ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به جوهرِ اول و حرکتِ روح به نفس

واقعهٔ دردناکِ اخیر تسلیت دارد؛ با این‌همه سیرِ بحثِ کتابِ الموت نباید گسسته بماند. در روایتِ چهارم از بابِ اولِ کتابِ الموتِ علامه مجلسی به این فقره رسیده‌اند که هر چیز به جوهرِ نخستینِ خود بازمی‌گردد، و آنگاه آمده است:

«وَتَحَرَّكَتِ الرُّوحُ بِالنَّفْسِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روح به وسیلهٔ نفس به حرکت درآمد.

دقتِ عبارت عجیب است: روح با چه حرکت می‌کند؟ با نفس. پس نفس نشان می‌دهد روح به کدام سو می‌رود. پیش‌تر گفته شد اگر روح احکامِ خود را از مجرایِ نفسِ امّاره در بدن جاری کند، صورتِ انسان صورتی از آتش می‌شود و خود نیز نار است؛ و اگر از مجرایِ نفسِ مطمئنه جاری کند، صورتی از نور می‌گردد و با نور عینیت می‌یابد. قاعدهٔ جذب نیز همین است: نوریانْ نوریان را می‌کشند و ناریانْ ناریان را. اهلِ هر سنخ اهلِ خود را می‌یابند.

زبانِ حالِ شهدا در حرمِ شاه‌چراغ

در آنچه در حرمِ حضرت شاه‌چراغ علیه‌السلام رخ داد، سخن بسیار است. چه آنان که سنشان کم بود و چه آن خادمِ ریش‌سفید که در حرم شهید شد، چه می‌دانند زبانِ حال و عینِ ثابتِ ایشان در علمِ ذاتِ حضرت حق چه بوده است؟ بزرگان فرموده‌اند این‌گونه مرگ‌ها و شهادت‌ها سرِقفلی دارد؛ نصیبِ هر کس نمی‌شود. عموی یکی از همسایگان روضه‌خوان بود؛ سیدِ روحانی در ماهِ محرم بر منبر، در حالِ روضه، جان سپرد. کی توفیق می‌یابد چنین بمیرد؟ بزرگان این مردن را از جنسِ شهادت دانسته‌اند و گفته‌اند سرِقفلی دارد.

آنکه گروهی در حرم چنین شهید می‌شوند خون‌ها را به جوش می‌آورد. انقلاب که همواره با خونِ شهدا تضمین شده، این بار نیز ضمانتِ چندین خونِ پاک را در جایگاهی مقدس نیازمند بود و آن اتفاق افتاد. انقلاب بر موجِ خونِ شهدا حرکت کرده است. دقت باید کرد: حرکتِ روحِ پاکِ این شهدا به وسیلهٔ نفسشان است؛ و این نشان می‌دهد نفس تا چه پایه پاک بوده که روح را چنین به حرکت آورده است.

چه می‌دانند حتی آن کودکِ خردسال چه بسا در تشییعِ حاج قاسم یا شهیدی دیگر آهی کشیده و گفته باشد خدایا، آیا من نیز در راهِ تو به شهادت می‌رسم؟ چه می‌دانند آن پیرمرد و آن زنان نیز چنین خواسته‌هایی در دل داشته‌اند؟ طهارتِ نفسی که داشته‌اند خدا می‌بیند و زبانِ حالشان را اختیار می‌کند.

یادِ روزهایِ نخستِ انقلاب زنده است: نوجوان بودند و بالایِ تختِ سیاه جمله‌ای از امام نوشته بود که همیشه بر سرِ دفتر می‌نوشتند و هنوز از بر است: نه بر نیمکت‌ها که بر موج‌های خونِ شهیدان نشسته‌ایم. حقیقت همین است. هر چه هست از خونِ این شهداست و از نفوسِ پاکِ ایشان.

قیاس با روحِ خبیثه و اهمیتِ نحوهٔ مرگ

این را باید با حرکتِ روحِ خبیثه‌ای قیاس کرد که نفسِ ناپاک حرکتش می‌دهد. در انقلاب از این دست بسیار بود و هنوز نیز هست: یکی به درک می‌رسد و دیگری می‌میرد؛ نفسِ پلید روحش را به سویی می‌راند که همهٔ ارواحِ خبیثه متوجهِ او می‌شوند. بسیار مهم است انسان چگونه بمیرد و مرگش چه پیامدی داشته باشد. آیا مرگِ آن پاکان با مرگِ کسانی که جز فتنه برجای نگذاشتند قابلِ قیاس است؟ امروز در شاه‌چراغ و در شیراز غوغایی برپاست؛ چیزی شبیه شهادتِ حاج قاسم. این‌ها اولاً نیازِ انقلاب است و خوشا سعادتِ آنان؛ ثانیاً نشان‌دهندهٔ حرکتِ روحِ پاک به وسیلهٔ نفسِ پاک است. اگر طهارتِ نفس نبود چنین نبود. اشک می‌ریزند و گریان‌اند، اما واقعاً خوشا سعادتشان؛ ای کاش جای ایشان بودند.

یکی از معانیِ برکتِ عمر همین است. نحوهٔ مرگ ماحصلِ عمر است؛ چنان می‌میرند که زیسته‌اند. مرگْ میوهٔ درختِ زندگی است.

سیرهٔ حضرت عبدالعظیم حسنی

حضرت عبدالعظیم حسنی صلوات‌الله‌علیه — که آن شب میلادشان بود — یکی از دلایلِ آنکه امامِ معصوم زیارتش را برابر با زیارتِ اباعبدالله دانسته‌اند، به ایامِ زندگی‌اش بازمی‌گردد. دست‌کم هجده بار در تاریخ آمده که حرمِ سیدالشهدا تخریب شد و این بزرگوار با یاران به ترمیم می‌رفتند. کی در آن زمان چنین می‌کرد؟ هر که به سوی امام حسین حرکت می‌کرد سرش را می‌زدند و از تیغ می‌گذراندند. او شبانه، چنان‌که در تاریخ نوشته‌اند، با یاران می‌رفت و ترمیم می‌کرد؛ دوباره هارون‌الرشید و حاکمان قبر را ویران می‌کردند و باز ترمیم می‌شد. حداقل هجده بار حضرت عبدالعظیم پس از تخریب، حرم را آباد کرد.

این زندگی پربرکت است؛ یک وجه و یک شأن از برکت. باید چنین برکتی در سیره باشد تا امامِ زمانش بگوید هر کس به زیارتش رود ثوابِ زیارتِ سیدالشهدا در کربلا را دارد. این‌ها حساب‌شده است. خودِ حضرت عبدالعظیم نیز در ناز و نعمت نزیست. زندگی‌نامه‌اش را باید خواند: در خفقان و گرفتاری‌های شدید. به یک روایت همان‌جا که دفن‌اند زنده به گور شدند؛ یعنی زنده زنده به دستِ حکامِ زمان دفن گشتند. چنین نبود که در رفاه بزیند و سپس چنین منزلتی بیابند.

عجیب است که در انقلاب کسانی بیشتر نق می‌زنند و مردم را می‌آزارند — از جمله برخی مسئولان که زمانی نیک بودند و سپس منحرف شدند، دنیا و قدرت گرفتشان — غالباً وضعشان از پابرهنگان و طرفدارانِ راستینِ انقلاب بهتر است. آنان در ناز و نعمت‌اند و طرفدارانِ انقلاب در سختی؛ اما کلمهٔ حق را همان سختی‌کشیدگان می‌گویند.

خطوطِ آشکار، جهادِ تبیین و مساجد

حرکتِ عظیم و بی‌نظیرِ مردم در سرتاسرِ کشور نشان داد مماشات بس است و باید با جدیت برخورد شود؛ خطوط مشخص شده است. بسیاری از مخالفان برهنه شدند: پوزیشن و قیافه‌ای که داشتند جز فحاشی نبود. تجربهٔ شخصیِ گوینده آن است که با برخی جز دشنام حرفی برای گفتن نمی‌یابند. بزرگان در میانِ فرهیختگانِ حوزه و دانشگاه حاضر شدند با سرکردگانِ آنان مناظره بگذارند؛ طرف فقط فحش داد. حرفی جز برهنگی و دشنام ندارند و چهره‌شان را فاش‌تر می‌کنند.

دو کار بایسته است. جهادِ تبیین است و نباید ساکت نشست. همان معارفی که در جلسه خوانده و بیان می‌شود خود جهادِ تبیین و تولیدِ محتواست؛ به کانال‌هایی با هزاران شنونده می‌رسد و بازتولید می‌شود. اصحابِ فکر می‌توانند محتوا بیافرینند و نشر دهند. اگر نه، دست‌کم در پیام‌رسانِ همراه کانالی بسازند، چند نفر را عهد کنند، و آنچه حق و مسلّم است ترویج کنند. آثار و برکاتِ این کار بسیار دیده شده است؛ این حداقلِ توان است.

حتی پس از آن حرکتِ عظیم در کفِ خیابان‌ها در شهرهای گوناگون، وظیفهٔ مساجد بسیار سنگین است. اگر امامِ جماعتِ مسجدی باشد، اهلِ محل را گرد می‌آورد و به جای آنکه تنها بیرون بروند، هر شب دو سه ساعت مانورِ مردمی — نه صرفاً نیروی امنیتی — ترتیب می‌دهد. دیده شده جایی که بیست سی نفر شعارِ مخالف می‌دادند، به محض آنکه یک نفر شعارِ حق سر داد خاموش شدند و مردم همراه گشتند. قشرِ خاکستری غالباً منتظر است یک نفر پیش برود تا پشتِ سر بیایند. در محله باید آزمود؛ از بالای بام یا در دلِ جمع سخنِ حق گفت و دید چند نفر همراه می‌شوند.

مساجد نباید خلوت بمانند. پریشب در مسجدی که یکی از چهره‌های شاخصِ علمیِ نظام امامت می‌کرد خلوت بود و اندوه آورد. پس از این اتفاقات مساجد باید بسم‌الله بگویند و قیام کنند؛ با همین شیوه آغاز کنند تا مخالفان دم بر دم نهند و محله‌ها پاکسازی شود. پس از نماز، زیارتِ آلِ‌یاسین به نیتِ شهدای شاه‌چراغ و روضه و شادیِ روحِ همگان، پیوند با اربابِ سیدالشهدا را زنده نگه می‌دارد؛ باشد که به این فیض‌ها برسند.

جمعِ بحثِ نفس و واقعه

پس رشتهٔ حدیث روشن است: بازگشت به جوهرِ اول، و حرکتِ روح به نفس. نفسْ فرمانِ جهت است. در صحنهٔ بیرونی نیز همین قانون جاری است. شهدای حرم با نفسِ پاک روح را به سوی نور راندند؛ و اهلِ خباثت با نفسِ پلید روح را به سوی نار. انقلاب بر موجِ خون ایستاده است و هر ضمانتِ تازه با خونِ پاک تجدید می‌شود.

برکتِ عمر در نحوهٔ مردن آشکار می‌شود. سیرهٔ عبدالعظیم نشان می‌دهد زیارتِ برابر با کربلا از آسمانِ بی‌عمل فرود نمی‌آید؛ از شب‌هایِ ترمیمِ حرم و از خفقان و حتی از زنده به گور شدن می‌روید. رفاهِ نق‌زنان و سختیِ اهلِ حق نیز آینه‌ای از همین تفکیکِ سنخ‌هاست.

تکلیفِ پس از واقعه دو لایه دارد: لایهٔ تبیین و تولیدِ محتوا، و لایهٔ قیامِ مساجد و پیشگامی در محل. قشرِ خاکستری منتظرِ پیشگام است؛ خلوتِ مساجد با این مسئولیت نمی‌سازد. زیارت و روضه به نیتِ شهدا، پیوندِ خونِ حرم با خونِ کربلا را در جان زنده نگه می‌دارد. عاقبت به برکتِ اهل‌بیت ختم به خیر باد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.