ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیا چه.

سلام علیکم ورحمة الله.

تبریک عظم الله شب بسیار با عظمت بلکه بی‌نظیری‌ست به قول حضرت امام علیه الرحمه که فرمود دیگه همه ایام الله حتی عید غدیر هم در سایه امشبه.

امشب به یک معنا ریشه است، اصله.

اصل همه ایام الله و لیالی مهمه و لیالی پرقدر.

تبریک میگم ان شا الله هدیه خوب و بزرگ بگیریم.

حالا بحث رو در همین روایت شونزدهم از باب چهارم کتاب الموت ربطش میدیم به این موضوع تا یه نکته خوبی هم برداشت کنیم.

اینکه عرض کردیم پیغمبر عزیز عالم به اون شخص شاک وهو شاك که فتمنى الموت داشت، تقاضای موت و تمنای موت داشت فرمود که لا تتمنى الموت این کارو نکن، تمنا نکن.

و فرمود که ان تکم محسنا تزدد احسانا الی احسانک.

اگه محسن باشی احسانتو بر احسان زیاد می‌کنی.

وان كنت مسيئا فتاخر لتستعتب.

اگر چنانچه تو گناهکار باشی، این موتت به تأخیر میفته با عدم تمنات.

موتت به تأخیر میفته تا بتونی خودتو عتاب کنی به یک معنا عذرخواهی کنی و برگردی و توبه کنی.

که بعد باز تأکید پیغمبر که پس حالا که اینطور شد فلا، اون فاء فلا، فاء نتیجه‌ست، فاء پس.

حالا که اینو بهت گفتم، پس حالا بهتر می فهمی چرا.

فلا تمنّو الموت.

خب این از یک حیث داره تأکید میکنه که فرصت دنیا رو، فرصت عمر رو که از دنیا مزرعة الآخرة که گفتیم.

از یک حیث داره تأکید میکنه اهمیت کار خیر کردن و توبه کردن رو.

و البته اینجا ما نباید پررو بشیم بگیم خب حالا که اینطور شد بریم یه دو هزاری صدقه بدیم، حالا که عمر ما زیاده، بقیش اکتفا کنیم به اینکه خدایا غلط کردم.

نه.

توبه اگر توبه‌ست مثل اون شخصی که رفت زد به بیابون و نه غذا می‌خورد، نه آب می‌خورد.

خودشو عریان کرده بود انداخته بود رو ریگ‌های داغ جزیرة العرب.

از اون داغی این ریگ‌ها فریاد می‌زد.

پیغمبر بهش وحی شد.

دستور شد برو اینو برش دار.

شنیدید روایتشو رفتید این-- البته یه روایت میگه اول سلمان رو فرستاد.

گفت تا پیغمبر نیاد به من مژده‌ی قبولی توبمو نده پا نمی‌شم.

خودشو انداخته بود رو این ریگ‌ها و گریه می‌کرد و سجده‌های طولانی و هیچی هم نمی‌خورد.

به حال مرگ افتاده بود.

پیغمبر اومد دست برد زیر صورتش بلندش کرد بغلش کرد مژده و بشارت قبولی توبه بهش داد و رو کرد به اصحاب فرمود اگر توبه توبه‌ست این توبه‌ست.

اگر می‌خواید توبه کنید به این شکل توبه کنید.

راست می‌گید به این شکل.

یعنی بکنید.

امسال هم من جسارت به شمار نشه بازی می‌کنم.

خدايا ببخش و دوباره همون کار و همون آش و همون کاسه.

پس این ارزش توبه رو داره نشون میده.

اما چه توبه‌ای؟

توبه‌ای که واقعی باشه.

از اون طرف هم اینکه می‌فرمود تزدد احسانا الی احسانک.

نه اینکه حالا یه دو هزاری صدقه بدی و ده هزار تومن صدقه بدی و یه نمازی و از شاید یه دو تا صلواتی هم تسبیح دستت بگیری به این اکتفا کنی.

نه، کارهایی وجود داره، محمل‌هایی وجود داره از حیث زمانی و مکانی که تو رو به اوج می‌بره.

اینطوری نگاه کن قصه رو.

اگه قرار باشه دوباره زنده بمونی همون آش و همون کاسه و همون شکل که به چه درد می‌خوره؟

چه کردیم؟

چه خیری ما بردیم یا رسوندیم؟

نه، واقعاً اهل احسان باشی و اهل عتاب کردن، عتاب کردن اینجا که می‌فرمود لتستعتب عتاب تو کجاست؟

عتاب کردن خود تو کجاست؟

یکی از شعون مراقبه‌ست.

مراقبه یا محاسبه توش عتاب داره، عقاب داره.

مؤاخذه بهش میگن یا مؤاخذة.

خودش رو عقاب می‌کنه، عتاب می‌کنه، بررسی می‌کنه، بعد خودش رو سرزنش می‌کنه، خودش رو.

حالا شاید اینجا حرف‌ها هست بزرگان تو یادا کردن.

مثل شعردو که گناها رو می‌نوشتن تو هر روز هر گناهی چیزی یه گوشه‌ای با کد نه که کسی بفهمه.

حالا دوست نداره آبرو آدم بره.

با کد، کدبندی می‌کردن.

بعد شب محاسبه نفس می‌کردن.

نسبت به محاسبه‌ای که کرده بودن مؤاخذه و مؤاخذة می‌کردن خودشونو، مؤاخذه می‌کردن.

این تو دلشه چم.

معنی که کسی که می‌خواد توبه کنه حتماً لازمه‌ش اینه که عذاب بکشه که اون توبه‌ش قبول بشه یا نه؟

احسن.

امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود که توبه هفت خصوصیت و ویژگی داره.

یکیش، یکیش اینه که هر مقدار که گوشت و پوست و خونت اینا عجین با حرام شده همه رو، همه رو آب کنی با عبادت، با شدت عبادت.

و هر مقدار که بدنت لذت دنیوی و طبیعی و معذرت می‌خوام شهوانی و این‌ها برده، سختی عبادت بهش بچشونه.

این‌طوری نیست که خدایا منو ببخش و خب من توبه کردم بریم.

حاجی این که میگن مثلا گناهکاران که بخواد به بدن لطمه بزنه اینکه خدا راضی شاید نباشه این چی میشه؟

خب این اولا لطمه زدن به بدن که نیست.

لطمه وقتیه که- همون که میگن مثلا تفتی که بیابونه صحرا مثلا- پوست خودشو که نکند فقط- گناهکار عذاب کش می‌دونه، یه سختی کش می‌دونه، لطمه به بدنش چیزیه، گشنی کشیده.

اون استثناست دیگه.

اجازه ندارن شما دستتو قطع کنی، پوستتو با قیچی بکنی که.

ولی اینکه امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام اون آهن گداخته رو نزدیک دست عقیل برادرش کرد که فریاد زد، داغیشو حس کرد فریاد زد.

خب این اینجا داره استثناست.

اینجا داره-- خب مگه [سرفه] به بدنش لطمه وارد نشد که فریاد زد؟

انقدر داغ بود اون آهن برادرش فریاد زد.

می‌خواد یه حسی رو بهش منتقل کنه.

چاره‌ای نیست.

یعنی نمیگیم لطمه بزن به خودت.

اما یک چهره‌ی جدی از توبه با خودت بگیر.

واقعا پشیمون شده باشی.

نشونه داره دیگه.

حالا اینم از نشانه‌هاش اقابه، عتابه که عرض کردیم.

از اون طرف تو مسائل مذهب معنوی هم در عمل صالح و احسان هم منظور پیغمبر نهر احسانیه.

اصلاً خود احسان باید معنا بشه که به چه کسی میگن محسن؟

والله يحب المحسنين یا مع المحسنين تو قرآن داریم.

يحب المحسنين مع المحسنين.

خدا به اتفاق نیکوکاران شوخیه مگه؟

محسن به کی میگن؟

محسن یکی از اسامی خداست.

به هر کسی محسن نمیگن.

به کسی که تسبیح دستش رو همینطوری با غفلت ذکر میگه یا کسی که صدقه میده اما گمان می‌کنه کوه کنده یا مثلا ااا متوقع میشه.

کسی که عبادت می‌کنه خودشیفته میشه.

اینا محسن بودن تو اینا نیست.

باید رفت و کار کرد.

از کتاب شریف و ناقولای شرح اسم الله حسن مرحوم حاجی سبزواری اونجا دید چه کرده، چه غوغایی کرده.

شاگردان مرحوم ملا، ملا حسین قلی همدانی نوعا این شکلی بودن.

غوغا کردن در وادی علم و عرفان و معرفت و حکمت و.

ببینین اصلاً محسن چگونه معنا میشه تا یه چیزکی از این روایت بفهمی.

نباید-- اینطوری عرض می‌کنم اگه بخوایم بریم تو بطن روایت صدها جلسه باید روی روایت کار کرد.

ما یه شمای کلی از روایت فقط می‌خوایم گیرمون بیاد و رد شیم.

برای احسان روی احسان بیار به جای اینکه تنای موت بکنی اینطوری نگاه کنیم به قصه.

گاهی یک عمل حسنه، یک کار حسنه تو رو چنان عروج میده، چنان ااا رشد میده، چنان بالا می‌برد که آدم‌ها به گردت نرسند.

چرا از اون کارها انتخاب نمی‌کنی؟

اصلاً همین حسنه رو بریم سرچ کنیم، جستجو کنیم.

سرچ کلمه خارجیه.

جستجو کنیم.

توی قرآن یکی از این دعاهایی که بارها ما تو بحث‌هامون گفتیم که از بچگی روح مادر ما شاد، روح همه‌ی شما شاد، به ما یاد داده بود.

ما فکر می‌کردیم یه دعای مثلا پیش پا افتاده‌ایه.

بریم سراغ دعاهای عجیب و غریب.

ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار.

این حسنه چیه که ما از خدا می‌خوایم؟

تو دنیا و آخرت حسنه به ما بده.

ما فکر می‌کنیم یعنی یه چیز خوبی به ما بده.

ها؟

برداشت ما اینه.

نمی‌ریم عمیق بشیم براش که.

یه روایتی که یه مقدار عمیق‌تر شده بود فرموده بود ااا منظور از این حسنه امنیه‌س.

یه جا فرموده بود عافیه‌س.

اون که رفته بود به لایه‌های پنهانی‌تر که برای خواص در کتاب تفسیر، تفسیر روایی آ-آیات قرآن دیدم که فرموده بود این حسنه، یه جا فرموده بود ولایت امیرالمؤمنینه، یه جا فرموده بود حب فاطمه‌ی زهراست.

خب چیزی بالاتر از این هست؟

اینو از خدا می‌خوای تو دنیا و آخرت؟

که پیغمبر فرمود محبت فاطمه‌ی من، حب فاطمه‌ی من صلی الله علیها، دخترم فاطمه صلی الله علیها صد جا به درد شما می‌خوره که أيسرها عند الموت دیگه بارها گفتیم.

آسون‌ترینش وقت موته.

بعد خیلی جالب بود.

من اصلاً به این دقت نکرده بودم.

رهبر عزیزمون در فکر می‌کنم روز زن بود، تولد خانم بود.

اخیرا همین روایتو بیان کرد.

یه نکته‌ی خیلی جالب و عالی، ببین دقت نظر رو، از این روایت بیرون آورد که من اصلا به این-- با این منظر نگاه نکرده بودم.

فرمود که می‌تونه این محبت فاطمه‌ی زهرا صلی الله علیها محبت خود بی بی به شما باشه.

از این قصه می‌گفت نگاه کنید.

نه شما به بی بی.

برای این محبتی که خانم به شما-- این دیگه خیلی هنره.

یه کسی خانم دوسش داشته باشه.

ما ادعا می‌کنیم ما خدا رو دوست داریم.

يحبهم و يحبونا کار هر کسی نیست.

یعنی خدا هم دوسشون داشته باشه در حینی که اینا میگن ما خدا رو دوست داریم حضرت زهرا هم دوسش داشته باشن.

به هر حال این حسنات‌ها هر، هر حسنه ای نگیرید.

اگه-- یعنی یه حسنه چنان آدمو می‌کشه بالا میگه-- یک آن چه برسه به یک شب.

قحط صد ساله رو میره.

واقعا بین حسنات این پنهان شده.

اون روایتو دست کم نگیریم که یک گناهی بین همه‌ی گناهان مخفی شده که اگر کسی اون کارو انجام بده دیگه کارش تمومه.

حالا مضمون روایت اینه.

دیگه با همه حسنات هم بره ملاقات با خدا، حالا به رو مینداخت تو جهنم.

یه حسنه ای هم در میان همه حسنات هست که اگر کسی با اون بره، یه گناهان عالمم با خودش ببره باز اهل بهشته.

خب این، این حسنه رو آدم پیدا کنه.

قطعاً اون حسنه چیزی بالاتر از ولایت امیرالمؤمنین نیست.

این حسنات.

حالا آدم باید زرنگ باشه بره سراغ چی؟

اون بحث نفس کینونت از من و امکنه که یه بار گفتیم.

