ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 104

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت هشتم؛ ابراهیم و کراهت مرگ

در روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت بودیم. وقتی حضرت قابض‌الارواح برای قبض روح حضرت ابراهیم آمد، حضرت ابراهیم پرسید چگونه است که دوستی مرگ دوستش را بخواهد. عزرائیل در مقام قرب به خدا واگذار کرد جواب این سؤال را. حضرت حق با پاسخی بسیار قانع‌کننده فرمود: چگونه است که دوستی کراهت داشته باشد از ملاقات دوستش. یکی از وجوه متعددی که می‌تواند بر این سؤال مترتب باشد آن است که اقتضا می‌کند ابراهیم که خلیل الرحمن است بلافاصله پس از دعوت حق لبیک بگوید؛ چگونه است که اینجا قابض‌الارواح را متحیر می‌کند و او را به مقام قرب برمی‌گرداند تا رجوع به باطن عالم کند و دوباره توجه به ظاهر، و چنین جوابی از حق به ابراهیم برسد.

یک وجه آن می‌تواند این باشد که انبیا درست است نبوت داشتند، حتی انبیاء اولوالعزم به جز پیامبر ختمی — پیامبر عزیز ما — بقیه به تمام مراتب قرب نرسیدند. می‌شود گفت درجاتی را ظرفیتشان اقتضا نمی‌کرد که تمام آن درجات را بروند. آن ظرف وجودی پیامبر عزیز عالم بود که القرآن بر او نازل شد؛ یعنی همهٔ علم حضرت حق که امکان تنزل داشت. کتاب‌های انبیای دیگر مانند قرآن نبود؛ بخشی از علوم الهی بود. برخی انبیا یک صفحه کتابشان بود، دو صفحه، سه صفحه. این‌چنین نبود که قرآن فقط در ظرف وجود پیامبر نشسته. دلایلی هست که انبیا به همهٔ درجات نرسیدند؛ لذا کراهت حضرت ابراهیم از مرگ به یک معنا می‌تواند از آن باشد که دوست داشت در دنیا بماند تا بقیهٔ درجات را طی کند. لکن حکمت حق بر این تعلق گرفت که او را ببرد.

تلک الرسل؛ فضیلت انبیا و روایت حره

دلایل بسیار است. قرآن می‌فرماید:

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن پیامبران؛ برخی‌شان را بر برخی برتری دادیم.

یکی از دلایل بسیار مهم و متقن از لسان مبارک حضرت امیر صلوات‌الله‌علیه بر فضیلت ایشان بر انبیای پیشین — مخصوصاً حضرت ابراهیم — روایتی است مشهور؛ فریقین آن را نقل کرده‌اند. و در بحار جلد چهل‌وشش صفحهٔ صدوسی‌وچهار تا صدوسی‌وشش روایتی دیگر بسیار شیرین آمده که اجمالاً نقل می‌شود؛ همان فرمایش مولاست اما به نقل تاریخی زیبا.

حره دختر حلیمهٔ سعدیه بود؛ خواهر رضاعی پیامبر — یعنی از یک مادر شیر خورده بودند — و دخترش به نام حره. وقتی وارد پایگاه حکومتی حجاج بن یوسف ثقفی با آن سفاکی و خونریزی شد، اعتنایی به جلال ظاهری حجاج نکرد؛ وزین قدم برمی‌داشت. حجاج شنیده بود در شأن او که دختر حلیمهٔ سعدیه و خواهر رضاعی پیامبر است و عقیده دارد امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب برتر است از صحابه، از اولی و دومی و سومی. بسیار دوست داشت او را ببیند به جهت نسبش به پیامبر؛ جرأت جسارت به او نداشت. اما حجاج بسیار سفاک بود؛ می‌گویند از زنگ‌تفریح‌های این ملعون خبیث آن بود که می‌گفت دلمان گرفته؛ به جای دلقک، بروید محب علی پیدا کنید جلوی من سرش را ببرید تا در پرپر زدن او دلم باز شود. می‌گشتند محبی بیابند تا جلویش کیف کند. چنین آدمی بود. حساب کنید در چنین تاج و تختی حره وارد شده؛ زنی با صلابت و متانت.

گفت تو کیستی؟ گفت من حره‌ام. از وجاهت فهمید زن عادی نیست. تا نسب را گفت، گفت عجب؛ پس تویی. مدت‌ها مترصد بودم ببینمت و سؤالی بپرسم. شنیده‌ام اقرار کرده‌ای علی بن ابی‌طالب برتر از صحابه و حتی اولی و دومی و سومی است. او با شجاعت تمام جلوی آن ملعون گفت نه تنها برتر از آنان، بلکه از کسانی که از صحابهٔ پیامبر هم بالاترند علی بن ابی‌طالب بالاتر بوده. حجاج گفت ادعای سنگینی کردی؛ چه کسانی‌اند که از آن خلفا برترند که اگر نتوانی ثابت کنی همین‌جا می‌کشمت.

حره و آیات؛ برتری بر آدم و نوح و لوط

او با صلابت و تمسک به قرآن فرمود آنان که برتر از صحابهٔ پیامبرند انبیای الهی‌اند؛ نام برد مثل حضرت آدم و نوح و لوط و ابراهیم و موسی و سلیمان. حجاج گفت ثابت کن؛ چگونه چنین ادعا می‌کنی؟ کار زیبای حره آن بود که با آیات قرآن جواب داد.

در خصوص برتری علی بن ابی‌طالب بر حضرت آدم اشاره کرد به آیه:

«وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ» (طه/۱۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و به بیراهه رفت.

به حجاج می‌گوید ببین این آیه در حق آدم است که از انبیاست؛ لکن در خصوص خانوادهٔ امیرالمؤمنین فرمود و کان سعیک مشکوراً. سپس اشاره کرد به آنکه تمام نعمت‌های بهشت در اختیار آدم و حوا بود و خدا فقط از یک درخت منعشان کرد:

«وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ» (بقره/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.

اتفاقاً همان درخت منهی را نزدیک شدند و از آن خوردند. اما امیرالمؤمنین با این همه نعمت‌های حلال لب به هیچ نزد؛ حتی نان گندم را در دنیا نخورد؛ قوت غالبشان نان جو بود. پس این دلیل برتری است. روایات دیگری نیز هست که خود امیرالمؤمنین به صعصعة بن صوحان در پاسخ دلیل برتری بر انبیا همین‌ها را می‌فرماید؛ این مکتب بزرگ شده‌اند و از خود حرف نمی‌زنند. حضرت حره نیز به همان‌ها اشاره می‌کند. طوری از قرآن بیان کرد که حجاج گفت احسنت، احسنت.

حالا دلالت بر برتری علی بن ابی‌طالب از لوط و نوح چیست؟ در قرآن همسر نوح و لوط جزو کفار شناخته شدند و اهل آتش‌اند؛ اهل نجات نشدند. قرآن می‌گوید تو و اهلت را نجات می‌دهیم مگر همسرت که از غابرین است. چقدر زیبا حره می‌فرماید همسران آنان با آنکه انبیا بودند اهل آتش‌اند؛ اما خدای منان در خصوص دختر پیامبر — فاطمه که همسر علی است — فرمود رضایت و خشنودی خدا به اتفاق رضایت فاطمه است و غضبش به اتفاق غضب او. با این استدلال بر برتری. باز حجاج گفت احسنت، احسنت. یعنی کاری کرد که شقی‌ترین دشمنان ولایت احسنت می‌گوید. چقدر خوب است آدم این‌گونه از ولایت دفاع کند.

ابراهیم و موسی و سلیمان؛ لو کشف الغطاء

در خصوص ابراهیم چه داری؟ حره اشاره کرد به آیه:

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» (بقره/۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم گفت پروردگارا به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌کنی. فرمود مگر ایمان نیاورده‌ای؟ گفت چرا؛ ولی تا دلم آرام گیرد.

امیرالمؤمنین به صعصعة نیز همین را می‌فرمود؛ حره نیز به حجاج می‌گوید. ابراهیم که به مقام امامت در میان انبیا رسیده بود باز می‌خواهد به اطمینان قلبی برسد؛ در حالی که امیرالمؤمنین فرمودند لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً — اگر پرده‌ها بیفتد اصلاً به یقین من افزوده نمی‌شود. اطمینان قلبی چیست؟ یعنی چندان رفته که تردید میان غیب و شهود برایش یکسان است؛ چه در شهود باشد چه در غیب. پس برتر است. باز احسنت، احسنت.

در خصوص موسی؟ اشاره کرد به آیهٔ فیخرج منها خائفاً یترقب: موسی با مشت قبطی را کشت و از مصر فراری شد؛ ترسید و گریخت که نکشندش. سپس اشاره کرد به لیلة المبیت و آیه‌ای که در شأن امیرالمؤمنین نازل شده:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» (بقره/۲۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد.

هر عاقلی می‌گفت هرکه آن شب جای پیامبر بخوابد کشته می‌شود؛ با این حال امیرالمؤمنین نترسید و رفت خوابید جای پیامبر و این آیه درباره‌اش نازل شد. پس از موسی بالاتر است.

در خصوص سلیمان؟ اشاره کرد به آیه که سلیمان از خدا تقاضا کرد:

«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّن بَعْدِي» (ص/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت پروردگارا مرا بیامرز و به من فرمانروایی‌ای ببخش که سزاوار هیچ‌کس پس از من نباشد.

این خواستگاه سلیمان نبی از خداست؛ در حالی که امیرالمؤمنین دنیا را چنان سه‌طلاقه کرده بود که اصلاً توجه به دنیا نمی‌کرد؛ می‌گفت برو دنیا، در خانهٔ دیگری را بزن؛ ما را با تو کاری نیست. پس برتر از سلیمان است. خلاصه دست حجاج بسته شد و آزادی این زن را اعلام کرد. سابقه نداشت محب امیرالمؤمنین برود در کاخ این ملعون و سر سلامت بیرون بیاید. این تیزبینی است.

بازگشت به وجه کراهت ابراهیم

بحث چه بود؟ وقتی مقام اینان از امیرالمؤمنین پایین‌تر است یعنی چه؟ یعنی باز رتبه‌ها و مراتبی مانده بوده که برسند؛ من‌جمله حضرت ابراهیم که حضرت امیر تا آن انتها رفته بود اما ابراهیم هنوز نرسیده بود. لذا این وجه می‌تواند درست باشد که تقاضای — یا به تعبیری کراهت — حضرت ابراهیم از موت از آن روست که دوست داشت بیشتر در دنیا بماند و آن مراتبی که هنوز نرفته ادامه دهد. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.