بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیه.
سلام علیکم و رحمة الله.
حالا کتاب الموت ورود کرده بودیم در روایت نوزدهم از باب چهارم.
[مکث] اگر خاطر شریفتون باشه روایت میفرمود که یعنی اصلاحیه بود از امام صادق صلوات الله علیه بر متن فرمایش جناب ابیذر که دیگران نقل قول کرده بودند که گفتند ظاهراً حضرت اباذر فرموده بوده سه چیزه که پیش مردم ناخوشه.
در حالی که من اونها رو دوست دارم.
[مکث] یکی مرگ بود، یکی فقر بود، یکی هم بلا.
بعد امام صادق صلوات الله علیه فرمود این به این شکل نه فرموده ابیذر.
منظور اینه که فرموده من مرگ در راه اطاعت خدا رو بیشتر از زندگی در راه نافرمانی خدا دوست دارم.
فقر و نداری همراه با اطاعت رو، اطاعت خدا رو از توانگری در نافرمانی خدا بیشتر دوست دارم.
بلای در راه نا-- در راه فرمانبرداری خدا رو بیش از تندرستی در نافرمانی خدا دوست دارم.
این فرمایشه که حضرت امام صادق صلوات الله علیه اصلاح کرده.
حالا نکتهای که اینجا هست [مکث] خیلی هم مهمه که حالا اگه کسی خواست [مکث] رجوع کنه به کتاب نهج الولایه حضرت علامه سنزده که بطون ولایت کلیه رو بیان میکنه رجوع کنه.
اون جایی که ایشون بحث جمال و جلال رو مطرح میکنه.
[مکث] پروردگار سبحان خودش رو ذو الجلاله و الاکرام معرفی میکنه.
نه فقط ذو الجلال و نه فقط ذو اکرام.
خب جلال اما اسماء جلالی هم اکرام که از کرمه، کرامت و بزرگواری از اسماء جماله.
جالبه که اصلاً سنت الهی در جریان زندگی نوع بشر اینچنینه که چون خودش ذو الجلاله و الاکرامه، هم اسماء جمال داره هم جلال.
در مسیر نوع بشر هر دو رو ایجاد میکنه.
یعنی هم به جلالش ظهور میده هم به جمالش.
علتش چیه؟
خدا حفظ کن حضرت آقای عابدینی هم در [مکث] کتاب زندگی تا ابدشون که همین کتاب الموت مرحوم مجلسی رو ایشون هم یک شرح البته غیر فلسفی و غیر عرفانی دادن، بیشتر شرح روایی دادن، اونجا بیان کردن.
میتونید رجوع کنید.
ایشون هم به همین نکته اشاره کردن اتفاقاً.
که ببینید [مکث] اصلاً چرا سختی در زندگی ایجاد میشه؟
اگر همه چی به حول و قوه الهیه که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
پس ظاهراً سختیهایی هم که در زندگی نوع بشر ایجاد میشه به حول و قوه الهیه.
کسی نمیتونه اینو برداره.
یعنی اگه کسی اینو برداره توحیدش ناقصه.
برگی از درخت نمیافته مگر به اراده و مشیت حضرت حق.
این سختیهایی که میاد در دنیا، شما این سختیها رو اعم از فقر چون روایه از حضرت ابیذر به فقر و بلا و موت اشاره میده.
حالا موت مثلاً اسم ممیت حضرت حق که به علاوه اسم محیی، این دو رب رتبه نفس منتبعه در جسم کلیان.
در رتبههای در قوس نزول از بالا به پایین که بیاید بعد از نفس کلی یا ملکوت میشه نفس مطمئن-- مت-- منتبعه در جسم کلی که در معرفت نفس و در لباس هم بحثش گذشته.
که ما همونطور که الان شما یه جسمی دارید، یک جسم جزئی دارید، تک تک شما افراد بشخصه، کل این جسد عالم هستی رو بگیرید جسم کلی.
اون یه nefsi داره.
اون که بدون نفس نیست.
البته نفسش نفس نباتی و حیوانیان.
نفس نباتی و حیوانی که ما داریم نباتیم که رشد میکنیم، حیوانیم که ادراکات داریم.
از اون نفس منتبعه در جسم کلی از اون گرفته میشه.
در حقیقت بدن ما فیضش رو از نفس منتبعه میگیره.
بهش نفس فلکی یا نفوس افلاکی هم میگن.
این در سلسله طولی.
خب؟
حالا این [مکث] در حقیقت ربط به بدن داره با اون نفوس فلکی.
حالا این موت بحث اینجا بود که به-- رفتیم به این سمت.
اسم ممیت و اسم محیی از ربهای اون رتبهان، ربان، پرورشدهنده نفس منتبعه هستند.
اما اسم ممیت حضرت حق اسماء جلاله.
اسم محی حضرت حق جزء اسماء جماله.
ممیت جلاله، محی جماله میشه کسی صرفاً اسم ممیت درش پیاده بشه، اسم محیی پیاده نشه؟
یحی[مکث] هو الذي اصلاً خدا اون کسیه که یحیی و یمیت و یمیت و یحی.
این دو همیشه با همن.
هر اماتهای یه احیایی در پی داره و هر احیایی یه اماتهای.
همونطور که ان مع العسره یسر.
عسر و یسر، سختی و آسونی همراه همه.
حالا شما اون سختی رو یعنی مثلاً موت رو سخته آسون نیست.
یا فقر رو یا بلا رو.
این سه تایی که حضرت عذرا فرمودن رو، اینا رو بگیرید تجلیات اسماء جلاله.
از اون طرف نعمت رو بگیرید تجلیات نعمتها رو، مطلق نعمتها رو و اما بنعمته ربک فحدث رو بگیرید تجلیات اسماء جمال.
چرا این دو با همن؟
چرا هیچ انسانی رو پیدا نمیکنی که در مسیر زندگیش [نفس عمیق] اسماء جلال تجلی نکنه؟
اصلاً پیدا نمیکنی.
یعنی موت نباشه، یعنی فقر نباشه، یعنی سختی و بلا نباشه.
نمیشه هرکی هم که خیلی پول داره یه روزی می-- نداشته.
مگر به ندرت پیش بیاد حالا اونم تو جلوههای دیگه مثل مثلاً مریضی.
اسماء جلال خودشو نشون میده.
اون که پول داره مریض، مریض نمیشه؟
نه اسماء جلال.
نکته مهم اینجاست که اسماء جلال اینو میخوام عرض کنم این همه مقدمه نوشتم.
نگهدارنده اسماء جمال هستن.
یعنی چی؟
یعنی اینکه تا سختی نباشه، اون آسایش و آرامش و خوشی خودشو نشون نمیده.
اصلاً در مسیر سیر و سلوک شما اگر بیش از حد خو کنی با مثلاً خدا، دیگه پسرخاله خدا بشی.
همش با اسماء جمال بری جلو، قرون صدقه خدا بری دورش بگردی یا با امام عصرت.
همش با اسماء جمال او خو کنی.
تشر خدا بهت نخوره.
تشر امام عصر بهت نخوره.
اون جذبهها، اون عظمت، اون جلالت امام عصر به تو اصابت نکنه.
چی پیش میاد به نظر شما؟
[نفس عمیق] شما کال بار میای.
بفرمایید سلامت.
کال بار میای.
یعنی اینکه پخته نیستی دیگه.
چرا؟
دقت کردید یه وقتی شرح رساله مجهول ولایت عزیز استاد رو که میدادیم اینو اونجا اشاره کردیم.
نه حالا تو کانال باشه یا نه نمیدونم.
اما دقت کردید معمولاً علما حتی علمای ربانی مثل، مثلاً حالا اسم نبریم.
علمای دانده و روشن معمولاً حالا صد درصدی نیست اما غالباً به این شکله که بچه هاشون قدرشونو نمیدونن.
انقدر که من و شما برای علمای ربانی ارزش و اهمیت قائلیم، جایگاه قائلیم، بچه های خودشون نیستن.
مثلاً میبینی بچه میره تو یه راه دیگهای که باباش بوده.
میگه اِ!
طرف عالم ربانیه، بچهش یه چیز دیگهای عذاب داره.
علتش به نظر شما چیه؟
از جهت تربیتی علت مهمش همینه که الان عرض کردیم.
بچه دائماً با جمال بابا خو کرده.
همش مهر پدر دیده.
خوش بوده.
زیر سایه پدربزرگ شده.
جلال ندیده از پدر.
ولی من و شما جلال عالم ربانی رو بیشتر از اون جمالش میبینیم.
اون عبوهتش، عظمتش ما رو میگیره.
لذا حریم نگه میداریم، فاصله میگیریم.
خیلی نمیریم پسرخاله بشیم باهاش دست بندازیم گردنش، شخصیتش برای ما کوچیک بشه.
معمولاً اینطوریه که بچه اون عالم مثلاً تعجب میکنه مردم انقدر باباشو تحویل میگیرن.
میگه چی میگن اینا؟
من زیاد دیدم და شما اینو میگمها.
من خودم به عینه اینو دیدم که یک فرزند یکی از علمای ربانی که حالا اسم نمیبرم صراحتاً میگفت من نمیدونم این پدر ما چی میگه آخه.
با همین ادبیات میگفت مثلاً دیوانه اومده تو خونه ما خواستیم بیرونش کنیم نذاشتن.
یعنی چی؟
بیا امروز بیرون از خونه بره-- نذاشته میگه نه اینم موجود خداست پناه آورده بذار-- بذارید خودش بره.
یا مثلاً هیچوقت اجازه نمیداد ما تو خونهمون یه وقت مگسی پشه ای میومد افکن بزنیم بکشیمش.
گفت نه حق نداری اینم از موجودات خداست.
من اینا رو نمیخ-- اصلاً میگفت من اینا رو نمیفهمم.
این رفتارهای بابام رو هضم نمیشه برام.
متوجه نمیشم.
ولی یکی از بیرون نگاه کنه خوبم متوجه میشه.
اون همش جمال بابا دیده.
برای همین اگر تو زندگی ما جلال الهی خودشو رو-- نشون داد، سلامت باشید، و ظهور جلال در مشکلات، در سختیها، در فقر، در بلاها، در مصیبات اینا خودشو نشون داد، بدونیم که، سلامت باشید، بدونیم که پروردگار سبحان اراده خیر برای ما کرده.
اگر فقط نعمت باشه ما خراب میشیم.
در حقیقت سختی فرمودن که برای بیداریست که با هرج ایجاد میشود.
انسان رو بیدار میکنه، انتباه ایجاد میکنه.
اولین منزل از منازل سائرین خواجه عبدالله یغزه است دیگه بیداری.
اگر من و شما بیدار نشیم، واقعاً یغز در ما رخ نده، چه توبهای، چه انابهای، چه برگشتی به سمت حضرت حق معذرت میخوام.
اولائک کل انعام مثل حیوانات زندگی میکنیم.
شهوت و غضب و خور و خاک و خر.
اینا شهوت و خشم و اینا.
اصلا کی برمیگردیم سمت حضرته حق؟
فرمودن نعمت بیداریست که در راحتی ایجاد میشود.
نعمت خودش بیداریه اما تو راحتی ایجاد میشه.
سختی هم برای بیداریه اما با هرج ایجاد میشه.
هر دوتاش برای بیداریه.
چرا هر دوتاش برای بیداریه؟
به جهت که هر دوش از ذات حضرت حق منتشی شدن.
اسماء همشون برمیگردن به الله دیگه.
یعنی در حقیقت منبعشون یکیه.
نعمت از جمال الهی نشأت میگیره و سختی و فقر و مرض از جلال الهی.
هیچوقت فکر کردید چرا دستور هست که وقتی میرید حرم امام معصوم زیاد بغل ضریح نشینید؟
[زنگ خوردن تلفن] مثلا به این فکر کردی؟
دستور ها در دستورات آداب زیارت.
گفتن زیاد بغل ضریح نشینید.
فاصله بگیرید.
چرا به نظر شما؟
به خاطر اینکه اون عبوهت و عظمت و جلال امام برات کوچیک نشه.
میگی همین بود؟
اون چرا؟
هیچوقت فکر کردید چرا همیشه اولین باری که میری زیارت یه چیز دیگهست.
برای همه اینجوری هست.
بعدش آفرین خودتم میگی عادی میشه.
این عادی شدن برا چیه؟
جلال رو درک نمیکنی؟
صرفا جمال میبینی عادی میشه.
این بود امام حسن علیه السلام به الله.
این بود.
اتفاقا یه نفر پیام داده بود که من مثلا میرم حرم.
مثلا حرم امام رضا [نفس عمیق] که میرم اصلاً عبوهت ایوان طلا منو میگیره.
ضریح آقا عبدل اصلاً عبوهت چنان منو میگیره جرات نمیکنم برم تو.
اصلاً ساعتی همینجوری مبهوت حرمم و اصلاً وقت نمیکنم زیارتنامه بخونم، نماز بخونم، ذکر بگم اینا.
چیکار کنم؟
برم یا نرم؟
گفتم آفرین، آفرین به تو.
اصلاً خیلی هم خوبه.
بذار اصلاً تو همین حالت بمونی.
بذار عظمت قائل بشی برای حضرت.
حریم نگه داری.
کسی که بیحرمتی کنه، بیحرمتی...
نمیدونم رفتید کربلا انشاالله مشرف شدید.
مخصوصا ایام شلوغی مثل نیمه شعبان یا متاسفانه اربعین.
یعنی بعضی مخصوصا عربها من دیدم تو حرم حضرت عباس لنگشونو دراز کردن.
تکیه دادن به دیوار لنگشون درازن یا خوابیدن.
اصلاً بغل ضریح.
آدم تعجب میکنه چجوری میتونی اونجا.
این نری تو ضریح.
سنگینتری آقا.
بیا برو بیرون، بیرون بخواب.
علت اینکه خادما در حریم مزار شریف با پر میزنن تو حرم امام رضا با معبت نمیذارن اونجا بخوابی اینه.
حریم نگه داشتن.
ما یه جای مخصوص گذاشتیم تو زیرزمین.
هم صحن چیه، برید اونجا بخوابین.
[نفس عمیق] میخوام به شما عرض کنم که این رو توجه داشته باشیم که اص-اصلاً آیه قرآنه که فرمودن و لنبلونکن چقدر شیرین.
یادش بخیر در کتاب و الان یادم افتاد.
کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق علیه الرحمه.
ذیل این آیه دیدم روایتی آورده بود از امام صادق و امام باقر که این آیه مخصوص شیعیان آخرالزمانه.
خیلی جالبه.
اونم نه همه آخرالزمونیا، شیعیان.
بعد سرتاسر آیه حکایت از بلا داره.
ولا اون لامش تأکیده.
نبلون نکن.
نونش هم که جمع ثقیله، تأکیده باز.
یعنی قطعا، قطعا شما رو دچار بلا میکنه.
از چه نوعی؟
من الخوف ترس.
والجوع گرسنگی.
ونقص چه نقصی؟
من الاموال والانفس و ثمرات.
نقص در مالتون.
فشار اقتصادی، معیشتی.
در جانتون، بیماریهای عجیب و غریب و ثمرات.
میشه فرزندان باشه.
میتونه مثلا کسی که باغ و بستان و کشاورزی و اینا داره در ثمرات اونش باشه.
یا خانوادهش خب ای نکرده و امثالهم باشه.
که چی بشه؟
چرا این بلا میاد؟
وبشر الصابرین تا تو صبر کنی بشارت بگیری از خدا.
چیز کمی نیست.
یعنی اون بشارت میشه نعمت.
این جلال الهی، این هشدار، این تنبه، انتباه.
این میاد تو رو بیدار میکنه.
هرجه دیگه.
سختیه، عسره، بلاست، فقره، مریضیه.
یاد موت.
اصلا تو که میدونی میخوای بمیری اصلاً منتبه-- بخوای نخوای حالت انتباه در تو بی-بیدار میشه.
تنبیه میشی، متنبه میشی، بیدار میشی با یاد مرگ.
میری قبرستون.
چرا انقدر تصریح هست که هفتهای یه بار برید قبرستون.
قدیمها قبرستونها داخل شهرا بود.
یعنی از خونه میومدی بیرون میدیدی.
الان دیگه بردن چند کیلومتر بیرون شهر اصلاً کسی یادش نمیمونه.
[نفس عمیق] علتش اینه که این جمال و جلال رو با هم ببینیم.
پس ختم کلام این جمله که توجه داشته باشیم، نگاهمون، بصیرتمون چنان عمیق باشه که هر وقت خودمون دیدیم که داریم خو میکنیم با جمال الهی حریم نگه داریم، فاصله بگیریم و ظهور جلال الهی رو ازش نترسیم.
بدونیم این بارقهایست از محبت خدا.
به این شکل خودش رو نشون داده.
اصلاً یکی از اون ظهورات بسیار عظیمه و عجیبه جلالت الهی خود موته.
موت خیلی سخته.
حضرت موسی رو بهش گفتن دوست داری برگردی به دنیا؟
عرض کرد نه، نه، اصلا.
گفتن چرا؟
ملائکه گفتن چرا؟
گفت مثل گوسفندی که زنده زنده پوستش رو بکنن جان دادم.
چه جوری حاضر شم دوباره برگردم؟
موسی کلیم الله.
حالا بله سؤال پیش میاد که موسی کلیم الله بعد چی میگن مؤمن مثل یه گل راه ح-- بله سؤال پیش میاد.
اون رو چند تا جواب داره.
یکیش حالا چون سؤال براتون تعجب ایجاد شد، جلسه هم داره تموم میشه یعنی تموم شده دیگه وقتمون، تبرکاً عرض کنم.
یه وجهش میتونه این باشه که حضرت موسی عاشق هدایت خلق بود.
اون لحظه که داشت از دنیا میرفت دستش از هدایت خلق کوتاه بود، کوتاه میشد.
از این جا-- اون چون اونها عاشق این کارن.
یعنی مثل حضرت زهرا که تو همین هزار و یک نکته حضرت استاد هست که روایتش، یه روز خوندم براتون.
که یک خانمی میاد چند تا سؤال پشت سر هم از حضرت زهرا میپرسه.
بعد، اه، طرف خجالت میکشه دیگه ادامه بده.
خانم میگه بپرس.
میگه نه شما حیا میکنم شما خسته شدید.
مضمون روایت این شکلیه.
خانم میگه اگر تو بدونی خدا برای هر سوالی که من جوابشو به تو میدم چهها برای من ذخیره کرده، تو با اشتیاق سوالتو باز ادامه میدی و میپرسی.
اینا اشتیاق این چنینی داشتن.
انبیا و اولیای خدا اشتیاق و شوق و ذوق هدایت، اه، مردم رو داشتن.
لذا اون لحظه که داره از دنیا میره مثل گوسفندی که زنده زنده پوستشو میکنن، همچین زجر میکشه که داره دستش از هدایت این خلق جاهل کوتاه میشه.
حب داشتنه دیگه.
حب به خلایق دیگه بله.
اینا مظاهر حق هستن.
بله.
دستش از هدایت خلق کوتاه میشه عذره یا حبه؟
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم