ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 087

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ولایت شیطان و فراموشی مرگ

بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در روایت پنجم از باب چهارم کتاب الموت بودیم؛ در موضوع ولایت شیطان و ربطش با فراموشی مرگ. رسیده بودیم به این قسمت که قطعاً کسی که تحت ولایت شیطان قرار بگیرد مرگ و موت را فراموش می‌کند و باور ندارد که قرار است بمیرد. و بالعکس اگر فراموشی مرگ به کسی دست داد قطعاً سر خورده سمت شیطان و تحت ولایت شیطان قرار گرفته است. نکته‌ای پیرامون ولایت شیطان گفتیم؛ اجازه دهید از دل چند آیه بیرون بکشیم که ولایت شیطان به چه کسانی کارساز نیست؛ چه کسانی گاردشان را محکم بسته‌اند و مصون‌اند از ولایت شیطان. اگر کسی از ما به آن مقام نرسیده باشد قطعاً — چه بداند چه نداند — تحت ولایت شیطان رفته است؛ حتی اگر خبر نداشته باشد و وقتی سرش به سنگ لحد خورد تازه می‌فهمد.

قسم شیطان به عزّت خدا و استثنای مخلصین

مثلاً در آیهٔ سی‌ونه و چهل سورهٔ حجر می‌فرماید؛ این صحبت‌ها و محاجّهٔ این دشمن پلید و خبیث جهان بشری را که شیطان است — آن شیطان رجیم، سردمدارشان — با خدا بخوانید در قرآن؛ نکات عجیبی از آن درمی‌آید. یکی‌اش این است که به خدا می‌گوید «فبعزّتک» — قسم به عزّت خدا می‌خورد و پیداست قصه جدّی است — «لأغوینّهم أجمعین»؛ آن لام هم تأکید است: قطعاً همه را اغوا می‌کنم. چنین دشمنی داریم که کاملاً مترصّد ماست؛ ما بی‌خبر و غافل از او و او مترصّد ما با تمام قوایش. اما خودش اینجا — چون گفتیم بعد از امام هر زمانی عالم‌ترین شخص آن زمان شیطان است — چنین شخصی که این‌قدر علم دارد می‌گوید «إلّا عبادک منهم المخلَصین». عجب؛ آن هم نه مخلِصین، مخلَص. فرق مخلِص و مخلَص را پیش‌تر گفته‌ایم؛ رهبر عزیزمان یک‌بار در صحبتشان تصریح کردند. یک نکته‌اش را بگوییم تا فرق روشن شود: مخلَص کسی است که هیچ از خدا نمی‌خواهد؛ خدا را، خود خدا را می‌خواهد. اما مخلِص خالص‌شده است یعنی به مقام اخلاص رسیده اما خلوص شاید نداشته باشد؛ و اگر هم داشته باشد عیارش خیلی بالا نیست. خلوص شدّت اخلاص است؛ مخلَص طوری است که خودش را خالص کرده؛ نه بهشت می‌خواهد نه فرار از جهنّم؛ همان عبادت، عبادت ابرار است. حالا اینان کم‌اند، خیلی کم‌اند. اکثر ما به شوق سیب و گلابی و حور بهشتی و قصور و انهار هستیم؛ اما آنان اصلاً این‌گونه نیستند.

عبادی؛ توحید ذاتی و ثلاثۀ وحده‌ها

در آیهٔ چهل‌ودو حجر می‌فرماید «إنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان إلّا من اتّبعک من الغاوین» — بندگان من؛ آنان که در بند خدایند؛ هرچه خدا گفت چشم؛ اصلاً چون‌وچرا ندارند. خدایا این کار را انجام بدهم ثوابش چیست؟ خدایا این کار را انجام بدهم از جهنّم نجاتم می‌دهی؟ اصلاً این حرف‌ها در کتّهٔ اینان نمی‌رود. می‌گوید اینان عبادی؛ تمام بندهٔ من‌اند. مانند «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی» که حکما و عرفا تصریح فرموده‌اند که این جنّت ذات است؛ یعنی پی حضرت حق رفته؛ به توحید ذاتی رسیده؛ فناء فی الله و بقاء بالله که پیش‌تر بحثش گذشته. وحده وحده وحده: وحدهٔ سوم به توحید افعالی؛ افعال خودش را فانی در افعال حضرت حق دیده؛ می‌گوید لا حول و لا قوّة إلّا بالله. وحدهٔ وسط؛ صفات خودش را — «ما أصابک من حسنة فمن الله» — هرچه خیر و خوبی در اوست می‌گوید از خداست؛ صفاتش را فانی در صفات الله می‌بیند؛ لذا می‌گوید لا إله إلّا الله. وحدهٔ اوّل که نقطهٔ پرش مخلَصین است؛ دیگر اوج است؛ معراج یا عرش که رتبه‌اش مافوق صادر اوّل و اولین تعیّن است؛ خیلی خیلی بالاست. آنجا قلب المؤمن عرش الرّحمن؛ مقام قلب. می‌گویند فلان چیز در قلّهٔ قاف است؛ یعنی آن‌قدر دور است؛ قاف، قاف قلب است؛ دست یافتن به آن سخت است. آنجا ذات خدا؛ اصلاً بود خودت و وجود خودت را فانی و مستهلک در وجود خدا می‌بینی؛ خودت را هم خودت نمی‌بینی؛ جلوهٔ حق، ظهور حق، آیت حق، مجلای حق، کلمهٔ الهی می‌بینی. این همان چیزی است که ما درباره‌اش راحت سخن می‌گوییم و رد می‌شویم در حالی که بزرگان ما خود را بیچاره کردند تا به این مقام برسند؛ یک عمر تلاش کردند. فقط اینان‌اند که می‌فرماید «لیس لک علیهم سلطان»؛ تو نمی‌توانی به اینان سلطنت پیدا کنی؛ اینان غرق در منّت‌اند.

حسنات الأبرار سیّئات المقرّبین؛ قلیل من الآخرین

اگر این‌گونه جلو برویم قصه خطرناک می‌شود. آنان که شوق به بهشت دارند روایات می‌گوید بد نیست؛ اما حسنات الأبرار سیّئات المقرّبین؛ برای کسی که می‌خواهد مقرّب شود این هم گناه می‌شود؛ این هم بوی شیطان می‌دهد. قرآن سورهٔ واقعه — که ان‌شاءالله سرود شبانگاهی همه‌تان باشد — وقتی آن سه دسته را می‌شمارد، وقتی به اصحاب یمین می‌رسد می‌فرماید «ثلّة من الأوّلین و ثلّة من الآخرین» — بسیاری از قدیم و بسیاری از جدید. اما مقرّبین و سابقون را چه می‌گوید؟ «ثلّة من الأوّلین و قلیل من الآخرین». به هرکس نمی‌دهند؛ این‌گونه نیست. چرا قلیل من الآخرین؟ علّامه در مصباح‌الانس و شرح فصوص بسیار بر همین «قلیل من الآخرین» تأکید کرده‌اند؛ خدا روحشان را شاد کند. پرِ طاووس را به کرکس نمی‌دهند.

شهید حجّجی روحش شاد؛ به علی پسرش علیه وصیّت چند دقیقه‌ای می‌کند. وقتی شهید شدند آن روز تحلیلی با سیزده نکته ارائه دادیم. آنجا به پسرش علی می‌گوید هرچه جلوتر می‌رویم زمانه سخت‌تر می‌شود؛ گناه بیشتر می‌شود؛ پاک بودن سخت‌تر است. واقعاً هم این‌گونه است. اگر معتقدیم به سمت نور در حرکتیم — «الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور» — شدّت نور دارد می‌گیرد. الان رهبر واقعاً درست می‌گوید؛ جوانانی که الان هستند واقعاً یک سر و گردن بالاتر از جوانان زمان جنگ‌اند؛ آنان که در وادی نورند. اصلاً باید این‌گونه باشد چون به شدّت به سمت نور حرکت می‌کنند؛ نور علی نور؛ تجلّی حضرت حق آن‌فآن بیشتر می‌شود. اما از آن سو هم هست؛ آنان که ولایت طاغوت را اختیار کرده‌اند یعنی تحت ولایت شیطان قرار گرفته‌اند، آنان هم شدّت ظلمت روی ظلمت. کی چنین تصرّفی در گناه بوده؟ کی چنین راحتی برای انجام گناه در عالم بوده؟ در خلوت یک گوشه تمام گناهان در دسترست باشد با رسانه. اصلاً امپراتوری دروغ؛ دروغ‌ها که می‌گویند دشمن خداست. از قدیم به ما می‌گفتند دروغگو دشمن خداست؛ از بچگی خدا رحمت کند مادر ما همیشه می‌گفت دروغ نگو؛ دروغگو دشمن خداست؛ هی نهیب می‌زد. می‌گفتیم یعنی چه دروغگو دشمن خدا؛ مگر من کی‌ام که با خدا دشمنی کنم؟ الان داریم می‌فهمیم امپراتوری دروغ یعنی همان دجّالی که در برابر نظام ولایت آل‌الله و امام عصر — که قرار است تمام زحمات اولیا و انبیا را به ثمر برساند — قد علم کرده؛ همین امپراتوری دروغ است؛ همین رسانه. اغتشاشات را می‌بینی همه‌اش زیر سر همین رسانه‌ها بود؛ دروغ دروغ دروغ. و آن دجّال اصلاً همین است؛ روایت می‌گوید تک‌چشم است؛ یک چشم در پیشانی دارد؛ می‌آید بسیاری از مردم را بالای سر خودش می‌کشاند و در دریا غرق می‌کند. چرا دریا؛ چرا غرق می‌شوند؛ چرا تک‌چشم؟ بزرگان حرف‌ها زده‌اند؛ خیلی‌شان تأویل کرده‌اند شاید همین ماهواره و موبایل و این تک‌چشم تلویزیون باشد؛ یک چشم دارد. همین‌جا نشسته‌ای می‌توانی مخابره کنی به تمام دنیا تصویرت را؛ تمام دنیا تو را می‌بیند. یعنی از اینجا داری گناه می‌کنی؛ نقطه‌به‌نقطه حتی در کعبه کسی باشد موبایل دستش باشد آنجا در معرض گناه است. یعنی کثرت و شدّت. برای همین سخت‌تر است و گسترهٔ ولایت شیطان خیلی بیشتر شده.

توبهٔ شیطان و سلطنت بر متولّیان او

بی‌خود نیست وقتی موسی به او گفت برگرد من وساطت می‌کنم آدم شو توبه کن؛ گفت باشه برو به خدا بگو. به خدا گفت؛ خدا گفت راهش این است که بیاید بگوید غلط کردم. کی؟ شیطان. بیاید بگوید غلط کردم؛ بیاید جلوی شما به من بگوید من غلط کردم؛ نه خودش — هرکسی را هم که اغوا کرده می‌بخشم. عجب خدایی داریم. آمد حضرت موسی خوشحال مژده داد خدا گفته بیا بگو غلط کردم تمام است. گفت همین یک دانه را من نمی‌خواهم بگویم. بعد این جمله را ببینید: گفت اگر من هم بخواهم بیایم خدا باید بیاید چون سر خدا خلوت‌تر از من است؛ من سرم شلوغ‌تر است الان. الان که دیگر خیلی به شدّت است؛ اکثر عملاء العقول الان بیشتر دیده می‌شود؛ قلیل. همان «قلیل من الآخرین». جا نمانیم از این قافله؛ برویم جلوتر.

آیهٔ صد و نه: «إنّما سلطانه علی الّذین یتولّونه» — سلطنت شیطان برای کسانی است که او را دوست دارند. یعنی چه؟ یعنی ما آدم خبیث را دوست داریم؛ کارهايش را دوست داریم. کف نفس می‌کنیم؛ چشمانمان را از نامحرم می‌بندیم؛ اما می‌گوییم دندان روی جگر گذاشتم و بستم؛ یعنی اسلام دست ما را بست که چشمانمان را بستیم. این می‌شود که بعد که ترمز پاره کردیم یک‌باره آن‌سویی شدیم بدتر از آن‌سویی‌ها. آدمی خدای‌نکرده در این وادی مانده باشد؛ کف نفس کرده باشد چون دوست دارد گناه را انجام نمی‌دهد؛ چون اصلاً یک سری گناه را انجام بدهد آبرویش می‌رود؛ چون این‌گونه است وقتی ترمز پاره کند یعنی اعتقادات را رها کند دیگر کسی به دادش نمی‌رسد. این است که خیلی انقلابیون و مذهبی‌ها را می‌بینی یک‌باره که چپه می‌کنند بد چپ می‌کنند؛ علّتش این است: دوست داشته گناه را اما انجام نداده؛ در گوشهٔ دلش دوست داشته. این است که خیلی واقعاً میل دل به چه سمتی می‌رود. لیلة الرّغائب؛ رغبت‌ها کجاست؛ میل دل کجاست؟ الان میل دلت کجاست؟ در نمازی؛ در سجده‌ای. بهترین حالت بنده با خدا سجده است؛ آنجا میل دلت کجاست؟ یکی بیاید قلبت را بشکافد؛ قاف قلبت را؛ مقام طور قلبت که بطن و مکمن غیب قلب است باز کنی ببینی شیطان آنجاست. می‌گویی مگر عرش رحمان نیست؛ مگر شیطان به عرش راه پیدا می‌کند؟ اگر این قاف و این طور باشد بله. حضرت موسی که در کوه طور مناجات می‌کرد شیطان آنجا رفت؛ گفت نانجیب خبیث تو اینجا چه می‌کنی؟ گفت برو عمو جان — لطیفه‌اش را می‌گویم — ما در مقام غرق جدّ آدم را اغوا کردیم؛ شما دیگر فلان. دشمن را درست است که قرآن می‌گوید ضعیف است اما ما هم گاردمان را نبستیم؛ غافل بودیم از او.

قیامت کبری هنگام موت و عینک آلودهٔ برزخ

لذا وضعیتمان به کجا می‌رسد؟ العیاذ بالله یک‌باره می‌بینی قیامت ما همان لحظهٔ موت است. فکر نکنید قیامت باید منتظر زمانی باشد که برسد. نه؛ اصلاً قیامت کبری همین‌جا اتّفاق افتاده؛ ما حالی‌مان نیست؛ بدنمان گرم است هنوز سرد نشده. وگرنه قیامت کبری برای من و شما افتادن پرده‌هاست. الان پرده‌ها افتاده ما نمی‌بینیم؛ غبار جلو را گرفته. حالا می‌گوییم موت؛ وقت موت قیامت کبری که تازه می‌فهمیم عجب چقدر تحت تصرّفش بودیم؛ چقدر دل به چیزهایی بسته بودیم که او آلارم می‌داد و ما توجّه می‌کردیم. حالا توبه می‌کنیم حالا تصفیه؛ خدا به داد همه برسد. کار دشواری است. این‌گونه نیست که هر بی‌سر وپایی را در این وادی راه بدهند. درست است خدا گفته همه بیایند همه را می‌بخشم اما این‌گونه نیست که هر بی‌سری. «لا یمسّه إلّا المطهّرون»؛ جز با طهارت نمی‌شود مس کرد ملکوت عالم را. حتی کسی هم که می‌میرد اگر آلوده باشد درست است می‌رود به ملاقات پروردگارش اما غبارآلوده؛ آن‌طور که باید خدا را ملاقات نمی‌کند. این خودش زجر است. فکر کن عینکی که خش افتاده چند روزه؛ هی برمی‌داری چون چشم را اذیت می‌کند. گمان کنید عینک پر از خش و آلودگی بزنی روی چشم دائم جلو را درست نمی‌بینی؛ زجر خودش؛ یکی از زجرهای برزخ این است. حقایق را نمی‌توانی ببینی؛ حضرت زهرا را نمی‌توانی ببینی؛ خدا را نمی‌توانی درست ملاقات کنی. لذا در اعرافی میان جهنّم و بهشت در برزخی؛ اصلاً برزخ یعنی این؛ تا شفیعی بیاید شفاعتت کند؛ آیا استعدادت مضمحل شده یا نشده؛ و خیلی راه طولانی است. خدا به همه رحم کند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.