ددرس‌گفتارها

[همهمه].

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

در روایت نهم از باب چهارم کتاب الموت بودیم در خرج کردن و عرض کردیم که طبق روایت دل‌ها اونجایی‌ست که بابتش پول خرج می‌شه.

روایت می‌فرمود و اگر می‌خواید دلت هر کجا بره باید تو اون راه هزینه کنی.

با حلوا حلوا گفتن و شنیدن دهن شیرین نمی‌شه، باید هزینه کرد.

یه روایتی از امام کاظم صلوات الله علیه هست نشون میده که اصلا پول باید خرج بشه.

اگر تو خرجش نکنی در راه خیر، زمانه اونو خرج خواهد کرد اما در راه باطل.

این نشون میده که اصلا سر اینکه میگه شاید یه وجهش‌ها که صدقه بده، انفاق کن.

حالا مخصوصا صدقات واجب.

خمس و زکات و اینا که واجب شده شاید یه سرش در اینه که خدا ببینه که تو همت در خرج کردن پوله نه تجمع.

اسلام مخالف انباشت پوله، مخالف تولید ثروت نیست.

اشتباه نشه.

امیرالمؤمنین بیشتر از همه کار می‌کرد، چاه می‌کند.

مثلا نخله، نخلستان‌هایی رو احیا می‌کرد، ابقا می‌کرد، احداث می‌کرد، انشا می‌کرد که مثلا هزار اصله نخل درش بود تا تموم می‌شد همون موقع سندشو به نام یه خانواده فقیر می‌زد یا ده تا خانواده فقیر.

حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مهاجری که کرد به اون ملعون بابت فدک به خاطر خودش نبود که.

چون حداقل پنج هزار خانواده فقیر از عواید باغ فدک بهره می‌بردند.

اسلام موافق تولید ثروت هست اما مخالف انباشت ثروته.

اینایی که تو حسابشون می‌بینی کلی پول جمع و نمی‌دونم یا ملک و املاک و از این و از اون.

اینها مخالف اینه اسلام.

یا امیرالمؤمنین علیه السلام تا پول می‌آمد تو بیت المال همون شبانه شده تا دیروقت تا سحر اون‌هایی که تحت امر حضرت بودندو می‌گماشت که این‌ها رو به، به فلانی برسونید.

حالا می‌گفت آقا الان وقتشه که خواب ملت خوابن فردا می‌فرمود کی ضمانت داده من تا فردا زنده باشم.

تا قرون آخر رو حضرت پ-- تقسیم می‌کرد بعد دامن‌شو تکون می‌داد حمد خدا رو می‌گفت.

اینا درس عبرته برای ما دیگه.

پس [نفس عمیق] اینکه میگه خمس زکات یعنی خدا ببینه که همت تو در خرج کردن هست.

حالا اون خودش ضمانت حفظ و ابقای بقیه مالت رو می‌کنه.

این دیگه حداقلشه.

جالبه شما برید حتی در قوم یهود تو توراتشون نگاه کنید، یه حکمی دارن حتی کم سن و سال‌ها، نوجوان و جوون‌هام وقتی به قوم اون‌ها در میان، براشون واجب می‌شه که یه بخش البته خیلی کم اما یه بخشی از دارایی‌شون رو بدن.

بدن در راه خدا.

حالا ما اسمشو ما هم داریم اسمشو می‌ذاریم خمس و زکات که در قرآن اومده به اون شکل.

این باید هزینه بشه.

اون حدیثی که عرض کردم تو حف العقول صفحه چهل و هشت می‌تونید ببینید که "ایاک ان تمنع فی طاعت الله".

این ایاک هم خودش خیلی حرف می‌زنه.

"ایاک نعبد و ایاک" فقط و فقط از تو هست صره.

"ایاک ان تمنع، ان تمنع فی طاعت الله".

می‌فرمود که دریغ مکن بر تو باد.

دریغ مکن.

این معانی رو می‌ده.

بر تو باد که انکه این قطعاً بر تو واجبه.

مکن، نباید دریغ کنی.

بر تو واجبه.

بر تو باد که چی بشه؟

که خرج کردن در راه خدا رو نباید دریغ کنی که اگر دریغ کردی "ان تمنع فی طاعت الله" منع در خرج کردن در راه خدا کردی "ان تمنع" منع کردی.

"فی طاعت الله" چه اتفاقی می‌افته؟

تو خرج نکردی، پولو انباشت کردی، خرج نکردی.

زمانه با تو چه می‌کنه؟

اینجاش که میگم از این روایت استخراج می‌شه.

یه وجهش خیلی راحت همه هم می‌فهمیم که اگه تو خرج نکنی خرج می‌شه.

تو چه راهی خرج می‌شه؟

اگه تو در راه طاعت خرج نکنی.

بله مثل همون یعنی همون چیزی که شما گذاشتی کنار، مثل همون در راه "فی معصیت الله".

در راه معصیت خدا خرج خواهد شد.

یعنی از دست تو هم خارجه.

اینایی که مثلاً بعضیا چند نفری تو این چند ماهه اومدن چه از همین مرکز، چه جاهای دیگه به من گفتن پول کلانی رو ازشون دزدیدن.

طلا مثلا نیم کیلو طلا.

یکی گفت در حد دو میلیارد پول، سکه و چی و اینا هم بچه‌های خودمون در حد دو میلیارد از همسرش دزدیدن.

تو خونه نگه داشته بوده.

چی و اینا.

خب دو میلیارد پول کمی نیست که.

و اگر خ-- به نظر شما اگر خمسشو می‌داد، اگر حداقل یک دهمشو در راه خدا انفاق می‌کرد، خدا حفظ نمی‌کرد اون مال رو؟

باور کنید هرکس که اومد به ما این درد و دلا کرد، حالا همه رو من جرئت نکردم چون ضعیف و متعددند.

اما چند تاشون رو من پیگیری کردم دیدم خمس ندادن یه رفیقی داشتیم مال و تجاره و مغازه و وضعش خوب یهو دزد زد همه دار و ندارشو برد.

دار و ندارشو.

می‌خواست بیچاره تازه ازدواج کنه.

اومد گفت حاجی من، گفتم نماز اول وقتت چجوریه؟

گفت باور کن نمازام همه اول وقته.

گفتم صدقه به فقرا.

گفت باور کن دست به خیرم، خیریه فلان.

هرچی فکر کردم یهو ذهنم اومد خدا تو ذهنم انداخت.

گفتم سال خمسی داری؟

گفت نه.

یه درهم، یه قلم رو نداریم.

گفتم خب تمومه این وعده‌ی الهیه.

چرا با وعده‌ی الهی در می‌افتی؟

وعده‌ی الهیه که میگه تو بده من ضمانتش می‌کنم.

یه روایتی دیدم.

این روایت خیلی جای کار داره.

من همینطوری عرض کنم برم.

اتفاقاً اونجا هم که تیتر این روایت رو در عیون أخبار الرضا میاره می‌نویسه حکایتی عجیب، حکایتی عجیب نقل می‌کنه که خواستید نگاه کنید جلد دو صفحه چهار در عیون أخبار الرضاست.

البته در جلد نه صفحه سیصد و نود وسائل الشیعه شیخ حر عاملی هم می‌تونید اینو ببینید.

امام صادق صلوات الله علیه [مکث] می‌رفتن.

حالا کی نقل می‌کنه؟

راوی خود امام معصومه.

امام هفتم حضرت موسی بن جعفر نقل می‌کنه که پدرم امام صادق با یه جماعت پولداری صاحب مال و منال را همراه شد.

حالا کجا می‌رفتن تو روایت نیومده.

همراه شد، تشریف می‌بردن.

تو راه خبر دادن که، تو راه خبر دادن که تو ااا دزدان مثلاً این سارق‌ها اینا تو راه هرکس این مسیر و داره میره زدن و خلاصه غارت و غم کردن و همه دار و ندارشونو بردن و شما هم مراقب باشید.

ظاهراً شب بوده.

چجوری بوده که این‌ها متوقف می‌شن.

جرات نمی‌کنن ادامه راه رو برن.

به حضرت خب حضرت رو می‌دونستن.

ایشون آدم کریمیه، امانت داره.

بهش گفتن آقا می‌شه پول‌های ما را امانت نگه دارید پیش خودتون دارایی‌های ما رو امانت نگه دارید.

معلومه که پیششون بوده مثل ما تو بانک نبوده که.

همه رو پیش شما نگه داریم شاید اینا با شما کاری نداشته باشن به خاطر اون گل روی شما مثلاً صرف‌نظر از ما کنن.

اینا رحم ندارن.

حضرت فرمود چه می‌دونید شاید اینا اومدن سراغ من، اصلاً هدف اینا منم و اومدن سراغ من و اتفاقاً هم بار و بنه منو گشتن و اینارم برداشتن بردن.

شما چرا؟

بعد گفتن خب اگه اینطوره خب دفنشون کنیم.

به امام صادق پیشنهاد دادن روایت مبسوطه.

صحبت طولانی شد.

دفن کنیم اینا رو یه جا.

اینا حضرت فرمود چه می‌دونید شاید یه جا دفن کردید یکی دید یکی رفت لو داد بالاخره اومدن برداشتن بردن شما دور شدید.

حضرت می‌خواد تداعی راهشون رو نزدیک کنه.

گفتن خب حالا چه کنیم؟

حضرت فرمود می‌خواید با کسی معامله کنید، امانت به کسی بسپارید که هم عین مالتون رو حفظ کنه هم به نحو احسن بهتون برگردونه و اگر برای هر درهمش تمام دنیا یعنی اون [مکث] سودی که، سودی که تازه به شما برمی‌گرده الان میگن آقا من پول بذار انقدر پول بذار تو بانک نمی‌دونم چند درصد به تو برمی‌گردونیم.

اون درصدی که بهت برمی‌گردونه از دنیا و اونچه که درشه بیشتره.

همه تعجب کردن.

عجب چه پیشنهاد خوبی.

کیه؟

کی همچین قدرتی داره؟

امام صادق صلوات الله علیه فرمود اینو بسپارید امانت به خدا.

گفتن یعنی چی؟

یعنی ما الان چیکار باید بکنیم؟

دنبال یه راهکار اجرایی‌ان دیگه.

حضرت فرمود که یک سوم ثلث مالتون رو ببخشید در راه خدا.

گفتن خب الان ما تو بیابونیم اینجا فقیر از کجا گیر بیاریم که ثلث مالمون رو ببخشیم؟

حضرت فرمودن که نیت کنید.

به به، به قربون این خونواده بریم.

نیت کنید.

شما نیت کنید یک سوم رو ببخشید تا خدا اونچه که باید با شما بکنه.

باشه آقا نیت می‌کنیم.

همه نیت کردن یک سوم دارایی‌شونو ببخشن به نیازمندان.

آقا این دزدها اومدن.

آقایان دزد تشریف آوردن و همه دیدن که اینا رفتن سمت امام صادق.

گفتن عجب حضرت مثل که راست می‌گفت اینا منو می‌خوان اینا.

دیدن سر کرده دزدها افتاد دست امام صادق و بوسید و خیلی احترام کرد.

گفت اون شب گفتم ما خواب جد شما رسول خدا رو دیدیم.

پیغمبر در خواب به ما دستور داد یه قافله‌ای داره میاد فرزند من درشه.

برید این قافله رو صیانت کنید تا به مقصد برسن صیانت‌شون کنید.

هستیم ما کاری با اموال شما نداریم.

يا ابن رسول الله در خدمت شما هستیم تا شما رو از بقیه‌ی دزدها هم حفظ کنیم.

امام صادق فرمود که همون خدایی که از شر شما ما رو ایمن کرده، از بقیه‌ی غارتگرها هم ما رو ایمن.

ما نیازی به وجود شما نداریم.

به سلامت.

اینا رو فرستادن.

حالا جیب ما رو نزنید.

نمی‌خواد معذرت کنید.

اینا رفتن و خلاصه حضرت راه افتاد و خلاصه آخر داستان به اینجا کشید که روایت قطعی‌ست.

در منابع هم قوین.

فرمود که این‌ها حرف امام صادق را الحمد لله گوش دادن.

اینطور نبود که حالا از کشتی نجات پیدا کنن بگن ارکواکی داد و که رفت.

خلاصه همون تا رسیدن به شهر یک ثلث مالشونو بخشیدن.

جستجو کردن نیازمندا رو پیدا کردن بخشیدن.

بعد تجارت کردن.

روایت میگه که ده برابر اون دارایی‌شون سود کردن.

برکت عجیبی تو مالشون اومد و طوری که امام صادق صلوات الله علیه فرمود که حالا که دیدید برکت الهی رو، اینا رو ادامه بدید.

همیشه در راه خدا باشید.

در راه معامله با حضرت حق باشید و هم ثلث مالشونو زدن هم ده برابر مالی که داشتن برگشت و هم مالشون حفظ شد.

اینا یک چیزای قطعی‌ست که اگر انسان روایات رو دقت کنه این اسرار رو دربیاره می‌بینه چقدر تو آرامش زندگی روزمره ما اینا تاثیرگذارن که ما متاسفانه بهشون دقت نداریم.

یه چند تا روایت خیلی شیرین دیگه‌ای هم بود دیگه فرصت نشد.

حالا روزهای بعد.

ان‌شاءالله که عاقبت ما ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل