ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 076

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ روایتِ سوم؛ اکثرِ ذکر الموت و طولِ عمر

در ادامهٔ روایتِ سوم از بابِ چهارم، سخن از «أکثرِ ذکر الموت» است: انسانی که مرگ را بسیار یاد کند، زهرِ هدف‌های دنیا را می‌چشد و فریبِ آن سبک می‌شود. پرسشِ طبیعی آن است که آیا این کثرتِ یادِ مرگ با تمنایِ طولِ عمر ناسازگار است؟ قرآن در جایی از موت سخن می‌گوید و در دعاها نیز طولِ عمر از خدا خواسته شده است. آیا باید تمنایِ مرگ کرد یا دعایِ طولِ عمر؟

معنایِ موت؛ سفر به باطنِ عالم

چون معنایِ موت درست فهمیده شود، خودِ موت شیرین و نیکو می‌نماید: سفر به باطنِ عالم است و رهایی از دارِ ضیق به داری که سعهٔ وجود دارد. این رفتن، با آمادگی و تهیّؤ نیکوست. از همین‌رو در دعاها طولِ عمر تقاضا شده است؛ اما طولِ عمری که در اصلاحِ امور صرف شود، نه در بیهودگی.

رفتن به دیارِ باقی از این جهت نیکوست که انسان از اشرار و پلیدی‌ها و مردمانِ پست فاصله می‌گیرد و اگر اعمالش نیک باشد، با نیکان هم‌نشین می‌شود. حسنِ طولِ عمر اما در اصلاحِ عمل است. کسی که هنوز مصلح و صالح نشده و عملش را اصلاح نکرده، سزاوار است از خدا مهلت بخواهد تا بتواند اصلاح کند.

دعایِ روزِ سه‌شنبه؛ حیات و وفات

در دعایِ روزِ سه‌شنبه این مضمون به صراحت آمده است:

«اللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِي دِينِي فَإِنَّهُ عِصْمَةُ أَمْرِي وَأَصْلِحْ لِي آخِرَتِي فَإِنَّهَا دَارُ مَقَرِّي وَاجْعَلِ الْحَيَاةَ زِيَادَةً لِي فِي كُلِّ خَيْرٍ وَالْوَفَاةَ رَاحَةً لِي مِنْ كُلِّ شَرٍّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا دینم را اصلاح کن که نگاه‌دارِ کارِ من است؛ و آخرتم را اصلاح کن که قرارگاهِ من است؛ و زندگی را برایم افزونی در هر خیر قرار ده و مرگ را آرامشی از هر شر.

«أصلح لی دینی»؛ دین را اصلاح کن، زیرا عصمتِ امر است. «وأصلح لی آخرتی»؛ آخرت را درست کن؛ زیرا «فإنها دارُ مقرّی» — آنجا قرارگاه و آرامگاه است. «والهم مجاورةَ مَن فارقنی» و فاصله از مردمانِ پست در همین دعا نشسته است. سپس: «واجعل الحیاة زیادة لی فی کل خیر»؛ حیات را چنان قرار ده که خیرات افزون شود. پس خواستنِ طولِ عمر برای افزایشِ خیرات و برّ نیکوست. و از سوی دیگر: «والوفاة راحة لی من کل شر»؛ وفات نیز نیکوست، زیرا از همهٔ شرها و اشرار رهایی می‌بخشد.

اجلِ مسمّی و اجلِ معلّق

آیا می‌توان طولِ عمر یا هنگامِ مرگ را خود تعیین کرد؟ اجمالاً باید دانست که دو گونه اجل مطرح است. یکی اجلِ موقوف یا مشروط یا معلّق یا غیرِ حتمی یا غیرِ مسمّی: وقتی که برای هر کس نزدِ خودِ او روشن نیست. دیگری اجلِ مسمّی و قطعی که غیرِ معلّق و غیرِ موقوف است؛ هر کجا باشد، آن را پس و پیش نمی‌کند و آدمی را درمی‌یابد. این اجلِ حتمی است و در آیات به صراحت آمده است.

حجت‌الاسلام قرائتی در تفسیرِ نور می‌فرمایند اجلِ مسمّی بیست‌ویک بار در قرآن آمده است. تمثیلِ ایشان چنین است: اجلِ مسمّی و حتمی همچون نفتِ چراغِ نفتی است؛ تا نفت هست می‌سوزد و چون نفت تمام شود، هر کجا باشد خاموش می‌شود. اجلِ غیرِ حتمی یا معلّق نسبت به اعمالِ انسان وقتش تعیین می‌شود؛ همچون چراغِ روشنی که آن را در معرضِ باد و طوفان برند: هنوز نفت دارد، اما طوفان ناگهان خاموشش می‌کند. آن باد و طوفان، اعمالِ انسان است.

آیهٔ دومِ انعام و آیهٔ دهمِ ابراهیم

در آیهٔ دومِ سورهٔ انعام آمده است:

«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُّسَمًّى عِندَهُ» (انعام/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست آنکه شما را از گِلی آفرید؛ سپس اجلی مقرر کرد؛ و اجلی معیّن نزدِ اوست.

خدا از گِلِ خشکیده آفریده و اجلی مشخص و مسمّی قرار داده که نزدِ او معلوم است.

و در آیهٔ دهمِ سورهٔ ابراهیم:

«قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى» (ابراهیم/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): رسولانشان گفتند: آیا در خدا شک است، آفرینندهٔ آسمان‌ها و زمین؟ شما را می‌خواند تا از گناهانتان ببخشد و تا اجلی معیّن به تأخیر اندازد.

«یؤخّرکم إلی أجلٍ مسمّی» نشان می‌دهد که ممکن است انسان پیش از اجلِ مسمّی بمیرد؛ مرگ را می‌کشد تا به اجلِ مسمّی برسد، یعنی زود نمیرد. پس هم نامِ اجلِ مسمّی — اجلِ حتمی — آمده و هم امکانِ مرگِ زودتر. همه به اعمال وابسته است.

روایتِ سفینة البحار؛ مرگ با گناه و زندگی با احسان

در روایتی که محدّث قمی در سفینة البحار، جلدِ یکم، صفحهٔ چهارصد و هشتاد و هشت آورده، امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند: «مَن یموت بالذنوب أکثرُ ممّن یموت بالأجل»؛ آنان که با گناه می‌میرند بیش از کسانی‌اند که به اجلِ حتمی می‌میرند. و «مَن یعیش بالإحسان أکثرُ ممّن یعیش بالأعمار»؛ آنان که به سببِ نیکی‌های عمل زنده می‌مانند بیش از کسانی‌اند که به عمرِ معمول طول می‌کشند. اثرِ اعمال در اینجا آشکار است.

دعایِ اصولِ کافی؛ گناهانی که فنا را شتاب می‌دهند

یادکردِ امام صادق علیه‌السلام در دعایی از اصولِ کافی، جلدِ دوم، صفحهٔ چهارصد و چهل و هشت آمده است: «نعوذ بالله من الذنوب التی تعجّل الفناء و تقرّب الآجال و تخلّی الدیار»؛ پناه به خدا از گناهانی که نابودی را شتاب می‌دهند، اجل‌ها را نزدیک می‌کنند و خانه‌ها را از اهلش تهی می‌سازند. سپس حضرت سه عمل را به ویژه برمی‌شمارند: «هی قطیعة الرحم» — قطعِ رحم؛ و العقوق — عاقِّ والدین؛ و ترکُ البر — ترکِ نیکی. کسی که صلهٔ رحم نمی‌کند، کسی که پدر و مادر از او عاق کشیده‌اند، و کسی که نیکی از او سر نمی‌زند، زودتر می‌میرد. برای چنین کسی چرا باید عمرِ دراز باشد؟

آیهٔ یازدهمِ فاطر؛ عمر در کتاب

آیهٔ یازدهمِ سورهٔ فاطر نیز شیرین است:

«وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» (فاطر/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ سالخورده‌ای عمر دراز نمی‌یابد و از عمرش کاسته نمی‌شود مگر آنکه در کتابی است؛ همانا این بر خدا آسان است.

هیچ‌کس عمرِ دراز نمی‌کند و از عمرش کاسته نمی‌شود جز آنکه در کتابی نزدِ خدا ثبت است. پس عمر کم و زیاد می‌شود و این به اعمال وابسته است.

چانه‌زدنِ معنوی و عواملِ طولِ عمر

برخی از عرفا این را «چانه‌زدنِ معنوی» نامیده‌اند: چنان‌که در دنیا برای تخفیف چانه می‌زنند، در مسیرِ اصلاحِ امورِ آخرت — آنجا که واجباتی فوت شده و بدهی بر دوش است و آمادگیِ سفر نیست — از خدا عمرِ طولانی‌تر می‌خواهند تا اصلاح کنند؛ نه برای عیش و نوشِ دنیا.

از مهماتِ طولِ عمر این‌هاست: اجابتِ دعوتِ خدا هر جا که خوانده باشد؛ اطاعتِ محض از پیامبران؛ تقوا — یکی از بهترین راه‌ها برای درازیِ عمر؛ رهایی از شک و حصولِ یقین به حق و معاد، تا خدا نگه دارد و دیگران را نیز به یقین بکشاند. به‌ویژه سه چیز بسیار اثر دارد: بِرّ و نیکی هرچه بیشتر؛ صدقه که سخت تأکید شده؛ و صلهٔ رحم.

بزرگان و علما غالباً طولِ عمر دارند؛ ریش سفید و قد خمیده، از تقوا و عبودیتشان است.

داستانِ جوان و سه بار تأخیرِ اجل

روایتی شیرین است: امام صادق علیه‌السلام جوانی را دیدند و بارها لبخند زدند. او سر به زیر داشت و مشغول بود؛ حضرت دوباره می‌نگریستند و می‌خندیدند. چون سبب پرسیده شد، فرمودند: از این می‌خندم که سه بار اجلت رسیده و نمرده‌ای؛ چه کرده‌ای؟ حضرت عالم به سرّ و نهان‌اند، اما می‌خواهند خودِ او ببیند. جوان اندکی تأمل کرد و گفت کارِ خاصی نکرده‌ام؛ اما پسرعمویی دارم که از جهتِ اعتقادی با من سازگار نیست و با من کاری ندارد، زیرا من پیروِ شمایم؛ اما مشکلِ مالی دارد و من پنهانی به او کمک کرده‌ام. حضرت فرمودند: به خاطرِ همین دو کار — صلهٔ رحم و بخشش — سه بار اجلت به تأخیر افتاده است.

پس آنکه می‌خواهد از خدا مهلتِ بیشتر بخواهد تا اصلاحِ امور کند، باید از همین جا آغاز کند: نیکی و صله و صدقه.

صدقه برای اموات و لیلة الدفن

حتی برای اموات، بهترین کار صدقه است. دربارهٔ نمازِ لیلة الدفن بارها گفته شده که برخی بر منبرها آن را ناقص گفته‌اند؛ چون روایت دیده شد روشن شد که پیامبر فرموده‌اند: شبی که میتت دفن شد، همان شب به نیتِ او صدقه بده — و صدقهٔ سنگین. اگر توانش نیست، نمازِ وحشت یا لیلة الدفن بخوان. هیچ‌چیز به اندازهٔ صدقه به حالِ مؤمن سود نمی‌بخشد؛ گفته‌اند جگرش را خنک می‌کند.

عاقبت به خیر باد، به برکتِ صلوات بر محمد و آلِ محمد: اللهم صلّ علی محمد و آلِه الطاهرین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.