا، ارتباطشان به حداقل رسیده است. چه چیز باعث شده؟ مانع چیست؟ سد چیست؟ وهم. وهم میان این پایین و آن بالا ایستاده و پیوند را تقریباً بریده است.


وهم و قوهٔ خیال

برخی وهم را همان قوهٔ خیال گرفته‌اند. از یک جهت هم درست است؛ چون در مراتب، دامنه چنان است که وهم همان خیال می‌شود، یا مادون وهم. غصه نخورید؛ قرار است درباره‌شان سخن بگوییم. تازه شروع هم نکرده‌ایم؛ در مقدمه‌ایم. می‌خواهم در همین مقدمات اهمیتش را بگویم؛ استخوان بحث هنوز گذاشته می‌شود، نه آنکه همهٔ مراتب وهم و خیال همین‌جا تمام شود.

پس در همین دعا، آنجا که خروج از ظلمت‌های وهم خواسته می‌شود، ارزش و اهمیت دعا روشن می‌شود. دعا از همان چیزی می‌خواهد نجات دهد که سد فهم و سد ارتباط است.


کرامت فهم؛ فهم نور است و از درون می‌جوشد

و آنجا که اکرام به نور فهم خواسته می‌شود، مطلب از این لطیف‌تر است. فهمیدن خود یک کرامت است؛ و به نور فهم، فهم خود یک نور است. فهمیدن از بیرون به درون شما نمی‌رود؛ از درون شما می‌جوشد؛ چون نور است. نور را از درِ خانه داخل نمی‌کنند؛ نور از کانون خود می‌تابد. فهم نیز چنین است.


مخزن نور: الله

این نور را کجا پیدا کنیم؟ اگر قرآنی بگوییم، نور کجاست؟ الله. نور آسمان‌ها و زمین.

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (سورهٔ نور، آیهٔ ۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

هرچه نور است، مخزنش الله است. اگر کسی الهی زندگی کند، فهمش همراه با نور می‌شود و درست می‌شود. فهمِ بی‌نور همان فهمی است که وهم راهش را زده؛ فهمِ با نور، فهمی است که از مخزن الهی می‌جوشد.

همهٔ این‌ها راهکار دارد، روش دارد؛ روشمند پیش می‌رویم و می‌گوییم. مقداری از مقدمه را می‌پزم تا استخوان‌بندی بحث کامل شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.