[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلامٌ علیکم و رحمة الله.
در روایت هشتم بودیم، باب چهارم کتاب الموت.
بین روایت بود که بحث نیمه کاره موند تا اونجایی که وقتی حضرت قابض الارواح تشریف آوردن جان حضرت ابراهیم رو بگیرن، سلام الله عليه و على نبيه و آله.
ایشون فرمودن که چگونه است که دوستی مرگ دوستش رو بخواد؟
و حضرت عزرائیل برای این پاسخ نزد حضرت حق رفتند و در مقام قرب بین ید الله جل جلاله قرار گرفتند که توضیح دادیم اجمالاً.
فقال الهی قد سمعت ما قال خلیلک ابراهیم علیه السلام.
اینجا حضرت قابض الارواح به خدا عرض کرد خدایا خودت شنیدی که خلیل تو ابراهیم چی گفت.
این حالا اینجا خیلی حرفها میشه زد.
اولا حرمت نگه داشت حضرت قابض الارواح از حضرت ابراهیم.
دو، ظاهراً به قدر این سؤال، سؤال عجیب و سنگین بوده که گفتیم حضرت قابض الارواح به مقام حیرت افتاد و رفت.
عین صحبت قاب-- حضرت ابراهیم رو ایشون بیان نکرده برای خدا.
خودت شنیدی چی گفت.
مثل اینکه شما یه حرف عجیبی از کسی میشنوی میخوای بری به کسی دیگه بگی، میگی دیگه من و من میکنی دیگه خودت میدونی دیگه.
شما شنیدی دیگه میدونی خبر داری دیگه.
هی نمیخواد بگه چیه.
اینا اسراری است که در باطن این روایت هست که حالا ما هم خیلی نظرمون نیست که موشکافانه بریم جلو.
بعضاً نکاتی میگیم برای اهل پژوهش و تحقیق دقتشون بیشتر بشه.
بله، خدایا تو خودت شنیدی که خلیلت چی گفت.
فقال الله جل جلاله.
حالا جواب خدا رو ببینید.
يا ملك الموت اذهب إليه.
برگرد.
این برگرد باز عرض کردیم چون ایشون مجرده دیگه بحث اونجا مجرداته اینها.
یعنی که توجهت رو به عالم ظاهر بنداز.
الان که متوجه باطن عالم شدی حالا متوجه ظاهر عالم شو.
نشئه طبیعت.
اذهب إليه یعنی این.
و قل له بگو بهش، به خلیلم ابراهیم بگو.
هل رأيت عجب جوابی داده خدا.
خداست و خدایی میکنه واقعاً.
هل رأيت حبيبًا يكره لقاء حبيبه؟
آیا دیدهای که دوستی کراهت داشته باشه لقاء و دیدار و ملاقات دوستش رو؟
چقدر قشنگ خدا جواب داده.
إن الحبيب يحب لقاء حبيبه.
قطعاً یه دوست، دوست دارد، میپسندد، خوش میدارد دیدار دوستش رو.
حالا اینجا یه وجهش رو که قبلاً ما عرض کردیم فکر میکنم در بحث اگر اشتباه نکنم لقاء الله شبهای جمعه یا زهرا شرقی تهران اونایی که کانال رو پیگیرن اونجا یه وجهش رو گفتیم.
چرا حضرت ابراهیم با اون مقام رفیعش اینجا، ااا، این سؤال رو مطرح کرده؟
خب اگه واقعاً خلیل و رحمانه باید با شوق و اشتیاق سینه چاک کنه برای موت چون لقاء الله حاصل میشه.
اونجا یه وجهش رو گفتیم که یعنی چی.
حالا یه در حقیقت ولأک ليطمئن قلبی.
یه وجهش اینجاست که خواست مطمئن بشه که آیا واقعاً خدا او رو به محبت خودش، به خلیلیه خودش، به حبیبیه خودش برگزیده است و این هنوز تو اون مقام هست یا نه.
