یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
موت و فقر برای شکستن تکبر
در روایت پنجم از کتاب الموت مرحوم مجلسی، سخن به اینجا کشید که بر وفق صریح روایت، خدای منّان بیماری و موت و فقر را قرار داده تا بندگان را از تکبر به زیر کشد. این سخت است. آنسوی پرده، بحث تکبر چندان خطیر است که حدیث دارد اگر سرِ سوزنی تکبر در وجود کسی باشد وارد بهشت نمیشود. این سخنان را باید جدی گرفت؛ جدی نگرفتن حماقت است. اهل بیت راهکارهایی برای راحتی ابد دادهاند — و ابد در پیش است — و بیتوجهی به نمودهای آنان حماقت است. جهنم را خدا ساخته تا تکبر گرفته شود؛ برای کسی که موت هنوز تکبرش را نگرفته و همچنان گردنفرازی میکند.
تکبر عین حماقت
حماقت یعنی تعطیل عقل؛ بیخردی شوخی نیست. حدیثی از حضرت عیسی علیهالنبیوآله آمده که مردگان را زنده کردم و بیماران را شفا دادم، اما برای احمق کاری از دستم برنمیآید؛ کسی که عقل را تعطیل کرده است. ربط حماقت با تکبر همینجاست؛ موت آمده تا از این نجات دهد.
امیرالمؤمنین در غرر الحکم فرمود: «المتكبر عين الحماقة» — متکبر عین حماقت است. نیز: «الحمق أعظم من الفخر» — حماقتی بالاتر از فخرفروشی نیست؛ بیخردترین کسی است که فخر میفروشد.
روایاتی دیگر تن را به لرزه میآورد. صعصعة بن صوحان، از یاران باوفای مولا، شبی به خانهٔ ایشان آمد. مولا فرمود امشب پیش ما بمان و به دست خود بستر او را پهن کرد. حالتی از تبختر در صعصعة پدید آمد که امام زمانش برای او رختخواب میگسترد. مولا سریع فرمود مبادا به واسطهٔ لطف ما در میان رفیقانت فخرفروشی کنی. بعضی از ما با کربلا رفتن و توفیقاتی که از بالا نازل شده فخر میفروشیم؛ حال آنکه حضرت زهرا فرمود هندسهٔ توفیق از بالا به پایین است، چنانکه هندسهٔ اخلاص از پایین به بالاست. توفیق از بالاست؛ «من این کار را کردم» و «اینقدر کربلا رفتم» فخر است. آیا کربلایی شدی؟
احادیث غرر دربارهٔ حماقت
کام را با فرمایش مولا شیرین میکنیم؛ اکثر این روایات از غرر الحکم است. «الحمق أدوى الداء» — بیخردی بدترین درد است؛ تا درد جسمی میگیریم به طبیب میرویم، حال آنکه بدترین درد بیخردی است. «الحمق شقاء» — بیخردی شقاوت و بدبختی است. «الدنيا غنيمة الحمقى» — دنیا غنیمت ابلهان است؛ گمان میکنندد عزیز شدهاند. «الآمال غرور الحمقى» — آرزوها نابخردان را میفریبد. «الفرح بالدنيا حمق» — شادی به دنیای زودگذر از حماقت است. «اللهو قوت الحماقة» — لهو و لعب خوراک حماقت است. بدترین حماقتها اغترار است: غفلت از آنکه در محضر حقایم و غفلت از موت. از این رو حدیث دارد حداقل هفتهای یکبار زیارت اموات کن تا از این غفلت برهی.
«الحمق في الوطن غربة» — بیخردی غریب بودن در وطن است؛ حدیثی که باید تبیین شود. «فقر الحمق لا يغني عنه المال» — فقر بیخردی را ثروت برطرف نمیکند. «الحمق يوجب الفضول» — حماقت موجب کارهای بیهوده و بیهودهگویی میشود. «من الحمق الاتكال على الأمل» — از حماقت است تکیه بر آرزوها. «النظر إلى الأحمق يطفئ العين» — نگاه به احمق نور چشم را میبرد؛ چه رسد به همنشینی. «مقاساة الأحمق عذاب الروح» — تحمل احمق عذاب روح است؛ این را پیامبر نیز فرمودهاند.
«أحمق الحمق الفجور» — بدترین حماقت نابکاری و هرزگی است. مصداق روز: رئیسجمهور فرانسه که به دیدار شخصی رفت که خود به کشف حجاب و ارتباط نامحرم و بارداری پیش از ازدواج افتخار میکرد؛ عمق حماقت آن است و خوارتر آنان که در داخل سنگ آنان را به سینه میزنند. سخن را به شیرینی احادیث بازمیگردانیم.
نشانههای احمق در کلام مولا و صادقین
«من أمارات الأحمق كثرة التلون» — از نشانههای احمق هر دم به رنگی بودن است؛ پیش این حق میدهد و پیش آن. «العاجلة غرور الحمقى» — دنیای زودگذر فریبدهندهٔ احمقان است. «عدو عاقل خير من صديق أحمق» — دشمن دانا به از دوست احمق. «للأحمق مع كل قول يمين» — با هر سخن قسم میخورد؛ در بازار برای آدامس و چیپس به بزرگان قسم. امام باقر علیهالسلام وقتی همسری ادعا کرد مهر نداده و قاضی قسم خواست، فرمود دوباره مهر را میدهم اما قسم نمیخورم.
«لا يستخف بالعلم وأهله إلا أحمق جاهل» — علم و اهلش را سبک نمیشمرد مگر احمق نادان. بزرگترین حماقت «الاقتراف في المدح والذم» است: گندهگویی بیجا در مدح و ذم، چنانکه پیش مدیران به طمع روزی چاپلوسی کنند. «السكوت على الأحمق أفضل جواب» — بهترین پاسخ به احمق سکوت است. «الأحمق داء لا يداوى ومرض لا يبرأ» — بیخردی درد بیدرمان است. زیانی که بیخرد به خود میزند دشمن به دشمن نمیزند؛ خودزنی است. «الاستهتار بالفضول ومصاحبة الجهول» — شیفتگی به بیهودهها و همنشینی با نادانان حماقت است. «ركوب المهالك عنوان الحماقة» — دست زدن به کارهای مهلک نشانهٔ بیخردی است. «الأحمق لا يُحسَن بالهوان» — احمق با تحقیر نیز اصلاح نمیشود. «بعد الأحمق خير من قربه وسكوته خير من نطقه» — دوری از احمق بهتر از نزدیکی و سکوتش بهتر از سخنش.
امام صادق فرمود هر که از دوستی احمق دوری نکند نزدیک است به اخلاق او متخلق شود. «أحمق الناس من ظن أنه أعلم الناس» — احمقترین کسی است که خود را داناترین پندارد. «أحمق الناس من يمنع البر ويطلب الشكر ويفعل الشر ويتوقع ثواب الخير» — نیکی نمیکند و انتظار تشکر دارد؛ بدی میکند و توقع پاداش. «أحمق الناس من أنكر على غيره رذيلته وهو مقيم عليها» — عیب دیگران را زشت میشمرد و خود بر آن مقیم است. «من رأى عيوب الناس فأنكرها ثم رضيها لنفسه فذلك الأحمق بعينه» — عیب دیگران را زشت میداند و همان را برای خود میپسندد؛ این احمق به عین است.
شتاب و درنگ نابجا؛ سه علامت؛ درخت آتش
«من الخرق المعاجلة قبل الإمكان والأناة بعد الفرصة» — شتاب در کاری که هنوز توانش نیست و درنگ پس از یافتن فرصت، نشانهٔ حماقت است. «أفقر الفقر الحمق» — بدترین فقر بیخردی است. «تعرف حماقة الرجل في ثلاث» — حماقت مرد در سه چیز شناخته میشود: سخن در آنچه به او مربوط نیست؛ پاسخ به آنچه از او نپرسیدهاند؛ و تهور در امور. «مودة الأحمق كشجرة نار يأكل بعضها بعضا» — دوستی با احمق مانند درخت آتش است که شاخ و برگش یکدیگر را میخورد و تو را نیز میخورد.
چرا اینهمه از حماقت؟ باید دشمن را شناخت. حدیث دارد دشمنان ما از حمقاناند. احمقتر از آنان که به کارهای زشت افتخار میکنندد، داخلیانیاند که به وجود آنان مباهات میکنندد. این مقدار دشمنشناسی لازم است.
اکنون چند حدیث شنیده شد؟ علامه حسنزاده فرمود دهان روح گوش است. چهل و یک لقمه جان را غذا داد؛ نوش جان باشد. صلوات بر محمد و آل محمد.
جدی گرفتن راهکار اهل بیت
راهکارهایی که اهل بیت برای راحتی آنسوی پرده دادهاند تا ابد به کار میآید. ابد در پیش است و نمودهایی که آنان دادهاند اگر دیده نشود حماقت است. سرِ سوزن تکبر مانع ورود به بهشت است؛ این را باید جدی گرفت. جهنم برای گرفتن تکبر کسی است که هنوز موت تکبرش را نگرفته و گردنفرازی میکند. بحث تکبر با حماقت و بیخردی گره خورده است؛ احمق کسی است که عقل را تعطیل کرده است.
عیسی و احمق؛ غرر و فخر
حضرت عیسی فرمود مرده زنده کردم و بیمار شفا دادم اما برای کسی که عقل را تعطیل کرده کاری از دستم برنمیآید. امیرالمؤمنین در غرر فرمود متکبر عین حماقت است و حماقت از فخر بزرگتر است. پس اگر گردنفرازی دیدیم عین حماقت است. صعصعة بن صوحان شب در خانهٔ مولا ماند و مولا به دست خود بستر گسترد؛ تبختر آمد و مولا هشدار داد به لطف ما فخر مفروش. توفیق هندسهاش از بالاست؛ اخلاص از پایین. فخر به کربلا و به عمل، نادیدن توفیق الهی است.
درد بیخردی و غفلت از موت
بیخردی بدترین درد و شقاوت است؛ دنیا غنیمت ابلهان و آرزوها فریب آنان است. شادی به دنیای زودگذر و لهو خوراک حماقتاند. بدترین حماقت اغترار است: غفلت از محضر حق و از موت. زیارت اموات حداقل هفتهای یکبار برای رهایی از این غفلت سفارش شده است. بیخردی در وطن غربت است؛ فقر بیخردی را مال درمان نمیکند؛ حماقت کارهای بیهوده میزاید و تکیه بر آرزو از حماقت است. نگاه به احمق نور چشم را میبرد و تحمل او عذاب روح است.
هرزگی و تلون و قسمهای بیهوده
بدترین حماقت فجور و هرزگی است. نشانهٔ دیگر احمق کثرت تلون است؛ هر دم رنگی. دنیای عاجله فریب احمقان است و دشمن عاقل از دوست احمق بهتر. احمق با هر سخن قسم میخورد؛ امام باقر مهر را دوباره میدهد اما قسم نمیخورد. سبک شمردن علم و اهلش کار احمق جاهل است. گندهگویی در مدح و ذم بزرگترین حماقتهاست. سکوت بهترین پاسخ است؛ بیخردی درد بیدرمان است و احمق بیش از دشمن به خود زیان میرساند.
همنشینی و اخلاق احمق
شیفتگی به فضول و مصاحبت جهول حماقت است؛ رکوب مهالک عنوان آن است. احمق با تحقیر اصلاح نمیشود. دوری بهتر از قرب و سکوت بهتر از نطق اوست. امام صادق هشدار داد دوستی احمق اخلاق او را سرایت میدهد. احمقترین آن است که خود را اعلم پندارد؛ یا بر نمیکند و شکر میطلبد و شر میکند و ثواب میخواهد؛ یا رذیلت غیر را انکار میکند و خود بر آن مقیم است. دیدن عیب مردم و پسندیدن همان عیب برای خود، احمق به عین است.
سه علامت و درخت آتش و چهل و یک لقمه
شتاب پیش از امکان و درنگ پس از فرصت از حماقت است. بدترین فقر حماقت است. سه چیز حماقت مرد را میشناساند: کلام در آنچه به او مربوط نیست؛ پاسخ به نپرسیده؛ تهور در امور. مودت احمق درخت آتش است که اجزایش یکدیگر را میخورند. دشمنان از حمقاناند و احمقتر داخلیانی که به آنان افتخار میکنندد. علامه فرمود دهان روح گوش است؛ چهل و یک حدیث چهل و یک لقمهٔ جان بود. صلوات بر محمد و آل محمد.
فخر به توفیق و کربلا
بعضی با شمار کربلا و با توفیقاتی که از بالا آمده فخر میفروشند؛ حال آنکه توفیق هندسهاش از بالاست و از ما نیست. سؤال آن است که کربلایی شدی یا فقط رفتی؟ مولا به صعصعة هشدار داد لطف اهل بیت را سرمایهٔ تبختر میان رفیقان مکن. این هشدار امروز نیز برای هر توفیق ظاهری زنده است.
فهرست کوتاه زیانهای حماقت
بدترین درد بیخردی است؛ شقاوت است؛ دنیا را غنیمت میپندارد؛ آرزو فریبش میدهد؛ به لهو سیر میشود؛ از موت غافل است؛ در وطن غریب است؛ مالش فقر عقل را نمیپوشاند؛ کار بیهوده میکند؛ به امل تکیه میزند؛ نور چشم همنشین را میکاهد؛ روح را عذاب میدهد؛ به فجور میغلتد؛ رنگ به رنگ میشود؛ قسم میفروشد؛ علم را خوار میکند؛ در مدح و ذم اسراف میکند؛ با سکوت باید پاسخ شنید؛ خود را بیش از دشمن میزند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.