یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت یازدهم و عشق به لقاء الله
در روایت یازدهم از باب چهارم بودیم. امام صادق صلواتاللهعلیه از قول جدشان امیرالمؤمنین علیهالسلام علت عشق ایشان به لقاء الله و به موت را بیان کرده بودند. حضرت فرمودند: «قد اختار علیّ دین ملائکته و رسله و انبیائه؛ علمت أنّ الذی أکرمنی بهذا لیس ینسانی فاحببت لقائه.» یعنی چون دیدم خدا برای من دین فرشتگان و رسولان و انبیایش را اختیار کرده و در این نشئه چنین تکریم کرده، پس در آن سوی نیز مرا فراموش نمیکند؛ از این رو عاشق لقاء او شدم. این نگاه به جهان بسیار مهم است: نگاه کسی که کرامت اینسویی حق را دلیل بر یادکرد آنسویی میگیرد.
یکی از راههای دسترسی به اطوار گوناگون یک روایت آن است که جملات و کلمات آن را بخشبخش کنند، با ذرهبین بسنجند، و دوباره به هم پیوند دهند تا نتیجهای بهتر از نگاه کلی صرف به دست آید. روایت را نباید تنها با یک دید اجمالی خواند.
پرسش از تقدم «دین ملائکته»
باید پرسید چرا در عبارت «قد اختار علیّ دین ملائکته» سخن از دین ملائکه آمده و چرا ملائکه بر رسولان و انبیا مقدم شده است. پیشتر گفته شد — گمان میرود در مسجد بلال هفتهٔ گذشته — که امیرالمؤمنین همهٔ خیرات را به حق منتسب میکند؛ آن سخن جداست. اکنون سؤال از تقدم ملائکه است. این کلام، کلام آدمی معمولی نیست که بتوان از ظرافتهایش گذشت و تنها مضمون کلی را گرفت. امیر بیان است و هرچه میگوید عین وحی است؛ پس باید به این ظرافتها توجه داشت.
مرحوم حاجی ملاعلی سبزواری در منظومه حدود نه قسم از احکام سبق و سبقت را بیان میکند؛ یکی سبق به شرف است، یعنی آنچه مقدم میآید از جهت شرافت تقدم میگیرد. اینجا قطعاً سبق به شرف نیست؛ زیرا ملائکه بر رسولان و انبیا شرافت ندارند، بلکه بالعکس انبیا و رسولان بر ملائکه شرافت دارند. این میتواند سبق به ترتّب طولی باشد؛ رتبهٔ طولی در قوس نزول. در سلسلهٔ طولی، نخست واسطههای فیضاند — ارباب انواع، مرسلات، مفارقات، ارواح یا ملائکه که ربّ و پرورشدهندهٔ انواع موجوداتاند — و سپس رسولان. این یک دلیل است برای آنکه در عبارت، ملائکه پیش از رسل و انبیا آمده باشد.
دین ملائکه یعنی دین عقلی
چرا اصلاً ملائکه در این روایت آمده است؟ اگر چنین دقت شود، از یک حدیث کتابی از مطالب بیرون میآید؛ ذهن باید اجتهاد کند نه آنکه از سطح بگذرد. ملائکه یعنی عقول؛ فرشتگان از عالم عقول و جبروتاند. یکی از معانی آن است که امیرالمؤمنین تصریح میکند خدا بر من دینی اختیار کرد که سرتاسر آن عقل است.
در اینکه دین چیست — شریعت و قانون، یا اعتقادات و اخلاقیات — اختلاف هست. بسیاری گفتهاند اعتقادات و اخلاقیات دیناند؛ زیرا انبیایی بودهاند که شریعت نداشتهاند اما دین و اعتقاد داشتهاند. آن بحث جدا میماند و بعداً میآید. آنچه اینجا مهم است این است که چون دین به ملائکه نسبت داده شده، دین عقلی است. آیهٔ صد و سیزدهم یونس بارها آمده است: رجس از کسانی است که تعقل نمیکنند؛ اگر عقل تعطیل شود آلودگی میآید. پایهٔ دین هرچه باشد عقل است.
دنیا سایهٔ ملکوت و جبروت
هرچه در این عالم — در نشئهٔ شهادت مطلقه و دنیا و ناسوت که انزل مراتب است — پیاده شده، ادامه و پیادهشدهٔ عالم عقول است؛ مرسلات و ارواح آنجا اصلاند و اینجا سایه. بارها گفته شده: پرندهای در آسمان پر میزند و از سایهٔ او بر زمین هیئت و کسوت و شکلش دانسته میشود. این دنیای ملکی سایهٔ ملکوت است؛ و ملکوت خود سایهٔ جبروت. اصل و خزانه آنجا است و اینجا به قدر معلوم نازل شده.
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمیفرستیم.
خزائن همه نزد حق است؛ مقام «عندنا» مقام اندیت است. از عالم عقول اینها پیاده شدهاند و این شدهاند. مگر ممکن است همه چیز عقل نباشد و در چینش نظام هستی چنان دقت باشد که یک میکرون اعوجاج، نظام را بههم بریزد؟ «کلٌّ فی فلکٍ یسبَحون»؛ مدارات کرات و سیارات و ستارگان و افلاک اگر ذرهای جابهجا شود دنیا بههم میریزد. این عین عقل است. امیرالمؤمنین میفرماید خدا بر من دینی اختیار کرد که سرتاسر عقل است.
عالم جبروت عالم سلطنت ولایت کلیهٔ الهی است که امیرالمؤمنین آن را برداشته؛ به یک معنا عالم، عالم امیرالمؤمنین است. از این رو عاشق ملاقات خدا و موت شد؛ سفر از این عالم به عقول. چرا نباشد؟ جهان سرتاسر عقل است.
توحید مفضل و ضابطهٔ پرندگان
امام صادق علیهالسلام در توحید مفضل — کتابی بسیار عالی دربارهٔ اسرار کائنات از زمین و زمان و ظاهر و باطن — بخشی دربارهٔ پرندگان حلالگوشت و حرامگوشت دارد. با عمر نوح نیز ممکن نیست تکتک پرندگان را تفحص کرد؛ اما وقتی عقل پیاده شود، ضابطه میآید. حضرت به مفضل ملاک کلی میدهد: پرندهای که تخمش مخروطیشکل است — مانند مرغ و کبک و اردک — حلالگوشت است؛ و آنکه مخروطی نیست و دو طرفش تقریباً یکسان کشیده است، حرامگوشت. این ضابطه از کدام مدرسه آمده است؟ از عقل؛ عقل عالم که پیاده میشود همین میشود.
علامه حسنزاده علیهالرحمه توضیح میدادند که هرچه پرنده پاکخورتر باشد تخمش مخروطیتر است: کبک که بسیار پاک میخورد — و قدیم گوشتش بسیار خورده میشد — تخمش کاملاً مخروطی است؛ مرغ درجهٔ پایینتری دارد و مخروطیبودنش کمتر است؛ اردک که لجنخوار است مخروطیبودنش بسیار کمتر. اینها اسرار نظام است.
ابیلیلا و نشانهٔ عقم
در زمان ابوحنیفه، ابیلیلا که ادعای علمیت داشت، شخصی نزد او آمد که کنیزی خریده — در آن زمان مرسوم بود — و دیده بدن او مو ندارد؛ آن موی بهاصطلاح زائد که در بدن چیزی زائد نیست. میخواست معامله را فسخ کند و نمیدانست شرعاً جایز است یا نه. ابیلیلا جواب ندانست و گفت نزد جعفر بن محمد برو و از جانب من بپرس. حضرت فرمود میتوانی فسخ کنی؛ این عیب است؛ کسی که بدنش مو درنمیآورد نشانهٔ عقم است و فرزند نمیآورد. کدام علم تجربی بهتنهایی این را ثابت میکند؟ این از عقل پیادهشده است.
مادر جابر و ضابطهٔ گوش
مادر جابر اهل تفکر و تجسس در عالم بود؛ عالم علم انباشته است بر همه. نزد امام صادق آمد؛ حضرت احوال پرسید. گفت در تفحصام که کدام حیوان تخمگذار است و کدام بچهزا. حضرت فرمود بنویس: حتی با عمر نوح نیز نمیتوانی یکبهیک تشخیص دهی. به قول علامه، لاکپشت از ظاهر گول میزند: هم زیر و هم رویش لاک دارد؛ گمان میرود بچهزا باشد چون روی تخم نمیتواند بنشیند؛ حال آنکه تخمگذار است و با چشم به تخم گرما و انرژی میدهد. عجیب است.
ضابطهٔ امام صادق این بود: هر حیوانی که گوشش برآمدگی دارد — مانند لالهٔ گوش آدمیان — بچهزاست؛ مانند خفاش و شبپره. هر حیوانی که گوشش برآمدگی ندارد تخمگذار است؛ مانند لاکپشت. این ضابطه جز از عقل از کجا آمده است؟
جواسیس عقل
حکما و عرفا در بحث جواسیس میگویند تمام حواس انسان — حتی حواس ظاهری — عقلیاند؛ زیرا سلطان وجود انسان عقل اوست. بصر و سمع و شامهٔ ما عقلی است؛ حیوان همهٔ حواسش وهمی است. این نکته را باید نگاه داشت. قوای ظاهر و باطن را جواسیس، یعنی جاسوسهای عقل، مینامند.
مثال: میخواهی میوهای از درخت بچینی. نگاه میگوید رسیده است، بکن؛ دست که میزنی سفت است؛ لمس میگوید نرم نیست، نکن و مخور. شامه بو میکند که گندیده نباشد و بوی تعفن نداده باشد. ذائقه در دهان مزه را میسنجد که ترش یا تلخ یا سمی نباشد. همهٔ این جاسوسها رد شدند؛ اصل که خدمتگزاران اویند عقل است. عقل میگوید مخور؛ چرا؟ حلال نیست. حلالبودن و پاکبودن را دست و لمس تشخیص نمیدهند؛ عقل تشخیص میدهد. اینها جواسیس عقلاند.
یا در ماه رمضان بدن تشنه است و میخواهد بنوشد؛ عقل میگوید حق نداری، روزهای. حاکم بدن عقل است؛ حرف اول و آخر با اوست. اگر عقل برداشته شود دین تعطیل میشود.
ادامهٔ تمثیل سایه و خزائن
این دنیا سایهٔ ملکوت است و آن سایهٔ جبروت؛ هرچه اینجا دیده میشود اصل و خزانهاش آنجا است. آیهٔ حجر همین را میگوید: هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائنش نزد ماست و جز به قدر معلوم نازل نمیشود. پس وقتی امیرالمؤمنین دین را به ملائکه نسبت میدهد، در حقیقت دین را به عالم عقول و به آن خزائن نسبت میدهد؛ نه آنکه دین فرشتگان جدا از دین انبیا باشد، بلکه دین در ریشه عقلی است و در پیادهشدن به صورت شریعت و اعتقاد درمیآید.
در چینش افلاک و مدارات، اندک جابهجایی مدار، نظام را مختل میکند. این دقت، نشانهٔ عقل جاری در عالم است. سرتاسر جهان عقل است؛ از این رو سفر به موت، به یک معنا سفر به سوی عقول است و عشق به لقاء، عشق به آن ملاقات است.
بازخوانی نمونههای عقلی امام صادق
سه نمونه در این جلسه کنار هم نشستند: ضابطهٔ شکل تخم پرندگان در توحید مفضل؛ حکم فسخ در کنیز بیمو بهسبب نشانهٔ عقم نزد ابیلیلا؛ و ضابطهٔ برآمدگی گوش برای تشخیص تخمگذار از بچهزا نزد مادر جابر. در هر سه، سخن از آن است که عمر کوتاه بشر برای استقرا کافی نیست؛ عقل کل امام ملاک کلی میدهد. علامه حسنزاده نیز در توضیح پاکخوری و درجهٔ مخروطیبودن تخم، همان عقل جاری در نظام را نشان میداد.
شبپره و خفاش با داشتن لالهٔ گوش بچهزایند؛ لاکپشت بیبرآمدگی گوش تخمگذار است و با چشم گرما میدهد. ظاهر گمراهکننده است؛ باطن ضابطه دارد. این همان تفاوت نگاه کلی و نگاه ذرهبین به روایت «دین ملائکته» است.
جمع سخن در یک کلمه
در همان یک جملهٔ امیرالمؤمنین — «قد اختار علیّ دین ملائکته» — چه اندازه سخن نهفته است. نباید گفت دین پیامبر و اولیا؛ چرا ملائکه؟ امیر بیان میخواهد بگوید همه چیز عقلی است. عقل را برداری همه چیز تعطیل میشود؛ اصلاً نمیشود آن را برداشت. همین مقدار کفایت میکند؛ اگر بخواهیم بیش از این بگشاییم سخن بسیار است. انشاءالله عاقبت از این محضر به خیر باشد؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.