این تردد اولیاء الله است که دائم در ترددن چون بین کثرت و وحدتاند و به صورت تام فارغ نشدن از مقام کثرت از کثفت کثرت و توجهشون به خلق هم هست.
بالاخره به یک وجهی میشه گفت اون توجه تام، اون انقطاع تام اینها حاصل نمیشه که تو اینجا حالا ما حرفهایی داریم.
اگر کسی حرفهای بهتر از اونی که الان من گفتم خواست در رساله سیر و سلوکیه سید بحر العلوم که غروبای جمعه ما یا زهراى غرب میگیم تو کانال آخرین جلسه اون رو گوش بدن.
ما اینجا یه چیزکی گفتیم در این خصوص، در همین مقامی که الان داریم عرض میکنیم.
که، اه، چه موقع انسان به اون انقطاع کامل میرسه.
که خدا رحمت کنه، علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی در شرحش بر رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم اونجا از مرحوم دهلوی میاره که ایشون می فرمودن به من آگاهانیدند.
یعنی القاءات غیبیه بوده به قلب مقدس پاک ایشون که، اه، اون علقه انسان، علقه و توجهش [نفس عمیق] تا پونصد سال بعد از مرگش هست باهاش.
تا پونصد سال برا-برای تازه آدمای کامل هست به عین ثابت خودش، اون علاقه و علقه و توجه.
حالا اینا مباحثی که اونجا پیاده کردیم کسی دوست داشت بره اونجا سیر کنه، دقت کنه.
یه جلسه هم هست، اون جلسه آخر.
بعد اینجا یه سؤال پیش میاد که خب حضرت ابراهیم حالا "لیطمئن قلبی" خواست به اطمینان برسه همین تمام یعنی این یک وجهه.
نخیر.
کلام انبیا، اولیا اینا هزاران وجه دارد.
اگر آیات قرآن هر حرفش هفتاد هزار بسط داره، هفتاد هزار معنا داره.
اگر قرآن رو بزرگان و مرحوم ابن فناری که شرح مصباح، مصباح العنس رو شرح دادند در کتاب صدرالدین قونوی برجستهترین شاگرد ابن عربی، اونجا میفرماید که قرآن رو به چهار قص-- تس- تقسیم میکنند بنا به فرمایشات آل الله علیهم الصلاة والسلام که زهر است و بسط است و حد است و مطلع، مطلع یعنی ب-- اسم مکانه.
یعنی اون صدر، اون بالا، اون قله.
اینا رو یک یک میشماره.
حد و حدودی داره هر کدومش در یک رتبهای از رتبههای وجودی انسان باید پیاده بشه.
ظاهر من، زبان من با ظاهر قرآن معنوس میشه.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله.
این ظاهر من با ظاهر قرآن انس گرفت.
اما حالا بواتن، اون باطنهای قرآن چگونه در قوه خیال من، مرتبه مثالی من، در عقل من، در قلب من، در سر من، در سر سر من، در روح من.
"یا متبل Serair" سریرتها یه دونه دو تا که نیست که باطن ما.
ما هم بواتن داریم.
قرآن با اون همه عمقش در-- چگونه در یک یک رتبههای وجودی ما پیاده باید بشه که ما تو همین ظاهرش موندیم.
همین با لسانمون اکراه داریم که گاهی یک سوره از قرآن بخونیم تند تند میخونیم بریم که جیبمون خالی نشه.
سوره واقعه هر شب بخونیم فقیر نشیم.
حالا بواتنش بماند.
اینها اسراریست که آل الله فرمودند در کافی کلینی اعلا مقام الشریف امام صادق صلی الله علیه فرمودند که آیات قرآن اسراری دارد.
اینها خزانهها، نه خزینه، جمع خزانههای الهیاند آیات.
برید و این خزانهها رو کشف کنید امام صادق فرمود.
کی دیگه؟
ریشامون سفید شد، موهامون سفید شد.
دیگه ان قريب است که بگن بلند بگو لا اله الا الله و ما بیخبر از قرآن؟
خیلی بده.
قرآن، قرآن، القرآن که "نا انزلناه في ليلة القدر".
در ظرف وجودی لیله که حضرت زهرای است، زهرای خدا، قدر خداست.
ليلة القدر یعنی زهرای خدا در ظرف وجودی ایشون ریخته.
"لا یمسّه إلا المتطهرون".
باید خیلی پاک باشه تا برسه به اونجا.
ما به ظاهر قرآن هم با اکراه مرتبطیم.
امروز من احساس آلودگی عجیبی داشتم.
احساس میکردم از جهنم دارم میام تو بهشت شما.
حالا دلیلی داشت.
گفتم صحبت نکنم فقط نماز بخونیم و بالاخره قرآنی و بریم.
یاد اون روایت افتادم که بیان فضائل امیرالمؤمنین و آل الله ذریه پیغمبر عترت، بیانش گناهان زبانی رو میبخشه.
دیدنش گناهان با چشم رو.
اصلاً مخصوصاً یکی از فضایل مولا رو کاغذ که دستمه نوشتم نگاهش کردم.
گناهی اگر با چشم سر زده.
شنیدنش، گناهانی که با شن-- با گوش شنیدی خدا میبخشه.
این کرم خداست و مقام و رتبه بالای اوناست.
مسش، قرآن، گناهی که با قوه لامسه است.
خیال، همین فکر کنی به امیرالمؤمنین فکر کنی گناهان خیالیت پاک میشه.
تعقل کنی یعنی اگه عقلت مشوب به وهم شده پاک میشه.
اینها اسرار اهل بیته.
باید اینها رو توجه داشت.
حالا بحث ما چی بود؟
یه دفعه اینطوری شد.
این بود که وجه دی-- وجوه دیگری هم قطعاً دارد این سؤال حضرت ابراهیم.
یکیش این میتونه باشه که تمام مقامات رو حضرت ابراهیم به تمامه نرفته بود که.
یعنی هنوز شما فکر میکنید مثلا حضرت ابراهیم یا انبیا تمام مراتب و مقامات رو رفتند تموم شد؟
نه، اون فقط پیغمبر عزیز عالم بود.
به تبعش امیرالمؤمنین و این چهارده معصوم بودند به تمام همه مراتب و مقامات رو رفتند رضا شدن، چی؟
قرآن ناطق.
همه قرآن شدند.
همه وجودشون شد همه قرآن.
بقیه انبیا کسری داشتن.
نمیتونیم بگیم نقصی، جسارته.
یعنی به تمامه نرسیدند.
به حالا مرتبه تام رسیدند اما اتم نه.
حضرت ابراهیم هم همینشکله.
اگر اینجا یه حالت ظاهراً اکراه گونه داره برای قبض روح خودش، یه جهتش میتونه این باشه که دوست دارد بماند از این فرصت عمر و دنیا که متجر اولیاء الله است سوق المؤمن است، محل تجارت اهل ایمان و بازار اهل ایمان استفاده کنه به اون درجات که هنوز نرسیده برسه و این عمر خیلی مهمه.
اینجا انقدر حرفها بذل بگم پیاده کردم.
جلسه پانزدهم شرح مصباح العنس ابن فناری حضرت علامه حسن زاده رو گوش بدید.
دیگه نمیدونم باید سر به بیابون بگذارید وقتی این موضوع رو بیان میکنم.
حالا دوست داشتید جلسه بعد نکاتی از همون جلسه عرض میکنیم.
که مثلا حضرت آدم در عالم برزخ، خب میدونید ما برزخ متعدد داریم.
اینم بحث آخرمون باشه و فرود بیاییم.
ما مثلا برزخ متعدد دیدیم.
الان عالم رتبه خیال ما یا مثال متصل ما که در درون ماست وقتی میخوابیم میریم اونجا برزخ بین عقل و ظاهر ماست.
بدن، مرتبه ظاهر، عقل یا روح، مرتبه باطن.
قوه خیال برزخه.
ما برزخ متعدد داریم.
مثلا امام عصر برزخ بین حق و خلقه.
م-یعنی ریزش فیض الهی از کانال وجودی ایشونه صادر اول برزخ بین حق و خلق.
برز-- در قوس نزول ما برزخی داشتیم در سیر حالا کیانی، سلسلهی کیانی جهان خلق و مخلوقات.
ما اومدیم از من شیء عندنا خزائنه و ما نزل و نازل که شدیم از ذات اعلا came اومدیم عالم عقول رو طی کردیم به عالم برزخ اونجا در قوس نزول یعنی مثال، مثال منفصل بیرون از ما.
از اونجا اومدیم بعد به نشأت طبیعت وارد شدیم.
اونجا رو بهش میگن عالم زر.
به جهت قوس نزولش.
حضرت-- بعد حالا در قوس صعود که داریم میریم دوباره ما برزخ داریم.
داریم میریم در قوس صعود چون تفرع محاله نمیشه یه دفعه بری عالم عقول و ارواح.
باید از نشأت طبیعت میری از عالم برزخ یا مثال عبور کنی بعد بری به عقول.
اونجا هم برزخ داریم که برزخ اعماله.
اسمش برزخ اعماله.
صور و اشکال و اونچه که ملکات وجودی ماست اونجا صورتگری میشه مثل تخمهایی که کاشتی رشد کرده، بارور میشه.
اگه درخت خاره، خار اونجا تحویلت میدن.
یعنی خودت خار شدی.
اگر درخت گل و گیاه از روح و ریحانش خودت بهره میگیری در سایهی وجودی خودت استفاده میکنی.
یا بهشت شدی یا جهنم و برزخ اعماله.
اونجا در عالم زر در قوس نزول ان الله که بهش میگن عالم زر یا برزخ نزولی حضرت آدم اونجا توجه کرد به همهی ااا فرزندانش که من و شمام بودیم.
یعنی اونجا متوجه شده به من و شما حضرت آدم.
بعد غصه خورد حضرت آدم.
این روایت رو داریم.
مبسوط هم هست.
من چون فرصت نیست سریع عرض کردم رد شدم.
یکی یکی نگاه کرد دید آخه یه سریا خیلی زود از دنیا میرن.
آقا مشتم هم که ساعتش رو نگاه کرد آلارم کرد بسه دیگه وقت تمومه.
مخصوصاً حضرت یوسف رو تو روایت میگه دید حضرت آدم گفت این بچهی خوب من حضرت یوسف، این بچهی خوب منه چرا باید انقدر عمرش کم باشه؟
حضرت یوسف عمرش خیلی طولانی نبود.
گفت خدایا بیست سال از عمر من رو بردار بذار رو عمر حضرت یوسف.
این که ما زمان انقلاب یه سری اشکال میکردن یعنی چی؟
مگه خدا بخیله میگه از عمر ما بکاه و به عمر رهبر بیفزا فلان.
ما از این روایت اخذ کردیم.
از خودمون که نگفتیم.
بالاخره بخشید، خدا هم قبول کرد.
بیست سال از عمر آدم برداشتن گذاشتن رو عمر حضرت یوسف که وقتی حضرت آدم رو قابض الارواح داشت قبض روح میکرد، حضرت آدم گفت الان وقتش نیست ظاهراً.
بیست سال مونده.
فراموشش شده بود که و نسیه.
فراموشش شده بود که بیست سال رو بخشیده.
جد ما آدم سلام الله علیه.
بعد حضرت قابض الارواح رو یادش آورد که نه شما بیست سال عمرتو بخشیدی به بچت حضرت یوسف.
آها خب باشه راضی هستیم بفرمایید قبض روح کنید.
میخوام عرض کنم که این عمر انقدر مهمه که اگر اولیای خداییه مقدار همچین نیمچه کراهت نیست.
یعنی دوست داشتن بیشتر بمونن علتش اینه.
نه مثل من به جهت حب دنیا و علقه به دنیا بخوان بیشتر بمونن.
نه این نیست.
اشتباه نشه.
حالا این بحثو انشاالله ادامه میدیم.
عاقبتش هم انشاالله ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد