یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مرگ در طاعت و زندگی در معصیت
در روایت نوزدهم از باب چهارم کتاب الموت، مقصود حضرت ابیذر آن است که مرگ در طاعت الهی را بیش از حیات در معصیت میپسندد؛ فقر در طاعت را بیش از دارایی و قناعت در معصیت دوست میدارد؛ و بلا را در مسیر طاعت بیش از صحت در راه معصیت برمیگزیند. این ترجیح، محور بحثی است که به جلوهٔ جمال و جلال الهی گره میخورد: جلوهٔ جمال معمولاً خود را با نعمت نشان میدهد و جلوهٔ جلال با سختی و نقمت، با بیماری و فقر و مرگ و مانند آن.
نعمت و نقمت؛ کدام بیشتر به کمال میرساند؟
پرسشی بنیادین پیش میآید: نفسِ نعمت بیشتر سبب کمال میشود — که ظهور جمال خداست — یا نقمت و گرفتاری؟ نفس نعمت، قطعنظر از کم و زیاد و نوع آن، ذاتاً برای رساندن بنده به کمال در اختیار او نهاده میشود. پروردگار نعمت را میدهد تا بندهاش را به کمال برساند. اما انسان چون نفس حیوانی و بهیمی دارد و در عالم کثرت و ظلمت و دنیا میزید، دچار غفلت میشود و از این نعمتها در مسیر رضای حق بهره نمیبرد. آنگاه در پس فعل قبیح بنده، خدا اسماء فعلیهاش را — که همان جلال اوست — بروز میدهد و جلالش را ظاهر میکند.
جلال فعلی و سبق رحمت بر غضب
اسماء جلال از حیث قهاریت — ذو انتقام و شدید العقاب — ذاتیِ خدا نیستند؛ بلکه در پس اعمال بندگان خود را نشان میدهند. بستر همهٔ اسماء بر رحمانیت و رحیمیت است؛ «یا من سبقت رحمته غضبه» و بسم الله الرحمن الرحیم همین سبق را میرساند. پس وقتی پروردگار سبحان نعمت را در اختیار انسان میگذارد، این نعمت ذاتاً و نفساً باید باعث هدایت و کمال و رشد او شود؛ و قاعدتاً بیش از فقر باید شخص را به کمال برساند. پس چرا برخی دچار فقر میشوند؟ چرا کنار نعمت، فقر میآید؛ کنار حیات، ممات؛ کنار صحت، بلا و بیماری؟ برای آزمایش. این فتنه و ابتلا — که ظهور جلال الهی است — برای انتباه بنده است تا متنبه و بیدار شود و به مقام یقظه برسد.
هرچه نعمت بزرگتر، ابتلا سنگینتر
نکتهای بسیار مهم آن است که هرچه امتحان با نعمتی بزرگتر صورت گیرد، بلایی که بر آن مترتب است نیز سنگینتر است. بزرگترین نعمت خود توحید حضرت حق است؛ بالاتر از توحید نداریم، و روح توحید ولایت آلالله است. در قرآن آمده است:
«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (الضحی/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را بازگو کن.
و نیز:
«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» (تکاثر/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز از نعیم حتماً بازخواست خواهید شد.
نعیم بر وزن فعیل است و اهل بیت علیهمالسلام در تفسیر این آیه فرمودهاند این نعمت ولایت ماست. یعنی بالاترین نعمت، به یک معنا، ولایت اهل بیت است. امشب شب نیمهٔ شعبان است و چه نعمت بزرگی خدا به جهان هستی — نه فقط بشر، بلکه جماد و نبات و حیوان و انسان و جن و انس و ملائکه — عطا میکند. لام و نون تأکید و سیاق فعل، سه بار تأکید میکنند که قطعاً از نعمت ولایت سؤال میشود؛ نه از غذا و پوشاک و هوا و زمین. این نعمت برای کمال و هدایت آمده است:
«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما راه را به او نمودیم؛ خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس.
هدایت به واسطهٔ ولایت واقع میشود. اما اگر کسی ولایت را پس بزند، این پسزدن به ظهور اسماء قهریه و جلالی حضرت حق میانجامد؛ و چون نعمت عظماست، ظهور قهریاش نیز عظماست و ابتلا به مراتب سهمگینتر و سنگینتر از دیگر اسماء قهریه خواهد بود.
نعمت انقلاب و ولایت فقیه
اهمیت دارد که انسان با چه چیزی آزمایش میشود. به ما نعمت انقلاب دادهاند و دههٔ فجر است. حضرت امام فرمودند ولایت فقیه همان ولایت رسولالله است؛ سخن بسیار بلندی است. ولایت فقیه را باید همان ولایت پیامبر و در طول آن دید. اگر چنین نعمت بزرگی را پس بزنیم، ظهور اسماء قهریه برای ما بسیار شدیدتر است تا برای کسی که در نعمت انقلاب نیست.
میان دو بینهایت؛ بهشت و جهنم
چه از حیث جلال که جهنم تجلیاش است، چه از حیث جمال که بهشت تجلیاش، ما میان دو بینهایت قرار گرفتهایم. اسماء جمال انتها ندارند و اسماء جلال نیز؛ جهنم ته ندارد و بهشت نیز. جهنم ادبستان حضرت حق است؛ زندانی برای متنبه کردن و ادبدادن گناهکار تا به بیداری برسد، اما بالاخره جهنم است و ته ندارد. اگر آرمانهای کسی در زندگی صرفاً حیوانیت و نفس بهیمی باشد، قرآن میفرماید:
«أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (اعراف/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان همچون چارپایاناند؛ بلکه گمراهترند.
و به أسفل سافلین و درکات جهنم میرود. از آن سو بهشت و نعمتهای بهشتی نیز ته ندارند.
ابرار در علیین؛ فجار در سجین
آیات سورهٔ مطففین بسیار شیریناند. میفرماید:
«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ» (مطففین/۱۸–۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنین نیست؛ همانا نامهٔ ابرار در علیین است. و تو چه دانی علیین چیست؟ نامهای نوشتهشده است که مقربان آن را میبینند. همانا ابرار در نعیماند؛ بر تختها مینگرند؛ در چهرههایشان طراوت نعیم را بازمیشناسی.
بهطور کلی ابرار و فجار داریم. کتاب وجودی ابرار در عالم علویین است و مراتبشان عالی. «وما أدراک ما علیون»؛ چگونه میخواهی بفهمی این بالانشینان کیستند؟ کتاب مرقوم اشاره به کتاب وجودی خودشان است. شهود این کتاب را تنها مقربون میتوانند؛ هر کسی درکش نمیکند. سپس «إن الأبرار لفی نعیم»؛ غرق در همان نعمت عظمی هستند که مصداق اعظمش ولایت اهل بیت است. دوباره بحث نعیم میآید. اینان در بهشت روبهروی هماند، یکدیگر را میبینند و میشناسند و غرق در نعمت ولایتاند؛ چون در دنیا قدر این نعمت را دانستهاند و آنجا با همان همنشیناند.
رغبت دنیا؛ صورت برزخی فردا
پیامبر فرمودهاند اگر به سنگی علاقهمند باشی با همان محشور میشوی. مطلق تعلقات، انسان را با همان تعلقات محشور میکند. در باب ربوبیت نفس — نه مربوبیت — گفته شد که ربوبیت نفس انسان را تا جایی میکشاند که «لهم ما یشاءون فیها»؛ در بهشت هرچه بخواهند مهیاست، البته «إلا ما شاء الله» نیز هست؛ یعنی چیزی را انشا نمیکنند مگر آنچه خدا بخواهد. ارادهٔ خدا محقق شده که ابرار هرچه آنجا اراده کنند همان شود. این اراده بر اساس میل و رغبت است؛ و رغبت از همین دنیا مشخص میشود که به چه راغبی. غایت اعمال عارفین، انتهای آرزو و منتهای رغبتشان حضرت حق است؛ پس چرا با خدا همنشین نشوند و «فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» نشوند و شب و روز در بهشت منتظر اباعبدالله نباشند؟ رغبتشان همین است؛ از این رو «لهم ما یشاءون فیها». هرچه اشتها کنند از دنیا مشخص میشود: اولین پول درشتی که به دست میآید، هوس کنار دریا میکند یا هوس مشهد رضا؟ میل و رغبت اعمال را میسازد؛ اصرار بر اعمال ملکات نفس را؛ و ملکات نفس همان صور و اشکال برزخیاند که در برزخ و قیامت کبرا با آنها محشوریم. بسیار مهم است به چه نعمتی رغبت کنیم و با چه انگیزهای.
سجین فجار و عظمت ابتلای امشب
دربارهٔ فجار نیز انتها نیست. آیات هفت تا ده همان سوره میفرماید:
«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مطففین/۷–۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنین نیست؛ همانا نامهٔ فجار در سجین است. و تو چه دانی سجین چیست؟ نامهای نوشتهشده است. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
سجین بدترین جای جهنم است؛ مبالغه در سجن، مانند شدت یافتن شر تا شریر. سجن زندان است و سجین زندانِ زندان؛ ته و بدترین جای آن. کتاب وجودی فجار در بدترین جای جهنم است، هرچند آن نیز ته ندارد. پس اصلاً نعمت بیش از نقمت سبب کمال میشود؛ نقمت وقتی میآید که ارزش نعمت حفظ نشود، تا سبب انتباه و یقظه و بیداری باشد. وجود جهنم برای انتباه است و اسماء جلال ظهور هماناند؛ اسماء جمال نیز ظهور نعمتاند. نکتهٔ بسیار مهم امروز آن است که هرچه نعمت بزرگتر، ابتلایش نیز بزرگتر است.
لیلةالقدر تفصیلی نیمهٔ شعبان
امشب شب نیمهٔ شعبان است. به فرمایش حضرت استاد در کتاب هزار و یک نکته، لیلةالقدر فرقانی یا به یک معنا تفصیلی است؛ یعنی امشب فضیلت لیلةالقدر دارد. شبهای قدر چگونه هستیم؟ احیا میگیریم و چه میکنیم؟ امشب نیز چنین باشد. اگر کسی امشب را پس بزند و بیتوجهی کند، چوبش بسیار سنگینتر از شبی دیگر است. در تکوین، امشب خدا نور بیشتری نهاده و از نور مرشوش فیض بیشتری اخذ میشود؛ جهان غرق در نور است. حیف است امشب قدر ندانیم و اعمال و احیا نکنیم. لیلةالقدر تفصیلی است؛ جزءبهجزء آنچه در لیلةالقدر اجمالی و کلی ماه مبارک رمضان مقدر میشود، امشب مشخص میگردد. قیام کن؛ نفس احیای امشب بسیار نورانیت میآورد. بهترین کارها عبادت است: نماز و فکر و تحصیل علم و کار خیر و هرچه از دست برآید؛ دعاها و زیارات و نمازهایی که شیخ عباس در مفاتیح آورده است. مرحوم آقای بهجت بسیار بر مفاتیح تأکید میکردند؛ روحشان شاد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان؛ والحمد لله رب العالمین؛ صلوات بر محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.