ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

حیفم میاد از این روایت رد شم.

می‌خواستیم رد شیم و امروز الا یا قلب مشروب رو ادامه بدیم یا بحث سر مکنون و روح بخار و اینا رو.

ولی یعنی یه توجه اجمالی به روایت کردن میدم.

خب خیلی کثیر الفروع روایت.

حیفه بالاخره حداقل یه بحث فلسفی هم ما بین این روایت کرده باشیم.

صرفا مباحث نقلی رو نگفته باشیم بحث عقلی هم بکنیم.

بعد ببینید اگر بخواهیم با نگاه فلسفی روایات رو ببینیم چه عمقی پیدا میکنه.

یه نمونه‌ش بذاریم.

که البته ما سعی کردیم همین روایت و این چیزی که به عنوان نقل اومده رو با دید عقل که علامه به ما یاد داده ببینیم.

دیگه همه هم باید اینطوری باشیم.

سعیمون این بوده اما الان یه مقداری اینو شدت بهش بدیم ببینیم به چه شکل میشه.

اینجا در روایت شونزدهم از باب چهارم کتاب الموت چنانچه خاطر شریفتون باشه پیغمبر عزّ عالم که رفته بود عیادت اون شخص که حالش بد بود، اون وه و شاکن شکایت می‌کرد، شاکی بود.

فتمن الموت تمنای موت داشت.

بعد پیغمبر عزّ عالم فرمودند که لا تتمن الموت.

یه بار اینجا فرمودند.

بعد توضیح دادند که چرا.

بعد دو مرتبه تاکید کردن فلا تتمن نول موت.

باز تاکید کردن.

بین این دو پرانتز تمنای موت مکن، علت رو فرمودند که انت کو محسنا تزدد احسانا الی احسانک.

اگه تو محسن هستی با موندنت تو دنیا احسانت به احسانت زیاد میشه.

از دنیا مزرعه الآخره دیگه.

و ان تکو یا ان کنت مسیئا که اگر مسی و آلوده باشی فتاخر لتستعتب فلا حالا بقیش که.

تو توبه کن خودتو عتاب کن، عذرخواهی کن، راه صلاح رو پیش بگیر.

فلا تمن نو الموت.

این روشیه که پیغمبر به ایشون توضیح می‌ده.

خب چرا پیغمبر؟

این چرا که تا میگیم دیگه بحث عقله، بحث فلسفه است.

چرایی علمه، علومه، باطن علمه.

چرا خب پیغمبر می‌فرمود که تمنای موت نکن به جهت اینکه اگه گناهکار باشی توبه می‌کنی، اگه نیکوکار باشی نور on نور کار خوبت میاد رو کار خوبت.

یعنی چی این؟

این چی رو داره به ما می‌رسونه؟

چرا این اینو فرمودن؟

می‌رسونه که اینجا حرکت مال اینجاست.

حرکت مال این دنیاست.

اینکه ایشون نور بیاره روی نور یا توبه کنه و برگشت کنه که اونم توبه هم عرض کردیم از اسم اتواب از حق گرفته میشه و اونم نور توش داره.

توبه هم یک نور نوره باز به یک معنا.

این حرکت مال این دنیاست.

حرکت مال نشئه طبیعته.

مال اینجاست.

خب یعنی اینجا باید سیر کنه در حقیقت.

خب اگر اینه اینجا باید سیر کنه.

مزرعه اینجاست، کاشت اینجاست.

اون ور دیگه کاشتن نیست.

پس سیر استکمالی برزخ چی میشه؟

اون لطفی که خدا کرده که تو برزخ هم یک میشه طلب کمال کرد.

استکمال بر وزن استفعال، طلب کمال کردنه.

تو دل خودش طلب میکنه کمال رو.

پس اون طرف هم همینطور که چهارشنبه تو بحث معرفت نفس مسعود بلال عرض کردیم، حالا شما نبودی آقا احمد، دوستان بودن، نکته خیلی کلیدی رو عرض کردیم.

گفتیم که اگر چنانچه [سرفه] اون ور هم سیر استکمالی هست، سیر طلب کمال یعنی از یه نقطه‌ای به نقطه‌ای رسیدن.

سیر.

تو دلش ظاهراً یه حرکتی دیده میشه، حرکت نفس.

خب اگه اینطوره مگر حرکت جایی نیست که ماده و استعداده.

اونجا بحث کردیم روز چهارشنبه.

البته بحث نکردیم سریعاً ازش گذشتیم.

نکته کلیدی رو گفتیم وعده دادیم بعدا.

گفتیم اون ملکات نفس رو بگیرید به منزله ماده یا استعداد در برزخ.

چون استعداد میخواد دیگه که به قوه بش-- به قوه، قوه و استعداد انسان، اون منهی که در وجود ماست بخواد به فعالیت برسه خودش یه حرکت دیگه.

اونجا که ماده نیست.

اونجا عالم تجرد برزخی.

دیگه ماده‌ای در کار نیست.

چجوری میخواد استعداد، استعداد اونجا نیست.

وقتی که از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام سؤال کردن در خصوص عالم علوی بالای عالم س-سفلی.

عالم علوی بالا.

حضرت چی فرمودند؟

فرمودند که اونجا اون عالم علوی خالیه من المواد و عاریه من المادة والاستعداد خب.

یا عاریه‌تون من المادة.

[سرفه] اونجا عاریه‌تون من المادة و خالیه‌تون من القوة والاستعداد.

عاریه و خالیه از ماده و قوه و استعداد.

کجا؟

عالم بالا.

پس چگونه اونجا سیر هست؟

گفتیم اون بر ملات و بستر ملکات نفسه.

اون کاری که قوه و استعداد و ماده اینجا می‌کنه، یه منهیه که شما به فعلیت تبدیلش کنی، ملکات نفس اونجا می‌کنه.

اون باشه به وقتش.

خب اگر باز اونجام سیر استکمالی هست که هست، حالا ال-- اون زیربنای فلسفیشو فعلاً کاری نداریم.

هست.

همه گفتن هست.

اگر نیست چرا میگن برای امواتتون کارهای خیر بکنید؟

اگه تموم شده دیگه پرونده بسته شده، هیچ سیری اونجا نیست، چیزی اصطلاحا اضافه نمیشه به اموات.

چرا میگن کار خیر بکنید براشون؟

باقیات الصالحات قصه‌ش چی میشه؟

توجه کردید؟

پس پیداست اونجا هم هست.

خب اگر باز اینطور نگاه کنیم به قصه چرا پیغمبر فرموده نه همین جا، همین جا حرکت کن.

همین جا نور رو نور روی نور بیار.

همین جا.

حرکتت رو اینجا قرار بده.

نخ-- تمنای موت نکن که بری اونور.

کأنَّ میگه این زیاد کردن احسان اونور نیست.

کأنَّ میگه توبه اونور نیست.

درسته؟

چون می‌فرماید تمنای موت نکن به این دلیل که اگر تو محسن هستی اینجا احسان به احسانت زیاد می‌شه و اگر گناهکاری توبه می‌کنی برمی‌گردی خودتو عقاب می‌کنی عتاب می‌کنی.

پس تمنای موت نکن.

باز تاکید می‌کنم.

پس پیداست این سلسله اونور نیست.

در برزخ نیست.

در برزخ ظاهراً توبه نیست.

در برزخ ظاهراً ازدیاد اعمال حسنه نیست.

نور بیاد رو نور.

اگر این باشه بله باید پیغمبر بفرماید همین جا، همین جا به فکر این کارا باش.

اونور نیست.

اگر نیست پس چرا سیر استکمالی در برزخ هست؟

ببینید اینجا دوگانه‌ای ایجاد شد.

یه سوالی داریم ذهنتونو می‌شورونیم که از این شورش ذهنتون یه چیزی رو به دست بیاریم.

اینو باید توجه بکنیم که اگرچه به قاعده لطف الهی، عنایت الهی در برزخ هم خدا دو مرتبه مهلت میده به بندگانش که بلکه نقصان دنیاشون رو بتونن جبران کنن به ذیل اسم الجابر و جابر العظم الكسیر خودش.

درست شد؟

اما حرکت اینجا کجا، اونجا کجا؟

بحث اینجاست.

حرکت اینجا کجا، اونجا کجا؟

قبلاً ما گفتیم در برزخ خیلی سخته حرکت، یعنی سیر.

بهتره بگیم سیر.

حرکت به اون معنا چون مال عالم ماده‌ست ما میگیم سیر اونجا.

اونجا خیلی-- اینجا سیر و سلوک به مراتب، حالا نگاه نکنید و خیلی سخته، خیلی دشواره، اصلاً قابل قیاس با برزخ نیست.

قبلاً گفتیم دیگه.

اینم حرف من نیست.

اولیاء الهی گفتن که اگر اینجا هزار رکعت، اینجا دو رکعت ببخشید دو رکعت یا یک رکعت، یه تک ببین وضو نماز وضو یا وضو یک رکعته دیگه بخونی مثلاً هزار درجه بالا بری، اون طرف باید هزار اگر بتونی و اگر بذارن هزار رکعت نماز بخونی تا یه درجه بالا بری.

بعد اون فشارها، اون تشویش‌ها، اون اضطراب‌ها، اون انتظارها.

یکی از عذاب‌های برزخی انتظاره.

بلاتکلیفی آدمی که نمی‌دونه چه کنه.

این خودش یه عذابه.

منظور از اون عرقی که میگن چنان عرق می‌ریزه گنهکار که عرق تا زانوهاش میاد.

اینا باید تعویل بشه.

یعنی چی عرق تا زانو میاد بالا؟

تو روایت اومده.

بله طرف تا زانو نه طرف مردم محشر تا زانوشون تو عرق خودشون.

خب این یعنی چی؟

مثلاً عقلاً یه حرف عجیبی به نظر می‌رسه باید تعویل بشه منظور یعنی چی؟

[نفس عمیق] انقدر شرمنده می‌شه طرف کأنَّ به طوریکه شرمنده بشه سرشو می‌ذاره پایین دیگه.

دیگه انقدر شرمنده می‌شه شکسته می‌شه سرش میاد پایین تا زانوهاش.

این عرق پیشانی وصل می‌شه به زانوها.

این یه تعویل می‌تونه باشه.

یا هرچی که حالا من خودم دارم بهش فکر می‌کنم بهش می‌رسم.

شما هم ذهنتون خلاق و انشاالله اجتهاد می‌کنید به خیلی چیزا می‌تونید برسید.

حالا این کتابی که دست بنده است، کتاب مشاهد الالهیه.

شرح کبیر هم بهش میگن.

شرح کبیر شرح بر چیه؟

شرح بر شواهد ربوبیه مرحوم ملاصدرا علیه الرحمه.

یک بخشیش رو قسمت شش شماره‌ش که برهان ملاصدرا در حرکت جوهری است به استناد آیات قرآن.

یک بخشیش رو من بخونم چون طولانیه و یه مقدارم بعضی کلماتش قامس و بفرمایید سنگینه.

این قسمتاشو من نمی‌خونم.

جاش که قابل درک بهتریه برای هممون.

«در آغاز باید دانست که حرکت به منزله روح طبیعت است.» خوب دقت کنید.

این طبیعت و جسم اگه بگیریم عالم جسمیاته دیگه.

روحش می‌شه چی؟

روح طبیعت؟

می‌شه حرکت.

حرکت به منزله روح طبیعت است چنانکه زمان را می‌توان به شخصی تشبیه کرد که روح آن چیه؟

روح زمان چیه؟

اگر زمان رو شخص تب-- تشبیه کنی قبلاً گفتم روحش میشه دهر.

یعنی باطنش، باطن زمان میشه دهر.

حالا باطن دهر چی میشه؟

روح الروح.

یعنی اون چیزی که نیرو محرکه دهره.

نیرو محرکه زمان شد دهر.

نیرو محرکه دهر یا عالم ملکوت.

خب اون میشه چی؟

میشه سرمد.

بهش میگن عالم سرمد.

دیگه مافوق عالم ملکوت.

خب اینا روحه.

ببینید یه اصل کلیه نترسید.

مرتبه بالا روح پایین بدنه.

این یه اصل کلیه.

بالا اصل پایین فرع.

بالا سماء پایین ارضه.

بالا غذاست پایین قدره.

دو دقیقه مونده؟

تو دل بحثیم که.

[خنده] خب تقصیر ماست که زیاد توضیح میدیم.

خب پس بریم جلوتر.

و از سوی دیگر طبیعت در مقایسه با نفس و حتی عقل مانند شعاع خورشید بوده.

چی شبیه شعاع خورشیده؟

طبیعت در مقایسه با نفس شبیه شعاع خورشیده.

و دهر هم به منزله شخصی‌ست که روح آن سرمد می‌باشد و برای طبیعت لوازمی مانند حرکت و حرارت و رطوبت و غیره بوده که به هیچ وجه تاثیرگذار و جعلی در تحقق آن ها مورد و معنا ندارد.

چیا مشخصات و لوازم طبیعت شدند؟

حرکت، رطوبت، حرارت.

خب و از جمله این آثار برای طبیعت نفس حرکت است که در واقع طبیعت و حرکت در وجود خود معین بوده و طبیعت را در ذات خود امری متجدد لازم است.

و به همین ملاحظه حرکت یعنی نفس تجدد لازم برای طبیعت و همچنین کم و کیف طبیعی نیز از حیث حدوث با طبیعت حادث گردیدند.

کم و کیفش هم با طبیعت حادث می‌شد.

کم و کیف طبیعت.

و باقی به بقای آن‌اند و فیض وجود به واسطه نفس طبیعت به دانه‌ها می‌رسد.

یعنی کم و کیف طبیعت هم فیض وجودشون رو به واسطه طبیعت می‌گیرن.

و سرانجام باید دانست که اوضاع متجدد فلکی هم به تجدد طبیعت آن مربوط بوده و حرکات کمی در بسائط و مرکبات عنصری نیز از همین مقوله در شمارند.

همین رو توضیح میده تا تو دل بحث حرکت جوهريه رو ثابت می‌کنه که میگه این همون حرکت جوهريه‌ست که تو این نشئת طبیعت هیچی ثابت نیست.

همه چی در حرکته.

تا بعد می‌بره ص-- میره سراغ آیات.

آیاتی رو که در خصوص حرکت بیان می‌کنه خیلی شیرینه.

حالا چند تاشو من اینجا عرض کنم.

تقریباً یه صفحه من جا میذارم میرم جلو.

و اولین حکیمی که آفریننده کل حکمای جهان است یعنی حضرت حق تعالی در چندین کریمه از کرائم قرآنی متذکر بدین حقیقت شده و فرماید حالا آیات که حرکت درشون بیان شده رو مثلاً چند تا نمونه ملوس درا میاره.

و ترى الجبال تحسبها جامدة وهي تمر مر السحاب.

تو کوه‌ها رو تحسبها جامدة.

جامد و ثابت فرض می‌کنی.

درسته؟

کوه‌ها.

اما وهي تمر رو در حال حرکتن.

مر السحاب مثل حرکت ابرها.

خیلی جالبه.

این حرکته.

اون موقع پیغمبر از کجا می‌دونسته حرکت کوه.

تا بعد شما خیلی جالبه به ابر که مثال می‌زنه شما ابر رو وقتی با یه نگاه نگاه می‌کنی ثابته.

دقت که می‌کنی می‌بینی نه حرکت داره.

بعد تو با مثلاً بری از نزدیک می‌بینی با مثلاً سرعت چهارصد کیلومتر، هفتصد کیلومتر نسبت به حالا تغایری که دارن در حرکتن.

اینم اون موقع خدا تو قرآن داره به پیغمبرش که امّی بوده می‌فرماید که تو کوه رو ثابت نبین.

مثل ابر در حرکته.

یا خیلی آیه خیلی شیرینیه که می‌فرماید بل هم فی لبس من خلق جدید.

لبس جدید.

لبس، لباس.

بل هم فی لبس من خلق جدید.

این خلق جدیدی که الان مثلاً تکنولوژی خلق جدیده دیگه.

اون موقع که نبود که.

ها؟

پست‌هایی که الان ایجاد شده، صنعت‌هایی که الان ایجاد شده، اون موقع نبود که.

جنگ سنگ بود.

انتفاضه فلسطین انتفاضه چرا بهش میگن؟

جنگ سنگ بود.

الان موشک شده.

این خلق جدید تو قرآن اومده دیگه.

بل هم فی لبس من خلق جدید.

بلکه این لبس این لباسی که آنف آن در خلق جدید خدا می‌پوشونه ما فکر می‌کنیم او مثلاً من الان شده پنجاه ساله‌م.

پنجاه سال طول کشیده تا من لبس جدید، یه لباس جدیدی به تن کردم و مثلاً شدم شیخ.

پیر شدم.

در صورتی که اون آیه کل یومن، کل یومن هو، هو، اون قل هو الله احد فیش-- هو فیشن بر اساس اون آیه آن فآن خدا لباس جدید داره می‌پوشونه که بهش میگن تجلیات الهیه و حرکت یعنی همین.

آن فآن خدا داره لباس جدید می‌پوشونه.

اون تجلی قبلیش هویومیتو می‌میره.

تجلی جدیدش و هویحیی.

یحیی و یومیت.

همینطور زنده می‌کنه، می‌میرونه.

اون تجلی قبلیش که مرد می‌شه عدم.

تجلی جدیدش وجود.

آن فآن ما داریم جدید می‌شیم.

که قبلا گفتیم علم طبیعی گفته هر هفت سال یک بار ما جدید می‌شیم.

علم الهی میگه آن فآن ما جدیدیم.

لبس جدید، خلق جدید.

چه حرکتیه؟

آن فآن.

این حرکته دیگه.

این سیره.

حالا پیغمبر عزیز عالم داره می‌فرماید حواستو جمع کن، تمنای موت نکن.

این فرصتو از دست خودت نگیر.

حالا برگرد از، از اون بحث فلسفی سنگین به خود روایت.

میگه این اینجا، اینجاست که تو می‌تونی به سرعت حرکت کنی.

آنی عوض شی.

آنی.

یکی از عنایت که خدا به انسان داره می‌تونه یک-- nefsi همچین قدرتی داره.

چون ما ذاتاً و صفاتاً و افعلاً به وزان حق آفریده شدیم.

آنی می‌تونیم عوض شیم.

حُر بدترین خیانتو انجام داده جلوی آبو بسته، جلوی راه رو بسته.

بعد-- ولی می‌شه اولین شهید کربلا.

و بالعکسش هم داریم.

طلحه و زبیر.

زبیر سیف الاسلام، شمشیر اسلامه.

بعد جلوی امام زمانش می‌ایسته.

آنی.

آدم می‌تونه-- برای همین ما اصلا نمی‌تونیم در خصوص آدما قضاوت کنیم.

شاید عاقبت بخیر شدن ما نمی‌دونیم.

این می-- پیغمبر فرمود این فرصتو از دست خودت نده.

چرا تمنای موت می‌کنی؟

همین جا به شدت حر-- اصلا شدت حرکت مال اینجاست.

شدت سیر مال اونجاست.

اینجا.

اونور خیلی دو-- درسته سیر استکمالی در برزخ هست.

اما اولا پایه ملکات نفس می‌خواد به عنوان استعداد اونجا.

ثانیا خیلی سخته حرکت کردن اونجا.

بیچاره می‌شی باید پوست بندازی.

پس بسم الله.

دوبارم تاکید می‌کنم.

ببینید یه اصل فلسفی رو ما خواستیم جا بندازیم.

حالا شما هم که چرتتون گرفت و حوصله‌تون هم سر رفت و ما هم بحثو نپخته و نیمه کاره رها کردیم و یه چهار تا خط از کتاب رو خوندیم.

کلمات سنگینه برامون.

خب توضیح میدیم دیگه.

هرجاش سنگین بود بگید ما توضیح میدیم.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات بفرستید.

اللهُم صلِّ علی محمد