ددرس‌گفتارها

[ضربه روی میز] در روایت پنجم از باب چهارم کتاب الموت بودیم.

رسیده بودیم به بحث ارتباط بین فراموشی موت با ولایت شیطان.

عرض کردیم که هر چقدر [نفس عمیق] موت فراموش بشه به همون میزان ما تحت تصرف ولایت شیطان قرار گرفتیم به تصریح این روایت و انقدر موضوع ولایت شیطان جدیه که بسیاری از بزرگان وقت خودشون رو گرفتن برای اینکه ما رو متوجه کنن در این خصوص قلم زدن، صحبت کردن.

مثلا رهبر عزیزمون می‌فرماید «آن کسی که در تحت فرمان ولی حقیقی زندگی نمی‌کند» یعنی تحت فرمان گوش به فرمان ولی الله الاعظم نیست.

درست شد؟

«باید بداند که تحت فرمان طاغوت و شیطان زندگی می‌کند.» کسی که حرف ولی اعظم الهی رو گوش نمی‌ده.

این قطعاً یعنی ما چیزی به جز این دو نداریم.

یا ولایت الله یا در تقابلش ولایت شیطان.

وسط ما نداریم.

[نفس عمیق] باز ایشون می‌فرماید که، خیلی قابل تأمل فرمایش‌های ایشون.

می‌فرماید «اگر چنانچه گردنت را بردی طرف شیطان و طاغوت که ریسمان ولایتش را بر گردنت بی اندازد، دیگر از دست او خلاصی پیدا نخواهی کرد.» مثل اون بابایی که تو دریا نگاه کرد از راه دور.

تو حکایتی میگن که دید فکر کرد یه مثلاً صندوقچه‌ای از طلایی چیزی تو آبه داره بالا پایین می‌شه.

از دور نگاه کرد، سراب دید.

زد به آب و رفت خودشو رسوند.

حالا رفیقاش تو ساحله می‌گفتن بابا ولش کن برگرد.

داد می‌زد می‌گفت می‌خوام بیام این ولم نمی‌کنه.

نگو چی بوده، یه خرسی بوده شکمشو انداخته بوده رو آب، به پشت خوابیده بوده رو آب.

این میره حالا خرس می‌گیرش.

حالا این می‌خواد بیاد، اون ول نمی‌کنه.

یعنی دیگه ح-- حضرت-- اینجا رهبر می‌فرماید که «خلاصی پیدا نخواهی کرد از ولایت او.» یعنی بگیره دیگه تمومه.

«هرچه در وجود تو از نیرو و از ابتکار و از فعالیت‌های سازنده و از جلوه‌های درخشنده وجود دارد تحت قبضه‌ی طاغوت و شیطان در خواهد آمد.

ظاهراً در کسبت اسلامی اما می‌بینی تدبیراتت، تذکراتت، اعمال و رفتارت، جهت‌گیری‌ها همه بو شیطان می‌ده.

وقتی که تو تمام وجودت در قبضه‌ی او درآمد، آنوقت او به آسانی می‌تواند تو را در همان راهی که خودش می‌خواهد به همان جایی که خودش می‌خواهد با همان وسیله‌ای که خودش می‌خواهد بکشاند." با وسایل خودش میاد تو کار.

"و ببرد و پیداست که شیطان و طاغوت انسان را به نور و معرفت و آسایش و رفاه و معنویت رهنمون نمی‌شوند." خیلی جالبه که رهبر می‌فرماید حتی به آسایش و رفاه هم شیطان تو رو نمی‌تونه برسونه.

"او برایش این چیزا هدف نیست.

برای شیطان و طاغوت مصالح شخصی خودش هدف اولی‌ست ولی و می‌خواهد آنها را تأمین کند.

پس تو را در راه مصالح شخصی خود به کار می‌اندازد." تو میشی عامل چی؟

شیطان.

خودتم متوجه نیستی.

می‌بینی که داری میری به جاهایی که دیگه دیگران شاید متوجه بشن هرچی هم به تو بگن تو قبول نمی‌کنی.

انقدر این قصه مهمه که اون آیه‌ای که قرائت کردم [سرفه] براتون از آیه نود و هشت نحل شروع می‌شد.

"فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ" وقتی که قرآن می‌خونی "فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ".

گفتیم دیگه ما بالاتر از قرآن که نداریم که.

میگه قرآن هم می‌خونی استعاذه کن.

پناه ببر به شیطان.

قرآن داری می‌خونی.

انقدر قصه مهمه.

حالا آقا چه کنیم که قرآن خوندن ما تحت تصرف شیطان نباشه.

بسیاری از آدم‌هایی که قرآن می‌خونن و بد می‌فهمن، ولایت شیطان سرشونه.

چون این که جوهره چشمت داره می‌بینه، می‌تونه بد برداشت کنه.

یا حتی صوت قرآن رو می‌شنوی، ماده‌ست.

اون صوت رو شیطان می‌تونه عوضش کنه.

یه طور دیگه مفاهیمشو به گوش سمع مبارک شما برسونه و تو یه چیز دیگه برداشت کنی.

خیلی راحت می‌تونه تصرف کنه.

ذیل این آیه جهت اینکه ما خیلی دیگه توجه‌مون رو بیشتر کنیم، یکی دو تا روایت تقدیمتون کنم از تفسیر اهل بیت.

این روایت که الان میگم ذیل همون آیه اومده‌ها.

ذیل آیه نود و هشت نحل.

جلد هفت، صفحه هفتصد و بیست و دو تفسیر اهل بیت.

البته در مصباح الشریعه صفحه بیست و هشت هم هستن.

الان کسانی که اینجا نشستن بچه بودن ما این مصباح الشریعه رو براشون تد-تدریس کردیم حدود سی سال پیش.

مستدرک الوسائل، جلد چهار، صفحه دویست و چهل.

امام صادق صلی الله علیه یه فرمایش خیلی شیرینی دارن.

راه برون رفت از ولایت شیطان رو بیان می‌کنه.

خیلی شیرین.

می‌فرماید "فقارئ القرآن يحتاج إلى ثلاثة أشياء".

یه کسی که داره قرآن می‌خونه به سه چیز نیاز داره.

"قلب خاشع".

یه قلب خاشع.

خاضع نمیگه.

خاضع یعنی تو سرت پایینه، دستات قشنگ افتاده.

هرکی نگاه می‌کنه میگه به به چه حالی داره.

این خضوعه.

خشوع باطنه.

امکان داره من اینطوری یک طوری نمازمو صدامم الهی الله همه بگن به به حاج آقا جای آقای بهجت رو پر کرد.

ولی تو در درون خودم، تو بازار و محل کسب و کار و پول و سرمایه و تجارت و ارز و بورس و سکه و دلار و ایناست اون، اون اگه اون درون درست شد به این میگن خشوع.

حالا پس اولیش چیه؟

قلب خاشع و بدن فارغ.

بدنی که فارغ باشه و یعنی سالم باشه و آدم با سردرد سنگین که نمی‌تونه بشینه قرآن بخونه و بفهمه که.

و موضع خال یعنی یه جایی بره خلوتی، خلوتی بگزینه.

خودش پاشو حالا داره تندتند قرآن می‌خونه.

بعدم یکی میگه ساعت چنده؟

وسط قرآن خوندن میگه ساعت اینه.

میگه پیش تلویزیون بزن کانال فلان داره وسط قرآن خوندن.

این چه قر-- تعطیلش کن آقا با کمر من.

این چه قرآن خوندنیه.

امیرالمؤمنین فرمود خیری در این ق-- نوع قرآن خوندن‌ها نیست.

سر خودمون رو کلاه می‌ذاریم.

حالا، حالا چه کنیم؟

این سه تا رو که می‌خوایم انجام بدیم خیلی شیرین.

می‌فرمود "فَاِذَا خَشَعَ لِلّهِ قَلْبُهُ" به محض اینکه خشوع در قلب اومد "فَرَّ مِنْهُ الشَّيْطَانُ الرَّجِيمُ".

او از شیطان رجیم فرار کرده.

با چی؟

با قلب خاشع.

یعنی شیطان نمی‌تونه بیاد در قلب خاشع تاثیر کنه.

پس علت اینکه ما حتی قرآن می‌خونیم ق-- میگه پناه ببر به خدا از شر شیطان چون قلبمون خاشع نیست راحت میاد حتی مفاهیم قرآن رو برای ما اشتباه جا می‌اندازه تو ذهن ما.

قلب که خاشع شد تازه از شر شیطان رها می‌شه.

قال الله از-- اجا-- ادامه فرمایش امام صادق‌ها.

قال الله عز وجل "فَاِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ".

حضرت داره می‌فرماید این استعاذه‌ی از شر شیطان به خدا یعنی قلب خاشع.

یعنی در درون خودت خشوع داشته باشی، در درونت سرت پایین باشه.

از اون غوغای بیرون فارغ باشی.

این یه روایت که خیلی جالب و خیلی-- یعنی شاه کلید فرار از شیطان و نجات و خلاصی از شر ولایت او رو اینجا بیان کرده.

نه فقط قرآن ها هر کجا شما خواستی از شر شیطان در امان باشی، قلب خاشع.

تأمل، توجه، توجه عرفانی از اینجا شروع می‌شه که انسان رو می‌رسونه به اون حدیث برزخی.

احادیث برزخی که از عالم برزخ صدا می‌شنوی.

خاطف باهات حرف می‌زنه.

چه تو خواب، چه در بیداری.

اما روایت دوم اینم تقدیم کنم.

خیلی نورانی، پربرکت.

حیفه اینو نگم.

اینم از همون سندی که عرض کردم.

"من الحلبی عن عبد-- أبي عبد الله" یعنی حلبی از امام صادق سلام الله علیه نقل کرده.

"قال سألته عن التعوذ من الشيطان عند كل سورة نفتحها فـ" گفتم آقا از ام-- از حضرت سؤال کردم که این تعو-- تعوزی که این "أعوذ بالله من الشيطان" که "عند كل سورة" هست "نفتح-- نفتحها" که ما افتتاح کنیم همه‌ی سوره ها رو، همه سوره ها رو اینطوری شروع کنیم.

"فقال نعم" بله.

"فتعوذ بالله من الشيطان الرجيم".

باید از شیطان رجیم تعویذ بگیری، بری به سمت حضرت حق.

"وذكر أن الرجيم أخبس الشياطين".

بعد حضرت ادامه داد که این شیطانی که داری ازش فرار می‌کنی خبیث‌ترین شیاطینه.

پیداست ما شیطان زیاد داریم.

این خبیث‌ترینشه که این کمین می‌کنه.

حالا "فقلت لم سمي الرجيم؟".

به به!

چقدر قشنگ سؤال و چقدر قشنگ‌تر جوابش.

چرا بهش میگن رجیم؟

حلبی از امام صادق پرسیده.

فکر کنید الان یه آدمی از امام زمان ما سؤال کنه چرا به شیطان میگن رجیم؟

الان همه چی که به ذهن ما متب-- متبادر می‌شه میگیم خب چون از شیط-- از بهشت رانده شد.

درسته؟

اما حضرت جواب قشنگ‌تری می‌ده.

می‌فرماید قال فرمودن "لأنه يرجم".

به خاطر اینکه اون رجم می‌شه.

رجم.

رجم یعنی با سنگ می‌زننش، سنگسارش می‌کنن.

به خاطر این میگن رجیم.

"فقلنا هل ينقلب شيئا إذا رجم؟".

میگه ما پرسیدیم که ما گفتیم که آقا پیداست که اینجا جماعتی شدن یه دفعه تو این سال.

"فقلنا" ماها گفتیم که آیا از بین می‌ره وقتی رجمش می‌کنن؟

شیطان رو رجم کردن، سنگسار کردن از بین می‌ره؟

حضرت فرمود "قال لا" نه، از بین نمی‌ره.

مثلاً یعنی مجروح می‌شه.

دست پاش مثلاً زخمی می‌شه، ضعیف می‌شه.

خب؟

از بین نمی‌ره.

"ولكن يكون في العلم انه رجم".

تو علم خداست که رجم می‌شه.

یعنی چی علم خداست؟

یعنی هنوز در نشئ طبیعت پیاده نشده.

تو علم الهیه یعنی در آینده.

اون کیه؟

بر اساس-- دیگه وقت نیست روایات دیگر براتون بخونم که این رو میان باز می‌کنن اهل بیت.

می‌فرمایند ظهور امام عصر انشاالله.

در فرج امام عصر این ملعون رجم می‌شه، سنگسار می‌شه.

خیلی جالب اونایی که میگن امام عصر میاد سر شیطان رو می‌بره.

بعضی روایات داریم این بعد می‌شه چی؟

تبعیض که ما اینهمه باهاش بجنگیم پدرمون در بیاد.

بعد که آقا تشریف بیاره اینو، این خبیث رو بکشن، آقا اینو بکشه سرشو بزنه بعد اونا چی؟

مثلاً هنر نکردن اگه برن بهشت که اگه شیطان نباشه.

درسته؟

پس رجم می‌شه بزرگان اهل معرفت مثل حضرت علم حسن زاده علیه الرحمه در شرح فصوص خلاصه‌ش کنم تو یه جمله.

فرمودن یعنی انقدر آقا علوم و معارف رو می‌ریزه بیرون تو سینه مردم، عاقل می‌کنه مردمو.

دیگه عاقل گول شیطان رو نمی‌خوره.

یعنی رجم می‌شه سنگسار می‌شه یعنی با علم و معرفت رجم می‌شه.

یعنی انقدر آگاهی‌ها زیاد می‌شه دیگه کسی میگه برو عمو واسه دیگه کاری با تو نداریم.

این می‌شه رجمش.

یعنی دیگه کیدش کارساز نیست.

انشاالله که ما باشیم و اون روز رو ببینیم در محضر حضرت باشیم.

اون روز موفور السرور رو درک کنیم انشاالله.

عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.