ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیّاک نعبد و إیّاک نستعین. الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته. الدرود و رحمت خدا بر شما. علیکم السلام و رحمة الله و برکاته. شب هفتم از مجلس فاطمیک ماست و فردا شب آخر دارد تموم می‌شود. ان شا الله امام عصر ون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و خدای منان غم از دل آن بزرگوارمون بردارد.

از سائر جمع ما و متعلّقین و خانواده‌های ما رو دعا کنن و ان شا الله آن بزرگوارمون علی ابن موسی الرضا به ما سرکشی کنن تو این یک شب باقی مونده که ان شا الله در محضر شهدا هستیم فردا شب. از صمیم جانتون اللهم صل على محمد و آل محمد. دیشب که ما تسبیح یا ذکر یا دعا به یک معنا صلاة و نماز جانوران رو، حیوانات رو می‌گفتیم. تموم که شد بعد از منبر یکی از دوستان گفتند یادآوری کردند که ظاهراً مار رو از قلم افتاد و نگفتید. مار هست ذکرش هست ما أشقى من عصاک یا رحمان. چقدر بدبخته آن کسی که من عصاک نافرمانی تو رو بکند ای رحمان. باز ربط وجودی شو در این معنا. مار یکی از آن صورت‌های گزنده ایست در عالم برزخ که در تمثلات که در قوه‌ی خیال و مثال متصل میت خودش رو نشون میده ملکات نفسشه یکیش ماره. مار او رو می‌گزد. این مار خودشه.

ریشه‌های قرآنی معنا

بیرون از او نیست. همان‌گونه که دیشب پیش‌تر گفته شد عقرب تو وجود خودشه. خودشه این ملکات نفسشه. حالا چه کسی رو الان دارین می‌فهمید چه کسی رو مار می‌گزد؟ کسی که عصیان نافرمانی خدا رو می‌کندد. آنجا دائم بیچاره در حال گزیده شدن توسط ماری‌ست که حالا بعضی روایات می‌گوید افعیک. بعضی روایات می‌گوید از دهانش آتش بیرون میاد. این‌ها مثال‌های مثله. اینکه ما بفهمیم حالا حقیقتش چه ره چیک الله اعلم. حالا جدی نگیریم‌ها. جدی نگیریم این دنیا رو. این حقایقو جدی نگیریم. مثل اینکه اینجا بگوییم آن بزرگوار خواب چیک؟ این حرفا چیک؟ کی گفته خوابی هست؟ چی اصلاً خواب چیک؟ حرفا چیک؟ در این معنا بیست و چهار ساعت نمی‌تواند بیدار بمونه. افتاد غش کرد. آها انکار خواب می‌کردی؟ چی شد غش کردی افتادی. حالا می‌بیند چشمش باز می‌شود.

اصل و امّ در زبان دین

می‌بیند آن چیزهایی رو که غالباً بهش فکر می‌کرد آمال و آرزوهاش بوده و با آن‌ها حشر و نشر داشته. اصلاً یکی از فلسفه‌های مهم نماز همراهان برداشته شدن این صور مزاحم در قوه‌ی خیاله. چون نماز می‌برود انسان رو به سمت وحدت. انسان می‌شود محل فرود انبیا، اولیا، ملائکه که حالا حدیثشو خدمتتون پیش‌تر گفته شد. در این معنا چه بارگاهی‌ست. بنده حقیر ناچیز خودم خدا میدونه یک عمریک که با همین روایات و احادیث قبل از نمازم با توجه به این روایات یک مقدار کمک می‌کندم خودم به خودم که حضور قلب پیدا کنم. حالا دارم به شماها کمک می‌کندم یافته‌های یک عمر خودم رو از اساتیدمون و دیگران یا آن چیزهایی که خودم رزق خودم بوده بعضا البته به شما گفته می‌شود که شما هم بهره ببرید. حیفه بالاخره داریم از این دنیا می‌رویم و دستمون خالیست.

معیار کرامت انسانی

یک روایت هست از امام باقر تقدیم کنم. ما ننمی‌دانم امشب برسیم کلیت نماز رو تموم کنیم. این بارگاه رو فلسفه‌شو چگونگی‌شو بیان کنیم و بریم سراغ اجزاء نماز. ننمی‌دانم. روایت عجیبی‌ست از امام باقر سلام الله علیک در تفسیر قمی هست این روایت. إذا قام العبد المؤمن في صلاته وقتی بنده مؤمن قیام می‌کندد در نمازش نور الله الیک الله به او نظر می‌اندازد. چقدر ما خودمون رو می‌کشیم. صبح جمعه بی‌خوابی به خودمون میدیم. می‌رویم یک ساعت ندبه می‌خونیم اگر بخونیم توفیق شه آخرش میگیم فَنُون حاصِل و آخرش برای چی آمدی؟ آخرش می‌گوید "فانظر إلينا نظرة رحیم". آمدم یک نگاه مهربان امام عصر رو به خودم بگیرم و برم. حالا این نماز، هر نماز، هر نماز نظر الله به سوی تو. الله اکبر. نگاه کن به این. الله به انسان نظر کنه چیز کمی نیست.

خواندن برای دریافت اصول

و "احاطت به الرحمه". احاطه میکنه آنو رحمت خدا. "یا من وسعت رحمته غضبه". این رحمتی که سابق بر غضبه. می‌گوید آن بزرگوار ما دیگر آب از سرمون گذشته ما کجا ما عوضیم ما پستیما فلان. از این حرفا با این جور حرفا بیخیال نماز می‌شود. در صورتی که رحمت سابق بر غضب خداست. تو یک بهانه‌ای گیر بیار که بیفتی تو وادی رحمت. و "احاطت به الرحمه من فوق رأسه". حالا این تیکش خیلی فرمایش واقعاً فوق عرشیک. هر عقلی نمیکشه این تیکه رو از فرمایش امام باقر تا کجا؟ "من فوق رأسه" تا کجا؟ رحمت از ما فوق این شخص بر سرش احاطه میکنه تا کجا؟ "الى حدود السماء". می‌رود تا محدوده آسمان. این سمایی که اینجا با نسبت به سیاق فرمایش حضرت باقر چون رحمت خدا از کجا منتشر می‌شود؟ از ذات غیبی.

روایت و روشن‌شدن راه

در قرآن هم بعد از الله چون الله نظر میندازه به تو وقت صلاة بعد از الله چه اسمی آمده؟ الرحمن الرحیم. همش حرف رحمته. "اللهم إني أسألك برحمتك التي وسعت كل شيء". این وسعت رحمت "كل شيء". كل شيء از کجا تا کجاست؟ اشیا رو بگیر تا برو تا ذات غیبی. اشیا هستند تا غیب الغیوب تا مرتبه وجود به اینطوری نگاه کنید. حدود سما می‌رود تا مرتبه احدیت. اگر کسی حالا چرا حدود سما؟ میتونه این باشه یک وجهش که هر کسی تونست کانال وجودیش رو چنان لای رو بی کنه که از درون خودش متصل بشود به مرتبه احدیت که از کدوم مرتبه می‌تونست به احدیت مرتبط بشود؟ هم جنس احدیت در ما چی بود؟ روحمون بود. احسنت. یعنی نماز با روح بخون اصطلاحاً میگیم. چنین کسی می‌رود حدود سماعش می‌رود تا آنجا. مرتبه احدیت زید قل ذیل غیوبه دیگر غیب الغیوبه، وجوده.

میزان فهم و طلب

که هر کدوم از آن تکبیرات یکی از آنان رو برمیدارن هفت تا تکبیر. حالا چهارتاشو که همه حفظیم. ملکوت و ملکوت و که حالا اینطوری بگوییم، بگوییم ناسوت که هم وزن در بیاید. ملکو بگیریم ناسوت، ملکوت و جبروت و لاهوت. لاهوت عالم اله. بالاتر از آن دیگر این شد چهار تا. سه تا دیگر هست چون فرمودیم تکبیرات، هفت تا تکبیر، آن شش تا مستحب به علاوه آن یک دونه واجب هفت تا حجاب رو برمیدارد. این هفت تا حجاب اشاره به چی دارد؟ همین هفت تا عالم. اگر مابین تو و هر کدوم از این عوالم حجابی ایجاد شده، این تکبیرات چه قدرتی دارد که برش میدارد؟ الله اکبر. یعنی باید بردارد. اگر برنمیدارد تو بلد نیستی تکبیر بگی. حالا آن آخریش می‌شود مرتبه غیب الغیوب. این شد چند تا؟ پنج تا. دو تاش موند.

پرسش یک نوجوان

دو تاش می‌شود یکی مرتبه احدیت که روح ما از آنجاست که ما فوق لاهوته. یکیشم بین لاهو، لاهو بین احدیت و غیب الغیوبه. آن چیک؟ هر کی گفت؟ آنانیی که تو درس و بحثا بودن بهش میگفتیم جمع الجمع. مرتبه احدیت جمعه، مرتبه جمعیک. جمع الجمع میشد البته عرفا به مرتبه احدیت هم بدون لحاظ کردند این مرتبه‌ای که الان پیش‌تر گفته شد جمع الجمع می‌گویند ولی وقتی آن رو لحاظ می‌کندی دیگر احدیت رو می‌گویند مرتبه جمعی، جمع الجمع رو می‌گویند مرتبه علم، علم الهی، اعیان ثابته، ماهیات. الله اکبر. صورت علمی خلائق در صغرا ربوبی. حالا همه این‌ها در ما یک هم جنسی دارن. اگر نداشت ما نمی‌تونستیم ارتباط بگیریم. پس ما فرق می‌کندیم با حیوان. حیوان می‌تواند تا مرتبه مثال عروج کنه بالاتر نمی‌تواند. چون وهمه دیگر. خیال و وهمه.

حرکت از دانسته به نادانسته

نمی‌تواند به مرتبه عقل برود دیگر حیوان بالاتر از نوات و جماده دیگر. ملائکه هم که بیچاره‌ها بر اساس اصل توقیفیت اسماء میخ کوبن در عالم عقول، جبروت. صدعه و خدمه امیرالمؤمنینن دیگر از نور مولا خلق شدن. نمی‌توانند پایین‌تر بیان. اگر توجه می‌کندند به مادون اما نمی‌توانند بیان. چون آنان مجرد تام‌ن. درست شد؟ حالا چه ره تو این نماز که انسان می‌تواند بزنه رو دست ملائکه حتی. مگه پیغمبر نرفت به جای ملائکه؟ دیگر بالاتر از جبرائیل نداریم که جان. جبرائیل نتونست برود. انسان می‌تواند برود. البته آن مراحلو دیگر همش رو البته، همش رو اساسا لکن دیگر آن مراتب عالیک رو مطلقا بدون دستگیری حجت خدا نه. اصلاً شما می‌توانی زحمت بکشی از ملک به ملکوت پل بزنی باز هم با وساطت علم عنایی و لطف عنایی امام عصر.

فنا و نسبت آن با حرکت

باز نمی‌شود بدون وساطت‌ها اما باز زحمت تو هم دخیل هست ابتدا. بری به ملکوت دیگر اما از ملکوت به بالاتر دیگر آنان کار آنانست. آنجا دیگر باید دست به کار بشن. برای همین ما توسل می‌کندیم. برای همین بعد از روضه صحبت می‌کندیم. برای همین میگیم اصل اساسی تمسک به آل الله. بدون آن‌ها اصلاً نمی‌شود سیر کرد. ببخشید عذرخواهی می‌کندم. بدون آن‌ها ما حیوانی بیش نیستیم. چون حیوان تا کجا می‌رفت؟ مثال. رتبه مثال یا ملکوت. "اَذَا الْوَحُوشُ حُشِرَتْ" قرآن می‌فرماید دیگر وحشیان، حیوانات وحشیان محشور می‌شوند. این حشرشون حشر برزخی نه قیامت و اخروی و نه آن حشر ع-عقلی و به آن شکلی که مدنظر ماست، آن مراتب عالیک نه. اگر کسی دستشو نسپره به آل الله نیاد سر سفره صدیقه طاهره بشینه، هه ببخشید عذرخواهی می‌کندم حیوانه. به حیوانیتش فقط رسیده.

گنج پنهان و آفرینش

"بَلْ هُمْ أَزَلٌ" البته داریم. "أُوْلَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ". این چی می‌شود؟ این اصلاً هیچ زحمتی برای حتی سیر از ملک به ملکوت هم نکشیده. می‌گوید این حرفا چیک؟ همه چی تو این دنیا خلاصه می‌شود. این "بَلْ هُمْ أَزَلٌ". از حیوات حیوان رفته تا رتبه مثال. حیوانات می‌دونستید خیلی حقایقو می‌فهمند که ما اصلاً زودتر از ما زلزله رو می‌فهمند. زلزله بم که آمد ما پرنده تو خونه‌مون داشتیم. فکر کنم یک پنج دقیقه این حدودا قبل از اینکه زلزله به تهران برسه من دیدم پرنده‌ها دارن می‌کوبند خودشانو به در و دیوار آن قفس. تازه ما به آنان رحم کرده بودیم، قفس بزرگ هم براشون گرفته بودیم. داشتن خودشانو می‌کشتند. سحر هم بود. من گفتم خدای چه ره؟ بعد از تقریبا پنج دقیقه آن زلزله وحشتناک آمد که تهران رو هم لرزوند.

جایگاه انسان در سیر

که بعضی از قریک‌ها و دهات‌ها تو آن حیطه مثل یک کاسه چجوریک؟ قشنگ برگشته بود. دمر شده بود. تو قرآن روایت داریم برخی رو اصلاً دمر می‌کندد. دمر شد هیچ اثری ازشون نمونده بود. اراده خدا. و حیوانات این چیزا رو زودتر از من و شما می‌فهمند. حیوانات تردد اجنه رو می‌فهمند. حیوانات تمثل ملائکه رو می‌فهمند. به یک معنا تنزل، به یک معنا توجه ملائکه رو می‌فهمند. وقتی به عالم مثال البته متمثل می‌شوند چون آنان تو تراتب مثالن. آخه آنان گناهی ندارن که. آنان همینن. خدا برای همین خلقشون کرده که بچرن و بخورن و بخوابن و طبق همان ضابطه‌ای که خدا داده همینطوری دارن عمل می‌کندند. من و شما رو برای چی خلق کردند؟ آیا "الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ" نیست؟ آن تکبیرات اگر درست باشه من امتحان کردم.

باطن قرآن و باطن ولایت

امتحان کردم یک بار نماز رو می‌خواستم ببندم، نماز مغربم رو. این هفت تا تکبیر رو خودم رو حتی ادا هم درآوردم مقام چون مستحبه دست بالا آوردن حتی در تکبیرة الإحرام که واجبه، آن هفتمین تکبیر باز آوردن بالای دست مستحبه، واجب نیست. من آوردم دستم رو بالا، اهل بیت هم فرمودند دستت حالا اینم سری درش. این اص ننمی‌دانم این‌ها رو اصلاً وقت بشود ما بگوییم به شما الان. دیگر وقت ما فردا شب تموم می‌شود و خیلی چیزا موند. حالا از پایین، دستت که پایین افتاده بخوای تکبیر بگی از پایین تا دستو آوردی بالا الله اکبر رو شروع کن. برخی اینطوری می‌کندند. میارن اینجا هم نگه داشتن دارن نیت می‌کندند. یک شاخ برای خودشان درست کردند. اصلاً نمی‌فهمم برای چی دستشو اینجا گرفته. بعد هم آن دو تا شستشو کرده تو گوشش.

آداب نسبت با پیشوا

گاهی آن بزرگوار دستشو هم اینطوری می‌کندد. من میگم آن بزرگوار، اینه ننمی‌دانم تو خرگوشی، خری، قلاغی، چی؟ چه کاریو داری می‌کندی؟ دیدم که به شما میگم. آخه این چیک؟ این چیک؟ دیدم برخی. هی می‌خواهد متوجه عالم قدس بشود. هی آنتنشو دارد اینطوری میزنون می‌کندد. اینجا گرفته بعد می‌گوید جان؟ بگم خواهرها ساکت باشن؟ این‌ها باید دوست داشته باشن می‌شوندوند. اگر بخوان نمازشون معراج باشه می‌شوندوند. نخوان دیگر بعد، نمی‌خواهند دیگر چه کار کنیم؟ خودشان می‌دانند. از این، اینجا نگو الله اکبر. از همین پایین. اینم سری دارد. الف الله رو گفتی شروع کن، دستتو بیار بالا، دستت برگشت ر اکبرتو گفته باشی. رسید افتاد دستت پایین میشین الله اکبر به این شکل. این درستشه. حالا آن هم براش حرف داریم. فعلا بهش نرسیدیم. اجازه بدید رد شم.

فخر فروشی و آفت آن

این من نماز مغربمو به این شکل الله همان‌گونه که به شما گفتم الله رو بکشید استاد فرمودند حضرت استاد. الله اکبر الله با همان فر از فرمایشی که از حضرت استاد به شما گفتم با همان و سعی کردم تخلی ایجاد کنم، سعی کردم نفی کنم و همه کثرات رو سعیم بر این بود حالا امتحان کردم. سعی کردم چه در خودم، چه در خارج، چه در انفس، سیر انفسی، چه در سیر آفاقی همه رو جلوه حق ببینم و آیت الهی یکپارچه. چه خودم، چه بیرون از خودم رو آیت الله ببینم، آیات الله ببینم و جلوه حق و اطوار وجودی حق که حق یک وجود واحد است و عالم اطوار وجودی آنه. با همین تصورات و خیالات و که انشاالله این‌ها برسه به رتبه عقلیمون این خیالات. هفت دیگر هفتمیشو واقعاً هفتمیشو که گفتم واقعاً احساس کردم جانم دارد به لب میاد. بعد نماز عشا دیگر دستمو بالا نیاوردم.

زیارت و سکوت

خواستم ببینم چه فرقی با هم می‌کندد. دستمو بالا نیاوردم مستحب دیگر. گفتم الله اکبر الله اکبر. دیدم اصلاً آن حالت ایجاد نمی‌شود. می‌شود‌ها ولی نه به آن صورت. تازه فهمیدم سر دست بالا بردن رو. تازه فهمیدم اینکه حضرت استاد فرمودند این دست بیاید بالا به حالت، به حالت حیمان. مثلا خودبه‌خود تو یک اتفاق سهمگینی که برات میفته دستتو میاری بالا. وااای، وااای دستتو میای حیمانه. حالا بعضی‌ها گفتند تسلیم. تسلیم اینه. دست رو سینه. حالا نفی نمی‌کندیم فرمایش آن‌ها رو. ولی اقرأ برقە بخون بالا برو. تعالى بالاتر بیا بالاتر. حیمان. محیمین. محیمنین نه‌ها اشتباه نشه. محیمین، ملائکه که درخواستشونو این هم در ما یک رتبه دارد. اگر نبود ما نمی‌تونستیم درک کنیم حیمان رو. حالا شما کجا بودیم؟ حدود الاسما، حدود السما ببخشید.

مهمانی در حریم ولایت

برای اینکه بفهمیم یک چیزکی حضرت امام باقر اینجا چرا فرموده حدود السما؟ در این معنا و احاطت به الرحمه من فوق رأسه الى حدود السما. برای اینکه این حدود سما رو دریابید من مجبور شدم مقدار کار نظری انجام بدم در حیث عرفان نظری که البته قبلًا این‌ها رو گفته بودیم تکراری بود. حالا به به، به، کار به جایی می-میرسه که و حفت این حفت یعنی پر می‌شود. پر می‌شود دور و برش و حفت به الملائکه من حوله. به به. پر می‌کندندد ملائکه حولش رو، دورش رو تا کجا به نظر شما؟ تا بالا سرش؟ مثلا تا یک متر آنورترش، تا سقف، تا آسمون اول. الى افق السما. آنجا حدود السما. فرق می‌کندندد با هم. حدود السما نسبت به صیعه وجودیش رحمت نازل می‌شود. این می‌تواند ارتباط بگیره تا آن حدی که از حدود سما سیر و سفر کرده.

درس‌هایی از اهل معرفت

کسی که همش خیالی دارد زندگی می‌کندد، وهمانی زندگی می‌کندد، جسارتاً حیوانی وجه مشترک ما با حیوان وهمه دیگر. حیوانی دارد زندگی می‌کندد. کی می‌تواند به حدود سما برسه؟ اما اینجاش خیلی شایان توجه است. خدا برای اینکه تو بتونی این حجاب‌ها رو بدری، این پرده‌ها رو برداری و بتونی ارتباط بگیری و اتصال بگیری البته زحمت می‌خواهد، تلاش می‌خواهد، استقامت می‌خواهد. پی در پی. نه یک بار، نه دو بار، صد هزار بار، یک میلیون بار باید آن‌قدر گفت تا رسید. برای اینکه من و شما کمک گ به کمک کنه اینجا میاد اینجا می‌فرماید چی؟ و حفت به الملائکه من حوله الى افق السما. دیگر افق السما برای همه است. یعنی تو در ج یک مؤمن در جایگاه اینکه می‌گویند بارگاهه اینو دارن. در جایگاه صلاة قرار گرفت الى افق السما. ملائکه پر می‌کندندد.

مراتب سیر و سلوک

اما چون حدی که تو از سما به خودت اختصاص دادی کمه، ملائکه الفراار. همان اول میان، اول پر می‌کندندد. بعد نگاه می‌کندندد تو این الله اکبر تو چگونه‌ها خیلی مهمه این تکبیرة الاحرام. این الله اکبر کسی من آن‌قدر تکر-تکرار دارم می‌کندم و بهش اهمیت میدم. اینو درست گفتی ملائکه باز الفراار ندارن. خودتو برسون به الله اکبر. بعد حالا بین آن الله اکبر، تکبیرة الاحرام تا بسم الله الرحمن الرحیم که پیش‌تر گفته شد سرچشمه‌ش این میخه میاد تو دست ما اینجا. والا. این میخه اینجا چه کار می‌کندد؟ ببین یعنی یک بار من اینجا ه-هیجانی بشم بکوبم اینجا یک ذره دستم برود آنورتر قشنگ کل دست منو جر داده. ننمی‌دانم به چه منظوری اینو اینجا زدن. بله یک اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. این میخه اینجا بود که ما از شما یک اللهم صل علی محمد.

رساله و دشواری راه

پس خوب بوده خوب بوده. اللهم صل علی محمد و آل محمد. حالا فعلاً برو پایین با من کاری نداشته باش. آفرین. یک اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خدا رحمت کنه اساتید ما رو. این شگرد‌هایی بود که آنان به ما یاد می‌دادندد. برخی فکر می‌کندند ما همینطوری یک دفعه یک چیزی می‌گیم، نه آنان همش رو حسابه. وقتایی که حرف‌های ما خیلی سنگین و عمیق می‌شود این شگردها رو دست میگیریم که آن کسی که باید بیفتد بیفتد. آن کسی که هنوز توجه و تمرکز دارد بمونه. چون این حرف نصیب همه نباید بشود و مال همه نیست. الی افق السماء. افق تا کجا افقه؟ تا آنجایی که چشم کار می‌کندد دیگر. حالا اگر چشم ملکوتیت باز شد افق سما کجاست؟ ملکوتی اینجا منظورم آن حد عالم ملکوت نیست. منظورم بیده ملکوته کل شیء یعنی باطن یعنی عالم باطن.

مقام عندیت

چشم اینجا مطلق وقتی میگیم ملکوت، آنجایی که می‌فرماید بیده ملکوته کل شیء و الیک ترجعون آیک آخرین آیک ایک که حضرت زهرا تو این عالم شنید. بعد دیگر سر مبارکش افتاد. امیرالمؤمنین می‌خوند. آن ملکوت منظور حد عالم ملکوت بین ملک و جبروت نیست. نه، آن باطن عالمه جانم. این رو ما آن رجع خونده‌ست؟ بله دیگر احسنت. راجع می‌شود راجع. شایان توجه است که آن بزرگوار جواد شما الان الحمدالله قاری قرآنی، بعضی آیات هم حفظی از شما ما همی‌شود کمک می‌گیریم. وجود شما تو این خیـ.. هیئت پر از خیر و برکته. خدا حفظ کنه شما رو. راجع چیک؟ اسم بر وزن فاعله دیگر. اسم فاعل مثل جاعل. چقدر حضرت استاد در خصوص جاعل حرف زدن. انی جاعل فی الارض خليفه. اسم فاعله یعنی آنف آن من خدا در حال جعل خلیفه ام. اینطور نیست که فعل نیست، اسم فاعله. اگر فعل بود زمان داشت.

مادیت و حیات جاودان

می‌گفتیند قبلاً بوده الان نیست یا الان هست و مثلا به استمرار در آینده خواهد بود. حالا تا کی معلوم نیست. اما جاعل اسم فاعله دلالت چی دارد؟ آنف آنی، همیشگی. حالا برو رو راجع. حالا آن خلیفه هم چقدر حرف داریم که آنف آن خدا در زمین خلیفه دارد. بالاخره یک روزی امام عصر ون از این عالم تشریف می‌برند. من روضه شهادت ایشون هم تو این هیأت خوندم. شاید هیچکس روضه شهادت امام عصر نخونده باشه. من خوندم. دیگر نزدیک بود جنازه بچه ها رو از هیئت ببریم بیرون. شهادت، نحوه شهادت آن بزرگوارمونو خوندم، گفتم و بچه ها. حالا بالاخره آن بزرگوار تشریف می‌برود. این جاعل چی می‌شود اینجا؟ آنف آن خدا جعل خلیفه باید داشته باشن. این خلیفه ها کی‌ان؟ باید یکی جای امام عصر باشه. حالا اینو فعلاً رد شیم از اینجا. به این کار نداریم.

کثرت و وحدت

خوش به سعادت کسی که بشود خلیفه امام زمان، جانشین امام عصر بشود. یعنی بتونه جاهایی که ظاهراً، ظاهراً آن از حیث بدن عنصری حضرت تشریف ندارن ایشون باشه. مثل کیا؟ فاما الحوادث الواقعة فرجعوا فيها الى روات احاديثنا. فقیکن. اول می‌گویند این‌ها فقیکن، عمیقن در دین. دکتر مهندس نیستن. دین شناس‌ان، عالمه بعد مخالف الهوی مطیع لامر مولا ثان علی نفسه اینو نشون میده عالم ربانی‌اند یعنی عارف‌اند، عالم عارف‌اند. چنین کسی جانشین آن بزرگوار می‌شود. همه انبیا وصی داشتن، اوصیا داشتن. اهل بیت هم جانشین دارن. بارها پیش‌تر گفته شد مگر امام صادق نفرمود آن بزرگوار در این حوزه هرچی هشام گفت حرف منه. توی این حوزه هرچی زرارا گفت حرف منه. نمی‌خواهد به من رجوع کنید. امام هادی به آن شخص نگفت که آن بزرگوار از ری رفته بود پیش امام هادی.

اسم جامع

این همه راه از شهر ری ما کوبیده بود رفته بود مظهر امام هادی. گفت از کجا آمدی؟ شهر ری. گفت چرا آمدی؟ آنجا که جانشین، جانشین، خلیفه، بدل ما، عوض ما آنجا هست که. حضرت عبدالعظیم حسنی. هرچی ایشون بگه حرف ماست. این چیزی جز ولایت فقیک، فقیک. فکر می‌کندد ما ساختیم از خودمون. این‌ها جانشین‌های آن بزرگوار. آنف آن دارد جعل می‌شود. بپا تو هم برسی. آن حلقه‌هایی که دور آن بزرگواران اولیش آن چهار تا اوتاد. حالا ما رو اسماش کاری نداریم. چرا رو اسماش برخی اختلاف کردند. چیزای دیگر، الفاظ دیگر به کار بردن. ما کاری به آن نداریم. اوتاد چهار تا اولی. ابدال آن پنجاه تا یا حالا پنجاه و دو تا، پنجاه و سه تا هر چقدر، عددش رو کاری نداریم. بعد نجباان، صلحاان همینجوری هی حلقه حلقه اضافه می‌شود سیصد تا بعد سه هزار تا همینجوری دور حضرت.

تخصص و جامعیت

این‌ها کی‌ان؟ این‌ها خلفان. جل شدن نسبت به صعë وجودیشون. بعد از آن چهار، شایان توجه است چهار تاست. کعبه هم چهار تا رُکن دارد. تسبیحاتم أربعة چهار تاست. عوالم چهار تا از اصلی‌ترین عوالم که ما با آن سر و کار داریم. چرا میگیم چهار تا؟ چ-چرا نمیگیم هفت تا؟ چون حضرت حق که عالم نیست، علمش هم که عالم نیست، مرتبه احدیت هم عالم حساب نمی‌شود. یا یک به یک وجه دیگر کسی که س-ناسوت و ملکوت و جبروت و لاهوت رو قبول کرد دیگر تا ذات غیبی رفته. لذا میگیم چهار تا عالم. تازه بالاتر از آن هم داریم. شیخ اکبر یا عارف عربی حتی ملاصدرا در اسفار که میفرماین عوالم ثلاثه، سه تا عالم رو می‌گویند. می‌گویند عالم ملک، ملکوت، عقول یا جبروت. احسنت به شما.

استعانت از حجت

قبلاً تو مسجد بلال عرض کرده بودم خدمت دوستانمون حضرت اینو از حضرت استاد من شنیدم من از خودم که نمیگم حضرت علامه فرمودند که علتش اینه که آنان اصلا براشون دیگر عالم اله یقینi بوده. عالم اله به بالا رو که همه قبول داشتن اختلاف سر اینجاست. درست شد؟ حالا این عوالم رو شما در نظر بگیرید. بالاخره هر کدومش هم خلیفه می‌خواهد. در هر کدوم از این عوالم حضرت جانشین می‌خواهد. الان جانشینان حضرت در عالم برزخ کیان؟ کیا در عالم برزخ کارگزار امام عصرن؟ در عالم ملک آن حلقه اصلی چهار نفرن. هر کدوم از آن دن چهار تا از دنیا برود از آن حلقه بعدی که ابدالا بدل انشایی از بدنشون ایجاد میکنن تا ب-دلت بخواد میتونن گسیل بدن این بدن‌ها رو به هر جا دوست دارن. میبینی اینجا هست، آنجا هم هست، فلان جا هم هست.

معرفت مقصد

"عه تو رو من مکه دیدم که"، "عه همان شب یکی گفت من تو مشهد دیدم" "عه تهران بودی؟" بودن اولیا خدا مثل آن بزرگواری سیبوی. متاسفانه بعد از از بین رفتندش ما فهمیدیم که این مرتبه رو داشته. از آن ابدال کسی بمی‌رود از رتبه بعدی میان. این‌ها جانشینان. هرکی به صعë وجودیش.. جانم؟ چیزی میخواستی بگی. شخصیت‌ها مشتق از- بله شش نفرش مشتقدی هم جزو ابدال بوده نه اوتاد. اوتاد رو یک بارم دیگر خدمتتون گفتم. حالا تبرکن چون از یکی از اساتید برجسته و یکی از برجسته‌ترین شاگردای علامه من اینو شنیدم از حضرت استاد، جرات می‌کندم بگم. ولی من خیلی اهل این حرفا نیستم. شاید اصلاً ما نمی‌فهمیم این حرفا رو ما هم کجا این حرفا کجا. چون ایشون فرمودند، فرمودند که از آن سه تا سه تاش مکشوف شد که کیا بودن از آن ابدال، اوتاد ببخشید اوتاد چهار تا.

آغاز چله و اندازه توان

از آن چهار تا اوتاد حلقه اصلی وصل به امام عصر سه تاش رو ما شناختیم. یکیشو فرمودند خود علامه حسن زاده بوده. یکیش آستاد محمد حسین حسینی تهرانی بوده که شاگرد علامه بودن. یکیشونم حضرت امام علیک الرحمه بودن. چهارمیشو گفت هیچکس نمیدونه کیک. ایشون فرمودند. حالا هرکس از دنیا از این‌ها رفت یکی دیگر جاشو نمی‌دانم چرا آمدیم این سمت اصلاً. بحث راجع رو میخواستیم بگوییم. غصه ما دارد میگذره. راجع. انا الیک راجعون، راجعون، راجع. یعنی این یعنی چی؟ بفرما ببینم. اسم فاعل راجع. من، من آنفآن در حال رجعت به حضرت حقم. حالا نماز میاد تو اینو بفهمی. صلاة. میاد که این افق حدود سما یا افق سما رو درک کنی. ریزش رحمت رو، تنزل ملائکه رو. دیگر به آ-روایت بعدی نمیرسیم چون وقت ما گذشته.

چله‌های متناسب با وجود

دیگر به روایت بعدی نمیرسیم که ربطش پیدا میکنه به انبیا و اسماء و صفات الهی که آنانها میگیرن. دور هول و هوس بنده رو خیلی شیرینه آن دیگر. انشالله باشه فردا شب البته فردا شب که شهدا معلوم نیست آنجا بشود صحبت کنیم. در هر حال وعده ما باشه حالا اگر دوست داشتید مباحث صلاة رو ادامه بدیم به ما ر بدید. تو حالا انشالله توفیق شه هر وقت دور هم زیر این بیرق و بارگاه جمع شیم این بحث، مبحث رو به یک بهانه‌ای ادامه بدیم. دهه دیگر‌ای چه میدونم. چون ما قصدمونه که شبای جمعه به فضل الهی منازل صائرین خواجه عبدالله یا صد منزل دل رو دست بگیریم. شبای جمعه دیگر نمیتونیم صلاة بگوییم. یا یک بهانه دیگر پیدا کنیم. در هر حال آن روایت باشه برای سر-سری بعدمون. اگر فردا شب محضر شهدا بودیم شد صحبت کنیم آنجا اگر نه که وقت دیگر.

خدمت به خانواده

خلاصه اینکه صلاة تکرار و تمرین بازگشایی چشم ملکوتی، ملکوتی منظور مطلق باطن عالم، چشم ملکوتی ما به افق سماعه. این تک در حقیقت تمرینه. لذا بهش می‌گویند چی؟ معراج. الصلاة معراج المؤمن. اینکه آنفآن ما راجع هستیم به سمت چی راجعیم؟ الله. مگر الله اسم اعظم، اسم جامع نیست؟ همه اسماء مگه در آن نیستن؟ جامعیت دارد دیگر. چی میتونه برود به سمت الله؟ ارائه کنید. کسی که جامعیت دارد هیچ موجودی نمی‌تواند برود به سمت الله. مگر جامعه‌یت داشته باشه. حیوان نمی‌تواند برود به سمت الله. آنجا به سمت رب خودش، ا این اربابشون رو تو این دو جلسه گذشته یکیش هم مار مار بود که امشب گفتیم این‌ها یکی دیشب سؤال شیرینی کرد مثل عسل بود سؤالش، سؤالش. گفت این‌ها ربشون گفتم بله احسنت به شما.

اخلاص پیش از اربعین

این اسماء، این اسمایی که دارد به کار می‌برود به نوعی رب آن حیوانات می‌شوند. که یکی دیگر حرف شیرین‌تر از آن زد گفت من شنیدم در صورتی که شنیده ایشون فرمایش امام صادقه که این‌ها وقتی شکار می‌شوند، اگر شکار بشن و اگر نشن می‌میرند، چه؟ دست از این ذکر می‌کشند. هر وقت فراموششون می‌شود به هر دلیلی این ذکر و این ذکر یعنی صلاةشونو نمی‌خونند، این ذکر و این تسبیح رو نمی‌گویند همان آنی یا می‌میرند یا شکار می‌شوند. این فرمایش امام صادقه. چه ره تو عالم؟ ما شکار شیطان می‌شویم دیگر وقتی که نماز- بله دیگر ما شکار شیطان می‌شویم وقتی نمازمون رو یادمون می‌رود، ذکر اصلیمون. حالا این الله بحث راجع بود. الله که ما داریم به سمتش می‌رویم ما جامعه‌یت داریم. پس تمام اسماء در ما پیاده شده که ما می‌توانیم و انا الیک راجعون.

مقام مخلص و مخلص

این الیک به چی میخوره؟ چون اولش می‌گوید انا لله این الیک میخوره به الله. ما داریم به سمت، آن هم آنفآن، آنفآن آن بزرگوار. پس تمام اسماء در ما پیاده شده. خدارو شکر اینو خوابونده بودم. تمام اسماء در ما پیاده شده. به قول علامه رفيع قزويني جایی که سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء موجودن. همه اسماء هستن. سلطنت وجود با انسانه. انسان سلطان عالمه. چه گوونه‌ست که جسارت می‌کندم به شیر می‌گویند سلطان جنگل. دیدید نمازشم چه قشنگ بود. یادتونشه بود؟ بحث امر الله مهماً مهماً. چقدر تأکید دارد توش. آن هم الله رو می‌گوید. امر الله مهمه مهمه. البته الله که در آنان پیاده نشده. آنان ربی درشون پیاده شده که آن رب بهش آموزش داده امر الله مهمه. ولی چون الله تو اسمشه، تو ذکرشه، تو صلاتشه پیداست، وجودش سعه بیشتری از حیوانات دیگر دارد.

توحید افعالی

یعنی بهره بیشتری از وجود به خودش گرفته. لذا سلطانه. حالا اینو باید اگر دوست داشتید یک روزی خصوصی در جلسات در گوشی داشته باشیم در خصوص همه تک تک این پنجاه و دو نماز حیوانات با هم صحبت کنیم. پس راجع می‌شود آنفآن به سمت حضرت حق در حرکتی. این حرکتی که ما می‌کندیم از کدا این حرکت از کجا شروع می‌شود؟ ایجادیش از بالاست. ملائکه ایجاد می‌کندند حرکت رو در ما که ما حرکت وجودی پیدا کنیم، شدت وجودی حرکت کنیم به سمت حضرت حق، نفسمون حرکت کنه. اما ایجادش از بالاست، از سمت قدس عالمه، ملکوته. کار رو برای ما آسان می‌کندد. تمام، بریم جلو، می‌رسیم بهش ها. تمام اسماء وقت صلاة ما رو احاطه می‌کندد. برای همین می‌گوید همه انبیا احاطت می‌کندند. همه ملائکه یعنی همه اسماء. مگه جامعه‌یت نداشت الله؟ جامعه می‌تواند به سمتش آنفآن حرکت کنه.

توحید صفاتی

صلاة یک کاری با تو می‌کندد که تو حواست به جامعه‌ت جمع می‌شود، تمام اسماء می‌شوند بال و پر تو. تمام اسماء بشن بال و پر تو چی می‌شود؟ سیر تو صعود، این سیر صعودی تو، براق رم میزاره جیب بغلش. اما نمی‌شود. چرا نمی‌شود؟ چرا نمی‌شود این اتفاق بیفتد همراهان؟ جمله آخرم. آفرین به آن بزرگواری اقبالی. این رساله جامع سهوا علامه طباطبایی علیک رحمة و رضوان رو بخونید کل این رساله جواب سؤال منه. چرا نمی‌شود ما معراج نمی‌رویم؟ چرا صلاة ما معراج نمی‌شود؟ و چرا اگرچه تمام اسماء بر ما تنزل پیدا می‌کندندد یعنی کمالات ذاتی حق شوخی نیست. یعنی پدری که هر دار و ندارش رو ریخته پا بچه‌ش. چی بگم؟ چه مثالی بزنم بفهمین؟ یعنی چه پشتگرمی؟ همه ملائکه، همه انبیا. کی احاطه کامل؟ وقت صلاة. ببین چه ره تو نماز. هیچ کجای دیگر این اتفاق نیست.

توحید ذاتی

الان می‌فهمی چرا صدوق شهید این‌قدر نماز می‌خوند پاش ورم میزد. تمام بدن رعشه می‌گرفت، می‌لرزید، می‌ترسیدند، گریک می‌کردندد خدمه حضرت، خادمای حضرت زهرا گریک می‌کردندد نماز خانوم رو می‌دیدند. می‌گفتندد الان این می‌می‌رود، این جون میده الان. اینطور. چرا ما این نمازو نداریم؟ اگرچه در این معنا باز دارم تأکید می‌کندم برای بار سوم تمام ملائکه نازل می‌شوند، تمام اسماء تو رو می‌گیرند، همه انبیا متوجه تو می‌شوند. چه بارگاهی شد بی بدیل. بارگاه صلاة. چرا من پر نمی‌کشم؟ چرا نمی‌تونم به سمت الله راجع، آنفآن باید رجعت کنه. او آنفآن دارد در من تجلی می‌کندد و لا تکرار في التجلي. آنفآن یحیی و یمیت و یمیت و یحیی. تکرار آن تجلی قبلی یمیت، تجلی جدید یحیی. آنفآن دارد در من خدا ظهور می‌کندد. خدا یعنی همه اسم و صفاتش خودش که ذات غیبیک.

حکمت و رزق معنوی

غیب الغیوب. یعنی کمالاتش یعنی دارایی‌هاش که عین ذاتشن. داشته‌هاش. چی بگم؟ کمالاتش. همه میاد وقت نماز می‌رویزد سر من. یعنی مثل اینکه پدر بال و پرشو باز کنه بچه‌شو بغل کنه بگه با تمام قوا و دارایی‌م پشتتم. خدا وقت نماز با بنده‌ش اینطوری رو می‌کندد. چرا پس من نمازم اینطوری شده؟ چون این اصطلاح می‌فرمود گره و کو این گره کور باز نشده. گره کور چیک؟ چیک حاضران؟ به نظر شما. گره کور. احسنت. کثرات انفسیک است. کثرات انفسیک یعنی من می‌خواهم از کثرات بکنم یکپارچه برم به سمت وحدت تو نماز. بعد این کثرات خارجیک شده کثرات انفسیک. تو خودم ریشه زده.. من هنوز از خودم نکندم. خدا نکنه یکی به من بگه چشم بالا چشمت ابروعه. به من بی‌حرمتی کنه. من زحمت بکشم قدردانی نکنه. سلامم رو خشک جواب بدهد. چه نمی‌دانم. خدا نکنه..

معراج و علم بی‌پایان

خیلی آن بزرگوار وادی، وادی حساسية. خیلی خطیره، خیلی. یعنی تا پا رو خودت نگذاری، از خودت نگذری و این کثرات خارجی، خارجیک، دلبستگی‌ها، تعلقات، خواتر پریشان، این خاطرات، این صور و اشکال وحشتناک که تو قوه خیال آلودگی ایجاد کرده، قبیحه، سیئه، افکار زشت و پلید، سوءظن تا سوءظن هست تجمع نیست. از من بپذیرید. تا آمل و آرزو هست تجمع نیست. چه برسه به جمع الجمع. این‌ها همه مانعه. این‌ها آموزش می‌خواهد. کتاب علامه طباطبایی به ما یاد میده قدم به قدم چگونه این‌ها رو بزنیم کنار، بزنیم کنار، بزنیم کنار انشاالله بریم به معراج. که ما یکشنبه‌های لواسون محل خیری شده. آن بزرگواری گندم‌کار خیر ببینه آنجا هم نشسته دارد ما رو نگاه می‌کندد. چه بلایی سر ما آورده. خودش نمی‌داند چه بلایی سر چه کمری از ما شکسته.

شب جمعه و اخذ معرفت

این رساله رو دادند دست ما یکشنبه انشاالله. دوست داشتید بیایید لواسون اکتفا به صوت نکنید. حضرت استاد فرمود نفس به نفس، نفس تو نفس. تاثیر اصلی اینه. تو حضور در جلسه. هی صوت، صوت، صوت خوبه آن هم باید باشه. اما هیچ چیزی تاثیر حضور رو ندارد. زیاد حرف زدم. ببخشید. از اینکه پروردگار سبحان شما رو جمع کرد بهانه‌ای شد که من بتونم از صلاة یک ذره حرف بزنم، گنده‌تر از دهن خودم حرف بزنم. دست و بال تک تک شما رو می‌بوسم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.