که علامه حلی رضوان الله علیه در حکمت متعالیه فرمودن: "در تکوین و خلقت هر موجودی و هر شیئی اعم از حتی روز و شب و زمان و مکان و این‌های کینونتی در نفسش وجود داره که این‌ها نسبت به هم فضیلت دارن." مثلا شب قدر یه زمانه، فضیلت داره دیگه.

بهش میگن نفس کینونت از منه، زمان‌ها.

مکان‌ها.

مثلا کربلا حتی بر کعبه شرافت پیدا کرده.

خاک امام حسین استثنا پیدا کرده بخوری.

ببین شرافت در چیه؟

در اون مکانه.

خب آدم تو این انشا شبایی مثل شب بیست و هفت ماه رجب و شب مبعث که به قول حضرت امام علیه الرحمه بهترین عید ماست، بالاترین عیده دیگه رو این اِج-- عیدی نیست.

بره سراغ این قصه.

یعنی یه محمل پیدا کنه از زمان و مکان.

بهترین زمان که همین امشبه.

حالا بهترین مکانم پیدا کن، برو بهترین کارو اونجا انجام بده.

بهترین کارها مثلا چیه؟

ما دست کم می‌گیریم.

فکر می‌کنیم حتما بریم سراغ استاد اذیتش کنیم.

شیخمونو بیچاره‌ش کنیم که حالا یه ورد عجیب و غریبی به ما بده، ها.

روایت داریم که طرف تو مسجدالحرام متکف شده بود و رفته بود برای زیارت خانه خدا.

بعد همه طواف و این‌ها می‌کردن مشغول بودن.

این نشسته بود فقط صلوات می‌فرستاد.

کار دیگه‌ای نمی‌کرد.

بعد که اومد حالش گرفته بود.

رفت محضر امام زمانش، امام صادق صلوات الله علیه که آقا خیلی اظهار ناراحتی کرد که آره همه طواف می‌کردن، عبادت می‌کردن، نماز می‌خوندن.

من فقط یه گوشه نشسته بودم و ذکر صلوات.

حضرت فرمود هیچکس به مثل تو از مسجدالحرام خارج نشد.

به نوری که تو کسب کردی اونجا.

صلوات میفرستادی؟

صلوات بله.

فکر می‌کنی مثلا چیز کمیه؟

مولتی‌ویتامینه دیگه.

حالا بسم الله.

دیگه چرا دنبال چیز دیگه‌ای هستی؟

استغفار، صلوات.

این دو تا بهترین از کارن.

جان؟

خواهش می‌کنم.

نه بفرمایید.

تکرار مثلا صلوات گفتنش با اون نیتی که داری تکرارش چه چیزی برای آدم...

مثلا یه اصلی داریم به نام اصل تردد در سیر و سلوک، در رفت و آمد.

یعنی هی تکرار، تکرار، تکرار کنی یک زِرک-- ذکری رو، یک وردی رو.

ذکر رو وقتی تکرار می‌کنی میشه ورد.

بله.

تبدیل به ورد میشه و لبت تر میشه با اون.

هرچی بیشتر تکرار می‌کنی اثرش بیشتر میشه.

نوراً علی نور.

مثل الوضوء، الوضوء نوراً علی نور.

وضو داری؟

میگه داری ها بازم بگیر.

میشه نور بر نور.

اون اثر تکرار این شکلیه.

هرچی بیشتر.

البته با حضور قلبیه.

که باز این ظاهر صلوات یا ظاهر اسم باید ما رو به حقیقتش برسونه که ذکره.

يا من اسمهُ دوا میشه اسم.

باشه.

دارو بخوری، مریض هم باشی، دارو بخوری خوب نشی.

اسم داروعه و ذکرهُ شفا.

وقتی شفا میشه که ذکر بشه.

ذکر یعنی با باطن اسم همراه باشه، قلبت حاضر باشه.

اون دیگه توجه میخواد، تأمل میخواد.

صلوات میگن بله با حضور قلب، بله.

بعضی‌ها مثلا هی برن مثلا نگاه می‌کنن ادات رو دارن انجام میدن.

اون یه، یه خیلی پوسته‌ای، یه پوسته‌ای از نورانیت بهش می‌رسه.

یه رشحه ای، یه جلجله‌ای به قول علامه.

این بی‌تأثیرم نیست اما خیییلی کمه.

خسته نکن خودتو.

درست با حضور قلب.

تازه بعد شما با توجه هم که بگی بعد باز باطن داره.

باطن صلوات چیه؟

که منظور اصلی اونه.

ما نمی‌تونیم کشفش کنیم این چیزا رو.

خب باید با تمرین رسید دیگه.

با تمرین، با عطش.

عطش نشون بدی خدا رفته رفته به تو اینو می‌فهمونه، می‌چشونه.

اینکه ما قبلاً گفتیم فهمیدن در صورت ظاهر و شنیدن و این‌ها نیست.

این س-- شنیدن علت مؤده‌ست، کمکت می‌کنه.

علت طاعمه در درون خودت توسط حضرت حق با تنزل ملک در سق نفست رخ میده و تو یه چیزی رو می‌چشی.

یعنی در ملکوت نفس خودت می‌چشی، نه بیرون.

با تمرکز و توجه و اِاِاِ این‌ها حضور، حس حضور خدا به تو می‌چشونه.

خدا به تو می‌چشونه، تجلی می‌کنه در وجود تو.

حالا اون باز اومد چه امام صادق صلوات الله علیه به اون یا ایها الذین آمنوا صلوا عليه اینو می‌فهمیم.

صلوا عليه و يسلموا چیه؟

يسلموا تسليما.

حضرت فرمود اون باطن صلواته.

ظاهرش صلوا عليه.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

درسته؟

شما الان فرستادین ظاهرش.

باطنش میشه چی؟

يسلموا تسليما یعنی تسلیم بودن، تسلیم ولایت بودن، التزام عملیه داشتنو میشه باطن.

حالا اینجا بحث ما یه مقدار با حاشیه رفت اگرچه حاشیه‌ش هم خوب بود.

پس امشب که بهترین زمانه، بهترین مکان رو هم بذاریم کنارش بگردیم دور و برمون یه جایی-- بهترین مکان‌ها مثلا مساجدند، امامزاده‌ها.

مثلا تو تهران الان بهترین جا به نظر شما کجاست؟

القطع واليقين حرم حضرت عبدالعظیم سلام الله عليه هاست.

سلام الله عليه که زیارتش مساوی با زیارت امام حسین.

امید هست که اون زیارت رو برامون.

والا مثلا سعی کنه امروز یا فردا بره اونجا.

یه هر جایی که یه جای خاصی باشه این دو تا رو با هم جمع کنه.

برای اینکه اینو من بحثش رو علمی‌تر کنم و یه نگاهی هم یعنی چه نگاهی هم به سیر حکمت داشته باشیم.

نکته هشتصد و سیزده علامه حسن زاده در کتاب هزار و یک نکته‌ش رو براتون یه بخشیشو می‌خونم.

ببینید چه شیرین.

نسبت دنیا به آخرت نسبت‌شون چیه؟

نسبت دنیا به آخرت، نسبت نقص به کمال است.

اینجا نقص، اونجا کمال.

صدر المتألهین کیه؟

ملاصدرا.

در آخر اصل یازدهم فصل اول باب یازدهم نفس اسفار گوید.

حالا علامه حسن زاده داره به نقل از ملاصدرا.

چی میگه ایشون؟

می فرماید نسبت الدنيا إلى الآخرة نسبت نقص إلى الكمال و نسبت طفل إلى البالغ.

نسبت طفل با اون کسی که بالغ شده جوون شده چه گونه‌ست؟

دقیقا نسبت دنیا آخرت اینطوری.

و لذا يحتاج في هذا الوجود كالاطفال لضعفهم و نقصهم إلى مهد هو المكان و دایه هو الزمان.

بچه برای اینکه به بال-- بلوغ برسه رشد کنه، رشد کنه دو چیز می‌خواد.

یکی مهد [مکث]، یکی هم دایه است.

مهدش اون گهواره‌ش، اون جایی که آرامش.

تو قرآن هم داریم که و جعل چی؟

جعلنا الارض مهادا.

یه همچین آیه ای اگه اشتباه نکنم مهادا مهد.

ما زمین رو مهد قرار دادیم.

یه آرامشی، آمادگاهی.

می فرمود که و جعل الارض مهادا فکر کنم این باشه آیه ش.

حالا اینجا می فرمود که یه مهد می‌خواد، یه دایه بچه رشد کنه.

حالا اینو برش گردون به دنیا.

تو دنیا هم ما برای اینکه دنیا تبدیل بشه به آخرت همین جایی ولی کار اخروی بکنی و رشد کنی بالغ بشی.

آفرین.

یه مهد می‌خوایم یعنی چی؟

یه مکان خوب.

یه دایه می‌خوایم.

دایه رو اینجا می‌گیره چی؟

می فرماید و دایه هو الزمان.

اون دایه زمانه.

زمان می‌سازدت.

چه زمانی؟

بهترین زمان‌ها.

نفس کینونه از من و اکمن.

امشب بهترین شب.

یکی-- یعنی بهترین شب.

دیگه نمیشه گفت یکی از بهترین.

ها؟

چقدر شیرین.

خب امشب که هست حالا مکانشم یا مهدشم پیدا کنیم.

بعد بهترین کار رو توی این ظرف انجام بدیم.

بعد ادامه میده حضرت استاد که این کلام آخوند ترجمه گفتار خواجه در فصل چهارم آغاز و انجام است.

یه رساله داره خواجه طوسی به نام رساله آغاز و انجام.

خیلی عالیه.

اینا پیرامون توحید و معاد و اینا.

می فرمود اونجا این رو خواجه آورده.

این فرمایش خواجه است.

چون دنیا ناقص است به مثابه کودک و طفل را از دایه و گهواره گریز نیست.

دایه او زمان است و گهواره او مکان.

و مرحوم آخوند از باب یازدهم نفس اسفار تا آخر کتاب بسیار به آغاز و انجام نظر دارد.

علامه ادامه می‌دهد.

و چون آخرت کامل و تام است پس از زمان و مکان مبرا است.

اونجا دیگه زمان و مکان ندارد چون آخرته و تامه.

زمان مکان می‌خواد چه کار؟

زمان مکان رو برای چی می‌خواستی؟

خروج از نقص به کمال دیگه.

پس اونجا زمان و مکان نیست.

سؤال.

یعنی بهشت و جهنم نیست و یه مکان نیست.

قاعدتا با اون قاعده‌ای که من الان اولش این بقیشو نخوندم نباید باشه دیگه.

و چون آخرت از زمان و مکان مبرا است پس از جنس دنیا نیست.

سیر زمانه است.

پس لوازم دنیا از قبیل زمان و مکان برای آن نیست.

یعنی تو آخرت.

و طلب مکان جنت و نار کردن یعنی بهشت و جهنم و آنان را در جهتی از جهات امتدادیه وضعیه دانستن نارواست.

چه آخرت محض دار تام است و خروج از قوه و استعداد به فعلیت در آن راه ندارد.

به خلاف دنیا که دار استکمال و استکمال بر وزن استفعال یعنی طلب کمال و استعداد قوه و نقص است.

و چون آخرت نشئه باقی و دائم است و این نشئه متصرم و متجدد و دائر و هالك است، اختلاف لوازم دال بر اختلاف ملزومات دارد.

لب این کلام از همان فصل آغاز و انجام است.

خلاصه‌ش این که حالا اون باشه طلبتون، اون بحث.

بحث پی-- رفتن پی گشتن پی زمان و مکان در آخرت.

اونجا چون تامه، نیست.

نگرد دنبال بهشت و جهنم العجز والى یعنی بهشت و جهنم هم برداریم.

مگه نفرمود والنار حق والجنة حق.

даже تلقین هستن.

تو زیارت آل یاسین هم آمده.

الجنة والنار حق.

نه هست، حقه.

اما جایی دنبالش نگرد.

خودتی.

خودت یا بهشتی- یا عذاب.

یا جهنمی.

یا حالت خوبه.

تمام شد.

خب این حالا البته بحث ادامه داره توی این نکته.

فعلا همینجا چون وقتمونم خیلی امروز بیشتر گذشت به جهت شب مبعث با اینکه خیلی از دوستان نبودن ما توبرکیم بیشتر صحبت کردیم.

خلاصه بحث چی شد؟

اون حسنه ای که پیغمبر میگه چرا تقاضای موت می‌کنی؟

دست نگه دار.

احسان بیار رو احسان.

اینجور احسان‌ها رو مد نظره آدم‌های بزرگه.

یعنی، یعنی یک احسانت تکونت داد از این رو به اون رو کرد.

به فکر ما مثل امشب.

چرا مثل امشب احیا داره؟

بیدار موندن داره؟

یه خبریه پیداست.

پس اینو حواسمون جمع باشه که اینم خودش یه دستور الاول شد برای یه همچین شب‌هایی که در محمل مهد و دایه، مکان و زمان حرکت کردن انسان، انسان رو عروج میده.

رشد دوچندان و مضاعف میده.

تسری می‌بخشه به سیر و سلوک.

والحمد لله رب العالمين.

ان شا الله که پیغمبر عزیز عالم امشب به هممون عیدی‌های بزرگ بده.

مخصوصا تعجیل در امر فرج حضرت حجت.

صلوات بفرستید.

اللهم صل