ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

صحبت ما پیرامون روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی بود.

رسیدیم به، در کشف دلایل اینکه چرا حضرت ابراهیم کراهت گونه‌ای براش رخ داد بر قبض روح.

لذا اون سؤال رو از حضرت قابض الارواح کرد.

رسیدیم به اینکه خب تکلیف مؤمنین چی می‌شه وقتی خلیل الرحمن اون چنینه؟

هنگام موت چگونه راضی می‌شن اهل ایمان که عرض کردیم و چند تا روایت شیرین و قشنگ بیان کردیم که چه رفتارهایی می‌شه با اهل ایمان، با محب اهل بیت خاصه چه جلوه نمایی رخ می‌دهد که این جلوه‌ای که رخ می‌ده، تجلی‌ای که حضرت حق برای اهل ایمان می‌کنه هنگام موت‌شون به یک معنا همون حقیقت موته.

مگر ما نگفتیم یکی از ترجمه‌های شیرین عرفا از موت یعنی سفر از ظاهر به باطن.

سفر از ظاهر به باطن عالم.

سفر از ظاهر به باطن خودت.

سفر از ظاهر به باطن انسان کامل.

سفر از ظاهر به باطن کتاب خدا.

همه این‌ها هست نسبت به صعه وجودی که عرض کردیم به زحمت همه بزرگان اهل معرفت، خاصه در حکمت متعالیه و عرض تعلم از سنزده الله رحمة همونطور که قبلاً عرض کردیم [مکث] انسان کامل اگر کتاب بشود می‌شود قرآن و اگر قرآن منشرح بشود باز بشود می‌شود نظام آفاقی.

این کتاب جهان هستی.

یعنی کتاب آفاقی و کتاب کتبی این دو شرح وجودی انسان کامل‌اند.

خب وقتی که انسان سفر می‌کنه به باطن عالم سفر می‌کنه یعنی چی؟

یعنی میره به باطن قرآن.

یعنی میره به باطن جهان نظام آفاقی.

یعنی حقیقت این کوه و زمین و آسمان رو می‌فهمه.

می‌چشه بهش می‌رسه.

می‌فهمه که این‌ها تجلیات حضرت حق‌اند.

می‌فهمه این‌ها ظهور حضرت حق‌اند.

می‌فهمه أنتم الفقراء إلى الله یعنی چی؟

که این‌ها نیستن.

هرچه هستند ظهور حق‌اند.

اینو می‌فهمه.

به باطن قرآن سفر می‌کنه.

به باطن انسان کامل سفر می‌کنه.

اینکه ما [مکث] عرض می‌کنیم که یکی از تجلیات یعنی اون نعمت‌های بسیار بالای بهشت ظهور و کشف این بتون حقایق نظام هستی از هر جهت درسته.

یعنی چه کتاب، چه انسان کامل، چه نظام آفاقی.

این لحظه موت نسبت به صعه وجودی مؤمن البته براش رخ می‌ده.

برای کافر و مشرک و منافق هم رخ می‌ده اما اون‌ها نسبت به چی؟

اسماء جلال حضرت حق.

که جهنم تجلی جلال خداست.

جلال سید الشهدا تجلی می‌کنه.

اصلاً در روایات داریم مثلاً امام سجاد علیه الصلاة والسلام داره خیلی شیرین.

الان نمیدونم تا حالا رفتید کشف کنید علت سبقت گرفتن بر موت رو در شهدای کربلا.

دلایلی بزرگان براش مطرح کردن.

یکیش یکی از بهترین و قشنگ‌ترین و برهانی‌ترین و شیرین‌ترین دلایلش تجلی خود سید الشهداست قبل از شهادت [مکث].

ما گفتیم که مؤمن رو وقت موت‌ش چهره انسان کامل و یا همون قرآن رو یا همون باطن نظام آفاقی رو نشونش میدن.

انقدر غرق این لذت می‌شه که انّ اهل بیت او رو با محبت خودشون می‌کشن.

اصلاً اهل بیت اراده من و شما رو ان شاء الله وقت موت از ما سلب می‌کنند و با اراده محبت خودشون قبض روح ما می‌کنند.

یعنی ما اصلاً از همه علاقه‌ها کنده می‌شویم ان شاء الله.

به اراده، به ارادت الرب که حجت خداست.

امام حسین تجلی می‌کنه یعنی این.

یعنی این.

یعنی اراده من و شما رو می‌کشه وقت موت.

من و شما بی‌اراده می‌شیم.

کالمیت بین یدي القصال.

مثل یک میتی بین دو دست قصاب هر طرف بخواد این ور اون ورش می‌کنه.

میت هم چی؟

اصلاً هیچ اراده‌ای از خودش نداره.

لذا انسان کامل نسبت به درکی که تو از او داری و ارتباطی که با او داری و اون ر-- تجلی که او در وجود تو و در باطن تو در این نشئه طبیعت کرده، همونطور خودش رو به تو نشون میده و تو رو قبض می‌کنه.

اراده او تحقق می‌کنه.

ولی اگر به اراده من باشه نمی‌تونم بمیرم.

تعلقات اجازه نمیده.

اون تجلی سید الشهدا حالا برای اهل ایمان فرمودن لب مرگ این اتفاق میفته.

اما برای شهدای اختصاص داره، استثناء داره قبل از شهادتشون.

حالا یه روایت میگه شب عاشورا.

بعضیا میگن نه همون روز دوم که حالا امشب شب اوله، پس فردا.

روز دوم که حضرت خیمه‌ها رو بپا کرد همونجا همه رو تو دارالحرب جمع کرد و اونجا بیان کرد.

دو-- فرمودن دو انگشت مبارکش رو باز کرد از لای بین دو انگشت حضرت دیدن همه.

تجلیات رو دیدن یعنی حسین بن علی رو دیدن یعنی باطن انسان کامل بلکه باطن خودشون رو دیدن.

چون ما یک شأنی از شؤون امامی، یک شأنی از شؤون انسان کاملیم.

ما جدایی از او که نیستیم.

در حقیقت میشه گفت باطن خودمون رو می‌بینیم.

بله در نشئه طبیعت میگیم آقا قرآن بخون.

اقرأ و ارقب.

بخون بالا برو.

خب این قد بخوان بالا برو که امیرالمؤمنین به پسرش ابن محمد حنفیه گفته یعنی چی؟

یعنی بخون پول بگیر از خدا؟

بخون بالا برو یعنی چی؟

یعنی قرآن بخون که مثلاً جیبت خالی نشه، سحر و جادوت پا-- باطل بشه، بلا ازت دفع بشه.

اینا که خیلی لولش پایینه که.

بخوان بالا برو اسمش رو خودشه.

تعالى، بالا برو.

یه مثالی حضرت علامه حسن زاده دارن اینو خوب توجه کنید تورو خدا.

من خودمم به خودم میگم.

حدیث نفس.

در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری علامه حسن زاده در درس پونزدهم، ببینید درس پونزدهم اینو قشنگ توضیح داده.

مثال علامه اینه.

میگه اگر یه چرخ خیاطی رو بری بخری، حالا ما الان مثلاً میگیم یه گوشی همراه بخری.

یه دفترچه همراهش بهت میدن.

این دفترچه نوشته اگر گیر و گوری تو این وسیله اتفاق افتاد چه کنی؟

چگونه باهاش تا کنی؟

روغن کاریش کنی.

به قول علامه مثلاً چرم ندی زیر این چرخ خیاطی که برای دوختن البسه لطیفه.

ها؟

خرازی.

نه مثلاً یه پارچه برزنت نده زیر این سوزنش می‌شکنه.

و، و، و، و، اینطوری باهاش رفتار کن، اونطوری رفتار نکن.

این دفترچه بهش میگن چی؟

میگن دین این چرخ خیاطی.

دین این گوشی همراه.

دین اینه.

آیین اونه.

بر اساس اون اگه بره جلو هیچ آسیبی نمی‌بینه.

حالا اون دفتر حالا هر، هر وقتم که به هم بریزه، تنظیمش به هم بریزه میگن به روزش کن.

درسته؟

ریست که میگن، به روزش کن یعنی به دفترچه‌ش مراجعه کن، به روزش کن.

ببین چیکار باید بکنی، چه دکمه‌ای رو بزنی.

اون دفترچه‌ای که ما رو به روز می‌کنه، اون دفترچه‌ای که دین و آیین ماست قرآنه.

ما باید خودمون رو با قرآن تطبیق بدیم، همه چیمون رو.

حالا به میزانی که با قرآن تطبیق میدیم وجودمون رو، ظاهر و باطن‌مون رو، مناسک‌مون رو، سیر و سلوک‌مون، سبک زندگیمون و چینش وسایل منزلمون و اسم‌گذاری فرزندان‌مون و انتخاب محل کارمون و پوشش‌مون و خوراک‌مون و رفیق‌مون و همسایه‌مون و همه رو، همه رو، همه رو، همه رو بر اساس قرآن تطبیق.

به میزان اینکه ما تطبیق دادیم وجودمون رو با قرآن، همون میزان وقت موت اون برای ما تجلی می‌کنه، همون میزان.

یعنی باطن این تجلیات رو ما می‌بینیم.

لذا اون‌ها که امام حسین خودشون رو، خودش رو به ایشان نشون داد، تجلی کرد، یعنی باطن خودش رو نسبت به صعه وجودی اون‌ها نشون داد.

یه طهارتی داشتن "لا یمسّه إلا المتهرون".

و به همون میزان شوق پیدا کردن برای شهادت.

عابس لباس‌هاشو کند.

میگه عریان شد.

گفت بیاد یکی بیاد منو بزنه.

کسی جرات نمی‌کرد بیاد.

این، این چیه؟

این جز شوق و جز دیدن این تجلیات سید و شهدا چیه؟

این باعث می‌شه که انسان چی بشه؟

حتی حریص بشه برای موت.

"فتمنوا الموت إن كنتم صادقین" اگه راست می‌گید.

تمنى اینجا معنای تهیه رو داره یعنی آمادگی برای موت.

پس قرآن عرض شود دین ماست، آیین ماست و ما با اون به روز می‌شیم برای درک موت.

به هر میزان اینجاست که آقای بهجت می‌فرمود می‌خواد به شما-- چقدر شیرین این جمله آقای بهجت.

اصلاً مال الانه.

تو دل بحث ما انگار این جمله رو برای الان گفته ایشون.

می‌خواید به شما آقای بهجت، می‌خواید به شما بگم امام عصر عجل الله تعالی تشریف بیارن چقدر اجازه دارید با ایشون ارتباط بگیرید؟

آقا، آقا بیاد من همش بیست و چهار ساعت تو خیمه آقام فلان.

نه خیر.

حساب کتاب داره.

آقای بهجت فرمودن همون مقداری که الان با قرآن ارتباط دارید.

همون مقدار اجازه دارید با امام-- اصلاً همینه.

جز این نیست.

می‌خواید به شما من الان بگم با آموزه‌هایی که از اساتید گرفتیم، از علامه حسن زاده و دیگران، به شما جسارتا عرض کنم چه میزان ما اجازه داریم با قرآن ارتباط بگیریم؟

یه پله بیایم عقب‌تر.

به میزانی که کشف کردیم باطن آسمان و زمین و همین اشیا و همین نظام افقی رو چون اون منشرح شده کتاب کتبیه.

اون کتاب افقیه.

یعنی تو کوه رو می‌بینی "أفلا ینظرون إلى الجبل كيف خلق".

یه شتر رو میگی، می‌بینی ازش رد نشو.

نگاش کن.

نگاش کن یعنی چی؟

چرا علامه حسن زاده با هیچکس هم‌غذا نمی‌شد.

یکی از شاگرداشون اینم بگم بس برای امروز.

این پرچَم مشکی‌ها، پیرهن مشکی‌های شما، این پارچه‌ها، امام حسین، این ابا عبدالله، اینایی که زدید بیرقا یه ذره حال ما رو متفاوت کرد.

یه حرف‌های نگفته‌ای یا نگو، چی میگیم از این چیزایی که نباید بگیم زدیم امروز یه ذره.

اون یکی از شاگردان ایشون می‌گفتش که خیلی تقلا می‌کردم دعوت کنم علامه رو یه روز ناهاری، شامی.

ایشون قبول نمی‌کرد.

می‌گفت شما نمی‌تونید، تحمل نمی‌کنید.

گفت یعنی چی تحمل نمی‌کنیم؟

بشینید سر سفره با هم غذا بخوریم.

بالاخره با اصرار ما ایشون پذیرفت.

خودش تعریف می‌کرد که علامه رو که ما دعوت کردیم اومد سر سفره نشست فقط یک ساعت داشت با این حبوبات و برنج و نون و آبی که تو سفره بود حرف می‌زد.

حالا ما باشیم میگیم العیاذ بالله مشکلی پیدا شده ظاهراً.

ها؟

نمی‌فهمیم دیگه.

ایشون باطن اینا رو می‌بینه.

مثلاً حضرت آقای برنج، خب اونم از، اونم مظهره.

به یک معنا ظهور خداست شده برنج.

منتها شأنی از یکی از اسماء الهیه.

این بحث‌ها قبلاً بین ما گذشته.

دیگه چیزی وجود نداره جز ظهور حق.

هرچه هست حقه.

آقای برنج شما کجا بودی؟

چقدر زیبا خدا تو رو تراشیده.

تا حالا کجا بودی؟

چقدر زحمت برای تو کشیدم تا تشریف بیاری سر این خانه نعمت.

حالا من تو رو بخورم چگونه ادب تو رو نگه دارم؟

چگونه حرمت تو رو حفظ کنم؟

آقا با برنج، با آب، با نون.

من خودم از حضرت علامه شنیدم که یه هلو خورده بود یک ساعت با هسته هلو حرف زده بود.

چقدر تو رو خدا زیبا آفریده.

اون چیه تو در، در رحم تو خدا قرار داده.

اون هسته‌ای که در درون توئه.

اون بعداً می‌خواد نسل تو رو ادامه بده.

اوه، اوه، اوه.

حالا شما ببینید چقدر شیرین می‌شه.

ب-برگردیم به بحث.

بریم به بهشت یا قبل از مرگ که خیلی بهتره.

موت قبل أن تموت.

از لحظه موت به بعد این تجلیات برای انسان رخ بده.

که مر-- استاد حضرت علامه حسن زاده می‌فرمود البته حضرت علامه در شرح فصوصش به نقل از استادش، استاد ایشون می‌گفت ای کاش بمیریم.

ببینید ای کاش‌های علما چیه.

بمیریم.

من میگم سیب و گلابی و حور و غصور و انهار.

ایشون می‌گفت ای کاش بمیریم، بریم محضر امیرالمؤمنین مولا به لسان مبارک خودش نهج‌البلاغه‌شو برای ما باز کنه که توش چیه.

خب اینطوری باشه آدم چه شوقی برای رفتن پیدا می‌کنه.

ان شا الله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل