یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
غدیریه و خطبهٔ صد و چهلونه نهج
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. اجازه بدهید به جهت ایام غدیریه به فرمایش مولایمان علی علیهالصلوةوالسلام توجّهی کنیم؛ همان فرمایشی که پیرامون کتاب الموت داشتیم. هفتهٔ پیش غالباً روزها پیرامون قلب مشروب صحبت کردیم؛ بحث موت هفتهٔ پیش نشد. توفیق میخواهد، لیاقت میخواهد شنیدن این مباحث. اگرچه بعضی بر سینه میزنند که موت به چه درد ما میخورد؛ این به نظر کشفِ فهم ناقص بعضی است که اتفاقاً راه برونرفت از همهٔ مصیبتها و مشکلات و آلودگیها و کدورات از رقیقت به حقیقت پل زدن همان موت است. در فرمایش امیرالمؤمنین در خطبهٔ صد و چهلونه نهج بودیم؛ ذیل روایت دوازدهم از باب چهارم کتاب الموت. ابتدای این کلام را گفته بودیم که مولا فرمودند ایها الناس کلُّ امرئٍ لاقٍ ما یفرُّ منه فی فراره؛ هر چیزی که از آن فرار کنی ملاقاتش میکنی. علی أجلٍ مساقُ النفس؛ دامنهٔ زندگی و سرنوشت و مهلتی که داریم مساق است؛ مصدر و اسم مکان؛ سوق نفس به سمت کمالش. والهرب منه موافاته؛ وقتی از آن فرار میکنی اتفاقاً میبینیاش و برخورد میکنی. تا اینجا. اینجا را دیگر نشد بگوییم؛ در مسجد بلال طرحش کردیم باز نشد.
أبحثها عن مکنون؛ موت در پرده
خیلی فرمایش گرانسنگ است خصوصاً این تکه. مولا حضرت وصی میفرماید کم اطردت الأیام أبحثها عن مکنون هذا الأمر. آنانی که وقتی میگوییم مولا علی و حضرت وصی و امیرالمؤمنین و عید غدیر فقط میخواهیم از مولا حرفهایی برای آباد کردن دنیا بشنویم؛ وقتی از مولا بحث موت و چگونگیاش مطرح شود فرار کنیم؛ این خوب نیست. حرف مولاست نه حرف من. آنکه جلودار و پیشوا و صاحب اختیار ماست میفرماید چه روزگارانی که کم اطردت الأیام أبحثها؛ چه روزگارانی که رفتم دنبال این مبحث برای دانستن این موضوع عن مکنون هذا الأمر. کلمه باید باز شود؛ باور کنید. هی مگویید برو؛ هی واکاوی نکن، ریشهکاوی نکن، شخم نزن روایات؛ آخر چه بگویم؟ هر کلمهاش خدا شاهد است غوغاست. اینجا پیرامون موضوع موت حضرت کلمهٔ مکنون را میآورد. در قرآن میگوییم فی کتاب مکنون؛ إنّه لقرآن کریم فی کتاب مکنون. قرآن در کنّ و پردهای ناشناخته است؛ لذا قرآن قیامت وقتی بیاید صحنهٔ محشر همه میبینند بکر و دستنخورده است. این همه شخم زده شده آیات؛ چه خبر است درونش؟ در سینهٔ اولیای خداست. خدا لعنت کند بنیامیه و بنیالعباس علیهماللعنة والعذاب الألیم را که دست ما را از قرآن باطن و اهلبیت علیهمالصلوةوالسلام کوتاه کردند که الان آقا باید بیابانگرد باشند. اینجا هم امیرالمؤمنین موضوع موت را میگوید یک کلمهٔ مکنونه است؛ مثل قرآن در پردهای ناشناخته. میفرماید دنبال چه هستیم من و شما؟ چقدر این روزها دنبال مباحث جدل پیرامون مباحث اعتقادی و انتخاباتی هستیم — که همهاش هم به حق است چون حکومت اسلامی وظیفهمان است؛ بحثش گذشت — جدل میکنیم البته جدل احسن. اما کی نشستیم بحث کنیم و تفحّص کنیم پیرامون موضوع موت؟ امیر بیان میفرماید چه روزگارانی که رفتم سراغ مبحث أبحثها عن مکنون هذا الأمر؛ امری که مکنون است و در پردهٔ ابهام. باید رمزگشایی شود یا نه؟ باید پرده از رویش برداشته شود یا نه؟ یا با شلاق موت اجباری باید ببرند این پرده را بردارند از ما؟
فأبى الله إلا إخفاءه؛ علم مخزون
فأبى الله إلا إخفاءه. مشیّت خدا فأبى الله إلا إخفاءه؛ مشیّت خدا بر این تعلق گرفت که هر بار پوشیدهتر شود. یعنی آن موت، موضوع مرگ، حقیقتش پوشیدهتر شود. کی دارد این را میگوید؟ امیرالمؤمنین. میگوید هر بار رفتم بحث کنم میبینم پوشیدهتر میشود. چرا پوشیدهتر میشود از نگاه امیرالمؤمنین حضرت وصی؟ هیهات؛ الله اکبر. خدا شاهد است تنم میلرزد از شنیدن این عبارات. هیهات علم مخزون. میدانید چرا هر بار مخفیتر میشود؟ علیرغم آنکه امیرالمؤمنین میرود به دنبال بحثش حتی از چشم مولا پوشیدهتر میشود هر بار. چون فرمود لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛ اگر پرده بیفتد هیچ یقینی به من اضافه نمیشود. این قصه با این بحث جمع میشود. فرمود علم مخزون. این علم علمی است که در خزانهٔ اسرار الهیه است؛ اصلاً در لوح محفوظ است. بحث موت. امیرالمؤمنین رفته رمزگشایی کند میگوید هر بار پوشیدهتر شد.
روایت جواد و شربت تلخ کودک
علتش را در مسجد بلال گفتیم. روایتی از امام جواد صلواتاللهعلیه خواندیم برای دوستانی که حاضر بودند. گفتیم علت آنکه اصلاً از موت میترسیم و میهراسیم حضرت جواد فرمودند به جهت بی اطّلاعی ماست؛ جهل ما نسبت به موت. مثال زدند خود حضرت مثل اینکه یک بچه یا یک دیوانه اگر بخواهی شربتی به او بدهی برای مداوایش تلخ است؛ چون نمیداند آگاهی ندارد که آن چه شفابخشی است برایش میزند پرت میکند دست طرف را و فرار میکند. ما هم دقیقاً اینطوریم؛ نمیدانیم قصهٔ موت چیست. حالا این سؤال جدّی است. البته در بحث مکنون و علم مخزون باید کار کنیم. مگر امیرالمؤمنین فقط در مسائل سیاسی و اجتماعی جلودار و امام ماست یا در همهٔ مسائل امام ماست؟ وقتی امیر بیان دنبال چیزهای بیهوده که نمیرود. ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی؛ خواستش وحی است؛ درخواستش وحی است. میخواهد آن پردهای از موت برداشته شود. خب آیا این با علم امام که مثلاً حضرت وصی از لحظهٔ شهادتش خبر میدهد منافات ندارد؟ اینجا بحثهایی شده؛ اجازه بدهید در ضیق فرصت بعضیاش را دو سه تا تا فرصتی که داریم بگویم.
لنا حالات؛ غرق در ذات
یکیش این است که این برداشت خود من است. وقتی بررسی میکنم روایات را میبینم خود اهلبیت مثلاً پیامبر عزیز عالم خودش را که معرفی میکند یکی از حالات خودش را. پیامبر اصلاً حال الله است دیگر. اللهم غیّر سوء حالنا بحسن حالک. مرحوم عارف عربی در فتوحاتش میفرماید این حال خدا حال پیامبر عزیز عالم است، حال امیرالمؤمنین است که به مقام صادر اول رسیدهاند. میفرماید لی مع الله وقتٌ؛ برای ما به اتّفاق حضرت حق وقتهایی است. یک موقعهایی یعنی همیشه نیست که لا یسعنی فیه ملک مقرّب ولا نبی مرسل. نکره در سیاق نفی میشود مطلقاً؛ یعنی هیچ پیامبر مرسلی و هیچ ملک مقرّبی در آن مقام نیست با ما. ماییم و خدا. یک وقت بخصوصی است. این یعنی همیشه این حالات نیست. از امام صادق برای تأیید این موضوع بگویم. حضرت فرمودند لنا حالاتٌ؛ برای ما آلالله حالتهایی است یا همان وقتهایی است. حالتی است که میفرماید نحن هو و هو نحن؛ الله اکبر. البته به الفاظ متعدد اما با یک مضمون آمده این روایت که ما او میشویم و او ما؛ در عین حال او اوست و ما ماییم. یعنی حالتهایی برای ما اتّفاق میافتد که دیگر لا فرق بینهم و بین حبیبه؛ اصلاً او میشود مثل الله. لیس کمثله شیء. علامه در شرح فصوص و حتی در مصباح الانس میفرماید آن کاف را چرا زائد میگیری؟ یعنی چه به خدا نسبت زائد میدهی کاف زائد؟ لیس کمثله یعنی نیست مثلِ مثلِ خدا؛ مثل الله پس داریم که مثلِ مثلِ الله نیست. مرحوم عارف عربی میفرماید مثل الله امام انسان کامل است؛ امام عصر من و شماست؛ امیرالمؤمنین است. او هم آن حال، آن لحظات، آن وقتهایی که غرق در ذات حضرت حق میشود — لفظ نداریم؛ لفظ خاکی نمیتواند از آن حقایق عرشی حکایت کند — دیگر او اوست. اینجا بله از همه چیز خبر دارد. از همه علم در اختیارش است. اما در غیر این حالات نه. لذا خیلی مواقع شده اصحاب از امیرالمؤمنین و از پیامبر سؤال کردهاند حضرت اعلام بی اطّلاعی کردهاند یا امام صادق.
العلیم و لوح محفوظ و محو اثبات
یک فرمایش دیگر دارند بعضی. میفرمایند لوح محفوظ فقط دست خداست؛ فوت کوزهگری است اصطلاحاً؛ مال خداست. خداست و دیگر همه علمش را که خدا نازل نکرده. العلیم فقط خداست. علیم امیرالمؤمنین هست اما العلیم فقط خداست. آن اسم مستأثره است. پس اینطور نیست بگوییم خدا همهچیزش را به علی بخشید. نه؛ به ظرف امکانی، به آن مقداری که امکان داشت در این حیات بشری نازل شود علم، بله در سینهٔ مولاست. دیگر اهل آن اندازه را نداریم؛ نه همه علم حق. لذا اینجا میفرمایند این لوح محفوظ پیش خداست، مخصوص خداست. هر مقدار که لازم دانسته خداست و خدایی میکند در سینهٔ این آلالله ریخته. یک سری چیزها هم میتواند؛ مثلاً خودشان فرمودند ما از دو چیز خبر نداریم. میدانستید این روایت را؟ خودشان فرمودند ما بیخبریم از دو چیز. عجب؛ امام بگوید من بیخبرم. بله؛ یکیش ساعت قیامت است؛ یکیش هم وقت ظهور. خودشان فرمودند. حالا بعضی اینجا دوباره میآیند میگویند یک لوح محفوظ داریم پیش خدا؛ یک لوح محو داریم؛ محو اثبات. الان آب، آب است، اثبات است؛ اثبات این است که ثبوتش بر آب بودن و مائیتش است. حالا جوشانیدیاش بخار شد؛ محو شد؛ بخار اثبات شد. به این میگویند محو اثبات. میگویند امام اشراف به لوح محو اثبات دارد نه لوح محفوظ. فرمایش امیرالمؤمنین الان جایش است. فرمود من میتوانم به شما اگر بدا نبود — اینکه یکدفعه قضا تغییر میکند؛ حکم الهی اما برداشته میشود — در سه امام بدا اتّفاق افتاده. این بدا نبود یعنی حکم قطعی خدا نبود که چیزی تغییر کند. من علی آنچه تا قیام قیامت در خصوص تکتک شما میخواهد اتّفاق بیفتد را میگفتم. اما بدا اتّفاق میافتد. خداست؛ خدایی میکند. درست این مثل الله اما عین خدا که دیگر نمیشود گفت؛ عینیتش عین خداست که نه. او خداست این عبدش.
یعقوب و یوسف؛ عروسی و صدقه و افعی
برای سهولت فهم دو مصداق. سؤال چگونه است که حضرت یعقوب علی نبیّنا و آله و علیهالصلوةوالسلام بوی پیراهن یوسف را از مصر متوجّه شد اما حضرت یوسف را در چاه، در شهر و ده خودش ندید و دنبالش میگشت؟ برمیگردد به همان؛ هر علمی را خدا در اختیارشان نمیگذارد؛ هر علمی که خدا بخواهد؛ بعد همیشه هم این حالات را ندارند. مصداق دیگر در خصوص حضرت عیسی؛ البته اهلبیت هم این را داریم. حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیهالصلوةوالسلام: عروسی است میخواهند ازدواج کنند. حضرت عیسی گفت اینها شب آخر عمرشان است. امشب متأسّفانه بشارت عروسی این عروس و داماد را که دادند حضرت روحالله گفتند نه اینها به یک معنا باز بشارت است اما بشارت ملاقات الهی. آیا آن شب از دنیا رفتند یا نرفتند؟ نرفتند. عکس فرمایش حضرت عیسی اتّفاق افتاد. آمدند گفتند یا روحالله شما فرمودید. فرمودند بروید از آنان سؤال کنید. اینها دیشب این عروسخانم به اتّفاق داماد صدقهای رد کردند؛ خدا بدا کرد؛ اینجا قضای الهی حاکم شد که عمر مجدّد به آنان بدهد. مگر حدیث نداریم؟ یک صدقه سی سال به عمرت اضافه میکند. یک صدقهٔ درستودرمان؛ آبرو بخری از یکی؛ گره حسّاسی از یکی باز کنی؛ نه مثلاً پنجاه هزار تومان بگذاری کف دست یکی. یا آنکه امام صادق فرمود این عروس و داماد امشب شب آخرشان است — مصادیق زیاد است. بعد فردا دیدند نه اینها از خانه آمدند بیرون سر و موی آراسته؛ عروس و داماد سالم. حضرت فرمودند بروید آن تختی که شب زفاف درون بستر آرمیدهاند تشکش را بردارید. برداشتند دیدند یک مار سیاه افعی آن زیر مرده. حضرت فرمود اینها قرار بود این مار شب زفاف نیششان بزند و بکشدشان؛ اما صدقه؛ کسی در خانهشان زد از قضای شب زفافشان بخشیدند به آن سائل؛ خدا قضایش برگشت؛ حکمش برگشت. این اینطوری است. اینطوری نیست که بگوییم آنان همیشه آن به آن به همه علم الهی دسترسی دارند. نه. این بحث را انشاءالله ادامه میدهیم. عاقبت ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. صفه سیصد و هفتاد و پنج.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.