ددرس‌گفتارها

وبہین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

بریم به فضل الهی سراغ روایت هفتم از باب دوم کتاب الموت.

ابا بصیر از امام صادق صلوات الله علیه نقل می‌کنه که حضرت فرمودند اذا بلغ العبد ثلاث وثلاثین سنة.

یعنی وقتی که بنده به سی‌وسه سالگی رسید فقط بلغ أشدّه.

به حد رشد خودش رسیده.

یعنی دیگه ظاهراً کمال رشدی انسان در سن سی‌وسه سالگی واقع می‌شه.

و اذا بلغ أربعین سنة فقط انتهى منتهاه.

و وقتی هم که به چهل سال برسه دیگه به نهایت این رشد و کمال رسیده.

اینطور که مشخصه از سی‌وسه سال تا چهل سال یک سیر ثابتی رو داره یعنی خیلی تغییری نداره.

دیگه اوج شدت و بلوغ خودش رو داره تو این سن.

و حضرت ادامه دادند و اذا بلغ احدى و أربعین فهو في النقصان.

وقتی که به سن چهل و یک سالگی رسید از اینجا به بعد دیگه رو به نقصان می‌گذاره، رو به کاستی می‌گذاره از چهل و یک سالگی به بعد.

یعنی میفته دیگه به ضعف.

فهو في النقصان.

و ینبغي لصاحب الخمسین.

فرمود وقتی که حالا به پنجاه سال رسید چه اتفاقی می‌افته؟

أن يكون كمن هو في النزع.

فرمود همین که-- همچین کسی شایسته است که در حال نزع یعنی جان کندن باشه.

کسی که به سن پنجاه سالگی رسیده.

این یه روایت.

این نشون می‌ده که- [چندگویندگی] شما برید [خنده].

همه داریم جان می‌کنیم ها.

[خنده].

بله همه [خنده].

بله حقیقتم اینطوریه.

حالا خیلی جالب اینجاست که نمی‌فرماید به سن پنجاه سالگی رسیدی یاد موت کن.

می‌گه شایسته است که اصلاً خودت رو در حال جان کندن ببینی.

چرا؟

خب ما که زنده‌ایم.

یعنی چی در حال نزع خودت رو ببین.

نشون می‌ده که از سن پنجاه سالگی به بعد دیگه رفته رفته شروع می‌شه موت.

موت شروع می‌شه.

ما متاسفانه گمان می‌کنیم که موت یک آنه تموم می‌شه میره.

در صورتی که نه، اینطور که این روایت داره می‌فرماید همونطوری که رشد ما، کمال ما، شدت ما، بلوغ ما رفته رفته بوده، موت ما هم همینجوری رفته رفته اتفاق می‌افته.

اتفاقاً تو رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم خیلی با یک نهیب بیشتری بیان شده.

می‌فرماید چرا قوای انسان بعد از چهل سالگی، اونجا سید میگه بعد از چهل سالگی خورد خورد میره.

اینجا هم خب اینطور که روایت میگه از چهل و یک سالگی دیگه نقصان شروع می‌شه.

یعنی در حقیقت از چهل و یک سالگی موت شروع می‌شه.

یعنی چی؟

اونجا می‌فرماید، سید می‌فرماید که چرا رفته رفته قوا تحلیل میره.

یعنی چشمت ضعیف می‌شه، کمرت درد می‌گیره، استخون‌هات درد می‌گیره، قوای بدن ضعف این‌ها.

در حقیقت این‌ها دارن سفر آخرتشون رو شروع کردن دارن میرن.

یعنی موت شروع شده.

موت تدریجیه.

موت تدریجیه.

یعنی قوای باصره سفر آخرتش رو شروع کرده خورد خورد.

ولی این لطف خداست که یه دفعه به صورت مرگ احترامی نگیره که حالا بحثش بعداً می‌گذره یا بحث مفاجات.

ایشالله بعداً درباره‌ش حرف می‌زنیم.

لطف خداست خورد خورد شروع می‌کنه.

هی آلارم می‌زنه، هی آلارم می‌زنه.

یواش یواش دیگه آماده مرگ می‌شی.

این البته بحث چیه؟

بحث جسمه.

و الا اتفاقاً روح، نفس، عقل این‌ها بالعکسه.

هرچی انسان سنش میره بالاتر اون قوی‌تر می‌شه.

یعنی اتفاقاً از سن چهل سالگی به بعد دیگه کمال، اوج کمال عقل خودش رو نشون میده.

لذا غالباً دیگه انبیا می‌بینید که از چهل سالگی مبعوث به پیامبری شدن.

و من خیلی هم دیدم که حضرت علامه حسن زاده امتداد تأکید می‌کردن که چه خبرتونه مثلاً شما هنوز چهل سالتون تموم نشده راه می‌افتید از این شهر به اون شهر تبلیغ می‌کنید.

بعد چهل سالتون تموم شه بعد برید.

من خودم بنده حقیر هم تقریباً چهل و فکر کنم دو سالگی بودم دیگه.

تبلیغمو یعنی از این شهر به اون شهر برم و تبلیغ و این‌ها رو شروع کردم.

و الا خب تو هیئت خودمون سی سال برای بچه‌های خودمون، می‌شه گفت رفیقای خودمون صحبت کردیم اما تبلیغ به اون معنا نه.

پس عقل قصه‌ش فرق می‌کنه‌ها اشتباه نشه.

اما جسم نه.

جسم دیگه از شر-- حالا می‌شه با یه سری کارها این رفته رفته به ضعف افتادن و موت تدریجی رو طولش داد.

یعنی زود آدم از، از پا نیفته یا اون ارز الال امر رو به عبارتی طولش داد.

یعنی زود انسان به اونجا نرسه مخصوصاً با تغذیه.

ما قبلاً عرض کردیم.

من خواهش می‌کنم این‌ها رو جدی بگیرید.

این‌ها از جهت علمی ثابت شده.

مرحوم شیخ انصاری وقتی اخلاط أربع رو بیان می‌کنه که از شود دم و بلغم و سودا و صفرا.

که ایشون می‌فرماید بدن انسان ماحصل این چهار تا عنصره.

یعنی این چهار تا خلت اسمشو شیخ الرئیس میذاشته.

اِاِاِ خلت و عرب-- میشه ار-- اخلاط اربعة.

این چهار تا خلتن که بدن انسان رو تشکیل می‌دن.

که البته اونجا هم توضیح می‌ده که مثلا دم، ماهیچه‌ها، قلب، عضلات و این‌ها رو می‌سازه.

بلغم، مغز و شبکه اعصاب و نخاعی و لیفه عضلانی و چه وچه.

صفرا عامل مثلاً گذر خون به بافت‌های دوردست از طریق مویرگ‌ها مثلا از طریق سودا استخون.

یک یک می‌گه.

خب اگر این چنینه، اگر از طریق این اخلاط اربعة بافت‌ها و اعضای بدن ساخته می‌شن، خود اخلاط از چی ساخته می‌شدن؟

از غذا.

آب و غذایی که ما می‌خوریم.

پس اینجا شیخ الرئیس میاد یه نتیجه مهمی رو می‌گیره.

می‌فرماید از طریق غذا، یعنی سبک زندگی اسلامی که رهبر عزیزمون می‌گه تغذیه سالم می‌شه انسان کاری بکنه که اعضای بدنش قوی، محکم، لطیف حتی تو اخلاقی، اخلاقیاتش، روحیاتش تاثیر مستقیم بگذاره که حالا این بحث‌هاش تقریباً بین ما گذشت دیگه.

همون ارتباط مزاج با بدن.

مثلا شیخ الرئیس می‌فرماید که اگر هرچی غذایی که می‌خوری لطیف‌تر باشه یعنی زود هضم‌تر باشه، به یک معنا گرم باشه این غذا.

گرم دمایی نه ها، مزاجی.

خب این باعث می‌شه که انسان اخلاقش لطیف باشه، گرم باشه.

اگر غذایی که می‌خوره کثیف باشه یعنی دیر هضم باشه، سفت باشه، سخت باشه این‌ها یا سرد باشه مخصوصاً، اخلاق انسان به سمت پستی و خشونت و بداخلاقی و این‌ها می‌ره.

و وقتی خشن شد، بداخلاق شد، سرد مزاج شد، می‌بینی اصلاً حوصله نداره.

اصلاً نمی‌خواد-- خیلی موقع‌ها اینطوری می‌شه ها.

حالا یه تجربه شخصی خودمو همین فاطمیه امسال بگم که سه شب اول فاطمیه هیئت خودمون یا زهرا خیلی شبای عالی، خوب.

خودم نمره خوبی به خودم دادم از حیث منبر و روضه و اینا.

شب چهارم حالا غذایی که می‌خوردیم [خنده] قبل از منبر که من سعی می‌کنم سبک باشم.

ناهار که می‌خوردیم همراهش ترشی حاج خانم‌ها گذاشته بود.

ترشی رو که حالا گفتم بخورم، نخورم، سرده اینا بالاخره علمشو داشتیم.

ولی گفتم بذار تجربه کنم.

بذار ببینم چی می‌شه.

و چه، چه تجربه اشتباهی کردم.

این سردی رو، سرکه رو و اینا رو که خوردم گفتم بذار ببینم امشب منبرم چجوری می‌شه.

اصلاً اون شب نتونستم ب-براهین اخ-عقلی رو بیارم.

اصلاً نشد.

یعنی نتونستم بحث اخلاقی، چی، عقلی کنم.

مباحثم روایی شد و نقلی و خیلی سطح پایین و اصلاً از خودم راضی نبودم.

حتی تو روضه‌ام سیمم وصل نمی‌شد.

عجیب بود برام.

یا شیخ الرئیس حالا خودم اینو تجربه کردم.

بعد دیدم شیخ الرئیس هم می‌فرماید اگر جایی خواستی بحث کنی غالب بشی خودت عسل بخور و اونایی که مباحثه می‌خوای باهاشون بحث کنی سرکه بده بخورن.

تو قطعاً غالب میشی.

[خنده] بحث شیخ الرئیسه.

حالا این کارو بکنید ببینید نتیجه‌ش رو.

اینا خیلی مهمه که مخصوصاً در اسلام تاکید شده به گرمی‌جات، گرمی زیاد خوردن بیشتر از سردی.

حالا مثلاً الان گوشت گوسفند گرمه.

گوشت گوساله و گاو و اینا سرده.

خب بله گرون‌تر هم هست ولی خب دیگه چه کنیم.

مثلاً گوشت مرغ طبیعی، مرغ طبیعی، مرغ مزرعه اینا گرمه.

اما این مرغ‌های ماشینی نه، اینا سردن.

حالا مثلاً عطرها، اکثر عطرها متأسفانه عطرهای امروز اکثرشون سردن.

عطر محمدی، عطر یاس، عطر، عطر مشک.

اگه نابشو پیدا کنی اینا گرمن.

لباس‌ها گرمی سردی داره.

اینا همه در اخلاق تاثیرگذارن ها.

یعنی بوییدن‌ها، دیدن‌ها، شنیدن‌ها.

موسیقی حتی موسیقی شرق، شرق غالباً گرمه.

موسیقی غرب، این پاپ و این چیا اینا غالباً چین؟

سردن.

آدم‌هایی که باهات همراهن، اینایی که اخلاق پست و لعیمانه دارن، اینا سرد مزاجن.

ایناها تو رو هم سرد می‌کنن.

یعنی اَلْمُجَالَسَةُ مُؤَثِّرَةٌ اینطوری.

تو رو هم به سمت پستی و سرد مزاجی می‌برن.

بداخلاقی و بی‌حوصلگی.

آدم‌هایی که کریم، کریمن، لعی نیستن، بزرگوارن، صبورن، خوش اخلاقن.

اینا می‌بینی بر سر همنشینی با اینا تو گرم میشی.

خلاصه در بوییدن، چشیدن، لمس کردن، خوردن، شنیدن حتی.

همه این‌ها این علم وارد شده که بحث مزاج شناسی و مهمه که باید انسان پیش بگیره و ارتباط این‌ها با چی؟

با بدن و ارتباط بدن با اخلاط اربعة و ارتباط اون با چی؟

این که انسان دیرتر از پا بیفته و موت رو بچشه.

ان‌شاءالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم