ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

کتاب الموت، باب دوم، روایت هشتم.

این روایت رو مرحوم مجلسی از دعوات راوندی آورده که قال النبي پیغمبر عزیز عالم فرمودند المسلم اذا ضعف من الكبر وقتی که مسلمان به ضعف و پیری رسید، ضعف بر او غلبه کرد.

يأمر الله الملك خداى منان به یه فرشته‌ای امر می‌کنه أن يكتب له که براش بنویسه له براش بنویسه في حاله تو اون حالتش که ضعف بهش غالب شده این‌ها دیگه توان نداره.

تو اون حالت ملک براش چی می‌نویسه؟

تلك ما كان يعمل اونچه که انجام می‌داده وهو شاب کن وقتی که جوون بوده نشيط مجتمع با نشاط بوده و جمع کرده بوده همه این عباداتو.

این عجیبه روایت خیلی عجیبیه.

خیلی البته از کرم خدا داره پرده‌برداری می‌کنه که وقتی مسلمون وقتی که به سن پیری و ضعف رسید اون کارهایی که در جوونیش می‌کرده رو ملکه براش می‌نویسه.

که حالا البته این با توجه به اینکه می‌فرماید با حالت نشاط این کارو می‌کرده این نشون می‌ده که نه هر کاری رو این جوون در احوال جوونیش حالا یهو دیدی عادت به کاری نکرده، یه اهب و داری یه کاری انجام می‌داده اینا اصرار بر اون کار نداشته.

یه بار شل کن سفت کن نوسان داشته اونا نه.

چون میگه با نشاط نشان‌دهنده چیه؟

اینه که اون کارهایی که دائم انجام می‌داده حالا مریض شده، ضعف داره، نمی‌تونه روزه مستحبی بگیره.

نمی‌دونم ذکر آنچنانی بگه، نماز جعفر طیار بخونه چه چه یا فقیر شده استطاعت مالی نداره دیگه اونطوری کمک کنه.

اینا چی می‌شه؟

خدا به م-منتش به کرمش همونا رو دائم براش می‌نویسه.

حالا یک بحث نوشتن اینجا داره می‌گه.

حالا یه سؤال هم ایجاد می‌شه که آیا اعمال بد چی؟

اونا رم خدا می‌گه بنویس.

اونی که الان حالا تو جوونیشه خلاف‌هایی مرتکب می‌شده الان دیگه جونشو نداره.

جون نداره دیگه اون خلاف‌ها رو بکنه.

قیافش از ریخت افتاده.

دیگه کسی نگاهش نمی‌کنه.

این چی؟

این سؤال اجازه بدید جلسه بعد انشاالله جواب بدیم.

فعلاً همین رو بریم که وقتتون نگیریم.

پس این نشون می‌ده که اون اعمالی که براش اصرار داشته، اصرار بر عمل قبلاً هم بحث کردیم در حکمت.

ببینید میاد برای اینکه تلك الأمثال نداره بحال الناس برای اینکه مثل بزنه مردم بفهمند می‌گه می‌نویسه.

خدا می‌گه ملکی می‌نویسه.

اما شما وقتی بحث براهین عقلی رو ذیل آیات و روایات پیش می‌گیری، یعنی در حکمت و عرفان سیر می‌کنی، از دید فلسفی و عرفانی نگاه می‌کنی، این نوشتن ثبت شدن در وجود خودشه.

چون قراره خودش بخونه.

اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيب.

خودش قراره کتاب خودشو بخونه.

لذا اینم دائما در حال چیه؟

س-سیرورتش در حال شدنه با اعمالش.

قبلاً عرض کردیم اونچه که صور و اشکال یعنی ملکات صور و اشکال برزخی ما رو تشکیل می‌ده حتی در برزخ متصلمون که خوابه.

اونچه که شکل می‌بینیم، رؤیت می‌کنیم، می‌شنویم، می‌چشیم همه همش در خودمونه دیگه.

انشا نفس ناطقه مونه مطلقاً.

این‌ها در خود ماست.

لذا این از کجا بلند می‌شه این صور و اشکال؟

علامه بر اساس هم اون کتاب شریف صد کلمه در معرفت نفسش که تا فکر می‌کنم تل-چلم-کلمه چهل و سوم، چهارم گفتیم بعد فعلاً منقطع شد و در کتاب انسان در عرفانش اون اصل رو میاره که اون بر اساس ملکات نفسه.

یعنی چی؟

یعنی هرچی که ملکه شده در وجودت راسخ شده، رسوخ کرده، اون برات موندنیه.

چون تو شدی.

شدن تو بر اساس اون ملکات.

ملکات چی‌ند؟

اونی که راسخ شدن اصطلاحاً در علم اخلاق می‌گن راسخ شده.

چیه؟

اون اصراره بر عمله.

یعنی کاری که مداومت کردی.

برای همین کار خیر رو می‌گن اگه تا یک سال مداومت کردی اثر داره.

نکردی اثری نداره.

مثلاً داریم حدیث داریم که یه کار خیر رو یا دست نگیر یا یک سال مداومت کن.

چرا؟

به جهت اون تأثیری‌ست که در نفس می‌گذاره.

منظور از این نوشتن ثبتی‌ست که در وجود و در نفس خود جوون اتفاق افتاده، ثبت شده.

یعنی روزگارش داره با اون‌ها می‌گذره.

دائم به زیارت بوده حالا یهو توان نداره، پولشو نداره یا راه بسته شده.

هر روز و شب آه می‌کشه یاد حرم امام حسین می‌افته.

این آه برای چیه؟

از کجا؟

از نهان‌خانه دلش آه زیارت امام حسین برای چی بلند شده؟

به جهت اینکه یک عمر خو کرده حالا یا زیارت از راه دور یا از نزدیک شده ملکه وجودیش.

پس اینو توجه داشته باشید اینکه می‌گه در پیری خدا به ملک می‌شه می‌گه بنویس این از قبل توسط قوای وجودیش که اون قوای وجودیش بنا به فرمایش افلاطون [نفس عمیق] می‌شن همون ملائکه الله قوای وجودیش توسط اون‌ها داره می‌نویسه.

یعنی اون ملک قوه وجودیشه.

یعنی از قبل نوشته حالا هم تو وجودشه.

حالا هم با این حقایق داره سیر می‌کنه.

اصلاً شب و روزش با اوناست.

اصلاً همونه.

چیزی جون-جز اون نیست لذا اینجا قدر و قیمت عزیزان دلم جوانی خیلی خودش رو نشون میده که چرا انقدر بزرگان رو جوانی مخصوصاً همین حدیث دلالت بر این داره دیگه که اون با در باطن یه حقیقتی از اون عمل در وجود شخص جا میندازه، ملکه میشه که دیگه همیشه باهاشه، با همونم محشور میشه.

لذا علامه فرمود ما با خودمون و اعمال خودمون محشور میشیم.

خودمون با خودمون محشور میشیم.

همونی که هستیم، الان هستیم.

چی هستیم؟

همونم باطنمون آشکار میشه.

یومئذ تبلی السرائر.

از اینجا یه نکته‌ای رو تبرکاً و عرض شود انقدر شما رو دوست دارم عرض می‌کنم چون خودش واقعاً در خام منبر متلبه.

عرض می‌کنم میرم.

اگه کسی مبسوطش بخواست درس صد و هشتاد و پنج شرح فصوص علامه حسن زاده، شرح قشنگی بر این موضوع.

بحث چی؟

کینونت از منه و امکنه.

یعنی مکان‌ها و زمان‌ها یه کینونت، یک قداستی، یک درون مایه ای دارن.

یکی از اون‌ها جوانی ماست.

اصلا زمان جوانی، زمان یا خود وضعیت جسمی، روحی و نفسی انسان به جهت خودش هم یه مکانیه دیگه.

محله، محل تنزله، نزول حقایقه.

این، این هم یک کینونتی داره.

یعنی در درون خودش، در تکوین خودش، در آفرینش خودش، در جبلیش، در شاکله‌ش، در فطرش، چی بگم؟

یک چیزی، یک درون مایه ای داره که اون خیلی گران م-- گران‌مایه است.

ما این کینونت رو در یعنی در نفس کینونت در زمان و مکان می‌بینیم.

مثلاً شب قدر.

این کینونت چی داره؟

زمانی داره.

حرم سید الشهدا، کینونت مکانی داره.

مسجد.

چرا сейчас شما اینجا جمع شدید نماز می‌خوندید؟

چرا تو دفتر کارتون یا جاهای دیگه نخوندید؟

این کینونت، اون نفس کینونت یعنی در تکوین و نظام آفرینش خدا قداست داده، ایجاد کرده، جعل کرده برای مسجد.

در جوانی هم یه همچین کینونتی هست.

در محل حضور، محل حضور حتی.

مثلاً چرا انقدر تأکید شده انسان بره محل حضور؟

یعنی سلام از راه دور هم ثواب داره.

ها؟

زیارت از راه دور هم هست.

اما چرا انقدر تأکید شده برو حرم؟

اون کینونت حضور، فیض حضور.

یا چرا انقدر می‌گن آقا به ویس و الانم که از یه جهت خوشبختانه از یه ج-- یه جهت متأسفانه کتاب صوتی رایج شده.

خیلیا دیگه سر کلاس درس نمیرن، صوت رو گوش میدن.

حتی صوت معارفی.

آقا بارها و بارها از اساتیدمون بدون استثناء کوچیک و بزرگشون که من خاک پای همشونم شنیدیم و می‌شنویم و خواهیم شنید که هیچ چیزی فیض حضور در مح-- در محضر استاد و معلم نمیشه.

آقای بهجت یادتونه یه سری تو م-- وقتی می‌رفت حرم حتی مردم عامه که می‌دونستن اینو کینونت از منه و امکنه و محل حضور و می‌رفتن نزدیک ایشون می‌شستن.

هیچ، فقط می‌شستن که چرا؟

اونجا نفس حضور در اونجا از جهت الهی قداست داشت و داره.

انقدر این قصه تأثیرگذاره که شخصی اومد پیش پیغمبر گفت آقا وقتی، حالا مضمونشو من به شما بگم فرصت نیست.

در کافی کلینی علل و مقام مقامی شریف این روایت رو مبسوط می‌بینید.

گفت آقا ما پیش شماییم حالمون خوبه.

از اینجا که میریم زن و بچمونو بو می‌کنیم، میریم سر کار، اینا درگیر کارهای اجتماعی میشیم، حالمون بد میشه.

اون حالی که پیش شما مثل ما وقتی تو هیئت هستیم چه نشاطی داریم، مسجد اینا وقتی میریم حاله میره.

پیغمبر فرمود اگر بتوانید اون حال رو برای خودتون که در محضر ما هستید حفظ کنید، ملائکه میان با شما مصافحه می‌کنند.

بر شما ناظر می‌شن.

خیلی حرف بالاست و اتفاقاً در مجمع البيان مرحوم طبری یا طبرسی علیه الرحمه هم یه روایت جالبی آورده زیر یه آیه.

اینم قبلاً چون آیه شو برای شما گفتم روایتشو مبسوط میگم فقط یه رفرنس میدم یادتون بیاد چی رو دارم میزنم.

از اینجا اون موشک نقطه زن کجا رو میخواد بزنه.

که یه شخصی بود برادر رضاعی عثمان خلیفه سوم بود.

این برادر رضاعیش بود.

شیر خورده بودن و همین از جزو کتاب وحی بود.

خلاصه‌ش اینه که می‌شستن پیغمبر وحی که نازل میشد همون موقع قرائت می‌فرمودن اینا می‌نوشتن.

این شخص نشسته بود پیغمبر یه آیه‌ای رو که الان تو خاطرم نیست قبلاً گفتم آدرسش هم دادم نوشتید.

پیغمبر اول آیه رو شروع کرد.

تازه وحی شده‌ها.

شروع کرد بگه این شخص بقیه آیه رو گفت.

عجب!

بعد پیغمبر فرمود همونی که گفتی درسته بنویس.

خیلی عجیبه این روایت.

کسی که درک و شعورش رو نداشته باشه، اینجا کم-- اینجا حکمت و عرفان میاد به کمک آدم.

براهین عقلی میاد کمک می‌کنه که اینجا کینونت محل حضور پیغمبر این کارو کرده نه شخص که.

ایشون ادعا کرد که به منم وحی میشه.

خب وحی هم فقط مختص انبیاست.

اون وحی خاص که شریعت رو تنزل میده فقط مختص انبیاست.

خدا هم غیور ش-- سرش بر وزن فعول.

میزنه.

هر کسی که با این در بیفته میزنش.

دنیا و آخرت.

پیغمبر حکم قتلشو داد.

ارتداد.

فرمود هرکی دیدش بکشش.

اصلاً مجال ندید.

اینایی که میگن اینا پیغمبر رحمت فقط رحمت، رحمت، رحم.

کی پیغمبر کسی رو کشته؟

کی؟

بفرمایید.

حکم اعدام صادر کرد بدون هیچ دادگاهی خودشم حکم صادر کرد بزنید.

با این مقدسات رو به تمسخر گرفتن.

آقا این راه متأسفانه مسلمونا هم که مثل الان ما حالا خیلی از ما که دم از رهبر می‌زنیم، از ولایت و امام و چی و اینا بارها و بارها فرمایشات رهبر رو زمین می‌مونه که ماها نمی‌تونیم جمعش کنیم.

منتظریم تا خود آقا بیاد پای گود اجرا در حالی که او باید خطوط خ-- خط انقلاب رو مشخص کنه.

موازین اصلی حالا بماند و وارد مسائل اجرایی نباید بشه.

پیغمبر اینو فرمود کسی کاری نکرد.

یه روزی این نه کسی کاری باهاش نداره، پررو شد.

گفت بریم مثل اینکه پیغمبر ما رو بخشیده.

با وساطت عثمان اونم گفت حالا من میانجی‌گری می‌کنم.

اومدن تو مسجد.

پیغمبر وسط منبر بود.

این نشست.

بعد همه دیدنش.

هی نگاه می‌کردم به چشم پیغمبر ببینم پیغمبر چه عکس‌العملی نشون میده.

بله اینجا رحمت‌لل‌عالمین خودشم می‌گه چه‌ها.

هیچی فرمو-- نفرمودن.

بعد [سرفه] وقتی که جلسه تموم شد این از نگاه اینا مردم و خود پیغمبر ترسید دفرار.

گذاشت فرار کرد و اونجا یه نفر به پیغمبر گفت یا رسول الله مگه شما نفرمودید که هرجا دیدید بکشیدش؟

فرمود بله گفتم.

خب چرا الان نکردید؟

چرا ما، ما منتظر یه اشاره‌ی شما بودیم.

پیغمبر اینو فرمود.

بله بحث رحمت اینجاست.

می‌فرماید که ان، ان الأنبياء لا يقتلون بالإشارة.

با اشاره و اعماض و چشم و نمی‌دونم چشمک و گوشه لب و اینا ما کسی رو نمی‌کشیم.

ما حکم صادر می‌کنیم.

شما تخطی کردید از این حکم.

حالا این که بحث اینجا بود.

چی باعث شد اون بقیه‌ی وحی رو بگه؟

اون کینونت محضر پیغمبر، اون قداست در کن و در اون تکوین محضر پیغمبر نشستن.

لذا محضر حضور رو هیچ‌وقت از دست ندیم.

حالا بحث یه مقدار به حاشیه رفت.

عین متن بود خودش حاشیه.

اینکه پیغمبر فرموده آخر عمر پیری که از پا می‌افته اعمال جوونیشو براش می‌نویسن اعمالیه که همراهشه.

یعنی آه دلشه، سوز دلشه، ملکه وجودیشه.

اونه که در از کینونت از من و ام如 ام如 ام کنه استفاده کرده، سیرورت براش ایجاد کرده.

شده، حسینی شده، مهدوی شده، جمع‌کرانی شده، مسجدی شده، هیئتی شده.

تموم شده کار.

یعنی نماز اصلاً خودش شده نماز.

خودش شده یه پا کربلا.

می‌بیننش یاد کربلا می‌افتاد.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

صلى الله علی محمد و آل محمد