د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۶
دارای متن همگام
روایت هشتم؛ حسنهٔ ناتوانی پیری
بحار. کتاب الموت ۴۶
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۲:۲۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## روایت هشتم؛ حسنهٔ ناتوانی پیری
۰:۲۰
## همّ به حسنه و سیئه
۱:۴۶
## مهلت هفتساعته پس از عمل سیئه
۲:۱۰
## حقیقت نظام هستی نه اعتبار محض
۴:۰۳
## فطرت الهیت؛ اساس طهارت
۶:۲۳
## فطرت اولیه و فطرت ثانویه؛ جبلی
۸:۴۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانی ایات. سلام علیکم و رحمة الله.
در روایت هشتم بودیم
و سوالی رو مطرح کردیم در این روایت
از کتاب الموت همونطور که
یادتون هست میفرمود که وقتی انسان پیر میشه اونچه که در جوانیش
با انبساط خاطر و شوق و رغبت انجام میداده و حالا به جهت ضعف و پیریش نمیتونه انجام بده،
براش نوشته میشه. خدا مرحمت میکنه، لطف میکنه براش مینویسه.
سؤال کردیم که آیا در بدیها هم اینطوریه؟
یعنی کسی که سنش به پیری رسید
از پا افتاده، دیگه جون نداره بره گناه کنه.
آیا اون گناهانی که جوانیش میکردو خدا براش مینویسه؟
جواب به صورت کلی نه.
اینطوریه که خدا چون "یا من سبقت رحمته غضبه"
خدای منان رحمتش سبقت گرفته بر غضبش.
این از لطف و امتناع الهیه که این کارو کرده.
یعنی تا میتونه آسون گرفته به بندگانش.
اما یه چیزی رو باید دقت کرد.
اونم اجازه بدید یه روایتی براتون بخونم که این روایت
دیگه فصل الخطابه در همین باب.
از توحید شیخ صدوق بارها این کتاب رو
تعظیم کردیم. گفتیم این کتاب رو بخونیم، کتاب بالینیمون باشه.
جلد یک صفحه چهارصد و هشت.
امام صادق صلوات الله علیه فرمود "من هم بحسنة
فلم يعملها كتبت له حسنة".
اگر کسی همت کنه، نیت کنه یه کار خیری انجام بده
اما انجامش نده،
خدا یه حسنه براش مینویسه.
عجب! با اینکه عمل نکردهها.
"فإن عملها" اگر عمل کرد به نیتش "كتبت له
عشر أمثالها". خدا ده برابر مثل اون رو براش مینویسه اگر عمل کرد.
تموم شد؟ نخیر.
"ويضاعف الله لمن شاء".
بلکه خدا به هرکی که عشقش بکشه و بخواد
"يضاعفه" زیادش میکنه.
تا کجا؟ "إلى سبعمئة" تا هفتصد برابر.
مثل خوشه گندم که هی از یه گندم هی میرویه، میرویه تا
اون همه از یه دانه گندم اون همه میده
برای یک کار حسنه ای که یه کسی انجام بده.
"ومن هم بسيئة" حالا اینجا
سیئه ای رو همت کرد، نیت کرد انجام بده اما
انجام نداد. چه اتفاقی میافته؟
"لم تكتب عليه"
براش نوشته نمیشه "حتى يعملها"
تا عملش نکنه. بخشید "هم" به نیت عمل کرد اما انجام نداد.
"فلم يعملها لم
تكتب عليه حتى يعملها
فإن لم يعملها كتبت له حسنة بتركه
لفعلها". عجب!
میگه اگه، خیلی جالبه، نوشته نمیشه که هیچی.
یعنی نیت کرد کار شر بکنه.
نوشته نمیشه که هیچی
به جهت اینکه این کار شر رو انجام نداد براش حسنه مینویسن.
الله اکبر. متوجه شدی چی شد؟
میگه آقا نیت کار شر کردی،
نکردی، فقط نیت کردی، هم کردی،
همت کردی، انجامش ندادی.
خدا برات حسن-- اِاِاِ سیئه رو نمینویسه.
تازه به جهت اینکه اون کار زشت رو نکردی،
نیتش رو داشتی اما نکردی، یه حسنه خدا برات مینویسه.
عجب! این روایتو دیگه ما ندیده بودیم به این شکل.
به این شکل کم دیدیم. که چی؟
تو اون کاری که هم کردی نیت کردی رو انجام ندادی،
خدا حسنه مینویسه. خب حالا "وإن عملها" اگر عمل کرد چی؟
سریع مینویسه؟ قابل توجه مدیرای قلم به دست.
سریع تا کوچکترین زیردستش یه خطایی ازش سر بزنه، دیر بیاد، زود بره،
کم کاریای بکنه به جای اینکه بره پا در دلش بشینه بگه مثلا چته؟
چند وقته دل به کار نمیدی.
دیر میای، زود میری. مشکلت چیه؟
اینا نه. سریع مثل قابض الارواح میاد بیچاره قابض الارواح
میاد بالا سرش و خلاصه. نه خدا اینطوری نیست.
میگه "أجلت ساعة".
هفت ساعت خدا بهش مجال میده.
که چی بشه؟ "فإن تاب و ندِم
عليها" که چی؟
توبه کنه. ندامت به خرج بده.
اگر این اتفاق افتاد، برگشت، توبه کرد و اون کارو نکرد "لم تكتب عليه".
با اینکه اون کارو کردهها هفت ساعت خدا مهلت میده.
اگه پشیمون شد باز اجازه نمیده بنویسن.
عجب! حالا اگر انجام داد و پشیمون نشد
"وإن لم يتب ولم يندم عليها"
هفت ساعتم گذشت، پشیمون هم نشد، "كتبت عليه سيئة".
همون یه بار براش گناه نوشته میشه.
عجب! نکتهای که اینجا عارضم که
خیلی رو توجه داشته باشید.
ما معمولا اینجوری موقعا فکر میکنیم این قصه قصه اعتباریه در نظام هستی.
مثلا خدا اینجوری اعتبار کرده.
مثل اسکناس که اعتبار میشه انقدر ارزش داره.
پس فردا از اعتبار میافته میگه اصلا دیگه باطله.
یه اسکناس جدید میاد. اینطوری نیست.
این اعتبار خدا نیست، این حقیقت نظام هستیه.
چرا؟ بحث ما بر مبنای حکمت و فلسفه و عرفانه.
چرا؟ چرا خدا وقتی کار خیر میکنی نیتشو میکنی مینویسه
و کار بد میکنی تازه
هفت ساعت مهلت میده و اگر انجام ندادی که یه تازه یه حسنه هم میده که با اینکه نیت بد کردی ولی انجام ندادی حسنه.
چرا اینطوریه؟ به جهت اون فطرت ما.
عزیزان اینو خوب دقت کنید. ما یه فطرت داریم.
این فطرت خداجوعه.
چون اصلا اساسش باید این باشه.
مثل اینکه الان انقدر دوز و کلک زیاد شده،
یه کسی که راست میگه میگن عجب آدم راستگویه.
چه برعکس شده. یا انقدر مریضی زیاد شده، یکی که سالمه میگن عجب فلانی چقدر سالمه.
در صورتی که اساس عالم بر اساس طهارته، بر اساس صداقته،
بر اساس سلامته.
سلامٌ هي حتى متى آخر نماز السلام علیکم و رحمة الله.
همش همه چی اسم سلام خداست که داره پیاده میشه.
باید تعجب کرد که چرا این آقا مریض میشه؟
چرا اون آقا دروغ میگه؟ چرا این آقا کم کاری میکنه؟
چرا این آقا زیر آب میزنه؟ چرا اون آقا
کم نمیدونم آبرو میبره تهمت اینا رو باید تعجب کرد.
اساس عالم بخوام اینو بگم فطرت ما
بر اساس الهیت نظام هستی
سرشته شده است. پس این اعتباری نیست.
یعنی اگر کسی کار خیر کرد بر اساس فطرتش رفته جلو
و چون فطرتش آقا مثل یه دانه که بکاری
زمین مهیا، آب، هوا، گرما،
آفت هم سمزدایی میکنی. این دانه رو کاشتی جبلیش چیه؟
فطرت این دانه چیه؟
اینکه سرسبز بشه از یه دانه گندم هزاران خوشه بروید دیگه این
فطرتشه. یعنی دنیا اصلا اساس عالم بر اساس اینه.
سرشت، آفرینش، فطرت،
شاکله . شاکلهی همهی عالم بر اساس اینه.
اما اگر کسی خطا کرد، نه،
این دیگه شاکلهی عالم نیست.
این فطرتش نیست. یه چیز اضافه است.
عارض شده. ذاتی نیست.
این علت حکمیشه. این علت فلسفیشه.
عارض شده. لذا میگم حالا صبر میکنیم.
او-امید هم هست انشاالله برگرده چون فطرتش
مثل بچهای که خطا میکنه هرچی به پدر مادر میگن بابا بچت فلان خلاف رو کرد میگه انشاالله درست میشه.
خون من تو رگشه. من میدونم.
من نون و نمک حلال بهش دادم.
فلان حالا گول خورده بر میگرده.
خدا میدونه کیو خلق کرده.
این نکته آخر رو خوب د-- توجه بکنید.
ما دو تا فطرت داریم. فطرت اولیه
که عرض کردیم همه بر اساس الهیت نظام هستی و پاک پاک بر اساس طهارته.
یه فطرت ثانویه داریم که اصطلاحا قرآن به اون میگه جبلی.
اونو خودمون میس-میسازیمش.
اگر اصرار به کاری بکنیم،
چه خوب، چه بد، فطرت ثانویه درست میشه.
اگر کار خوب انجام بدیم، اصرار، اصرار، اصرار میشه ملکه وجودی.
اصلا خودت میشی اون. خودت میشی س-- حسنه.
خودت نه که صاحب عمل باشی.
اصلا خودت حسنه میشی. خودت میشکافی،
رویش میکنی. میفرماید
شما رو زیاد میکنم نه نعمتتون رو.
هی شکوفا میشی. نسل طیبه ازت میاد بیرون.
چرا؟ به جهت اینکه فطرت ثانویه در ادامه و طول فطرت اولیه است.
اما اگر فطرت ثانویه، یعنی اون اصرار
اعمال، اون ملکاتی که برای نفس پیش میاد و تو همون میشی در مسیر سیئات باشه، زشتیها و پش-پستیها باشه،
اینجا جبلی رخ میده.
اسمشو میگه جبل-- قرآن کجا میگه جبلی؟
بسیاری از شما رو شیطان اول منکم گمراه کرد.
به چه جهت؟ جبلا.
به جهت جبلیتون. یعنی خودتون کارو خراب کردید.
هی اون فطرت اولیه رو بدل کردید به جبلی.
فطرت رو کردید جبلی ناشایست کارهای زشت انجام دادید، عادتتون شد.
دیگه این عادت باهات میمونه.
پس ختم کلام. اگر خدایی نکرده
این کارهای زشت بشه عادت انسان به مرتبه این سنجاق شد به بحث جلسه پیشمون.
اگه عادت کسی بشه یعنی بشه چی؟
ملکه وجودیش رسوخ کنه تو نفسش.
اصلا نامحرم از جلوش رد میشه.
دستش تسبیحه داره میگه استغفرالله همینطوری چشم داره با نامحرم میره.
خب تو سرت این تسبیح گفتن.
تعطیلش کن. یه من ریش تو صورتش و تسبیح و دلق و سجاده و مثل من لباس پیغمبر تنش و جای سجاده رو پیشونیش.
ولی چنان ظلم میکنه به زیردستش،
به همکارش، به نمیدونم کسی که
ظاهرا روزیش این شده آقا وسیلهش مثلا آبروشو میبره فلان آقا تعطیل
یا اون لباس خرقه مسجد رو از تنت درآر
یا عملت رو عوض کن.
تو دیگه میشی جبلی. این جبلی بیچاره میکنه آدمو.
دیگه اون موقع عزیز دلم همونیه که هستی و ساختی از خودت.
جبلی دیگه با ما هست.
یعنی اگر ببخشید این جمله آخر و نتیجه بحث.
اگر از پا افتادم
تو خونه نه چشمم به نامحرم افتاد نه هیچی.
اما تو دلم میگم آخ آخ جوونی چی بودش به خیر.
این فلان استغفرالله این حوریهای تهران و
فلان. حالا به اینا رو بشین نقدن حالا تا حوریهای بهشتی که نسیان.
این اگرچه الان دستش نمیرسه دندوناش ریخته اصن دیگه کسی نگاش نمیکنه.
پیرزن از ت-- تاکسی خالی میترسونه.
درسته؟ اما چون جبلیشه چرا دیگه جبلیشه دیگه.
دیوانه دارن براش مینویسن.
مثل اینکه بعضیا خیلی تجربشون تو این قصه زیاده.
ایشالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
الهی، الهی، الهی به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل
جلسه قبل
جلسه بعد