ددرس‌گفتارها

مبانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

اجازه بفرمایید که بخش اول روایت چهارم رو از کتاب الموت مرحوم مجلسی دو سه نکته پیرامون طبیعیاتش عرض کنیم.

حیفه همینطوری ازش رد شیم.

بعد قسمت تبیین مرگش رو ان‌شاءالله موت‌ش رو برسیم.

این قسمت اولش که می‌فرماید "یأکل ويشرب بالنار ويشرب بالنار".

چه جالب که می‌فرماید می‌خورد و می‌آشامد با آتش.

انسان با حرارت زنده است و اون غذایی که ما می‌خوریم در حقیقت معده رو اگر به منزله یک دیگی فرض کنید، غذا و آب در دیگ معده همونطور که ما غذا رو در دیگ می‌پزیم با حرارت و آتش، غذا و آب هم در دیگ معده پخته میشه با آتش که اگر این گرما نبود در معده و در اون سیستم گوارشی، غذا ناپخته می‌موند و انسان می‌مرد.

غذا هیچ‌وقت هضم نمی‌شد.

هیچ‌وقت در سیستم بدن چرخه، اون چرخشی که در عروق حتی وجود داره در نتیجه این حرارته.

یعنی حرارت باعث میشه که حالا معده چقدر پرکاره.

یکی از جاهای بسیار پرکار بدن هم معده است و این مقداری هم باید بهش استراحت داد.

بیچاره دائم مشغول کاره.

حالا قلب به یک معنا، این یک طور دیگه.

چقدر عجیبه که روایت هم داریم که همه دردها از معده است.

از معده پر.

معده که پر میشه دردها شروع میشه.

بخار غذا می‌زنه به مغز.

مغز از کار می‌افته.

مغز که از کار افتاد آدم کارهای کم عقلی می‌کنه.

کارهای بد و این‌ها انجام میده بدون پایه و اساس.

خیلی معده جای حساسیه.

دائماً مثل سنگ آسیاب در حال کوبشه، می‌کوبه، انقباض داره، انبساط داره، گرمای زیاد، اسیدهای مختلف تولید می‌کنه که چی؟

یه غذایی دادیم بهش بیچاره دائم اینو هی مثل سنگ آسیاب بکوبه و بسوزانه و بپزه و بده به سیستم حالا عروق و این‌ها برسونه به عنوان غذا.

این حرارت حالا عرض شود که همونطور که روایات در آیات ما، آیات قرآن هر حرفش هفتاد هزار معنا داره، اهل بیت هم روایاتشون اینطوری هست دیگه قبلاً این‌ها رو عرض کردیم.

مثلاً ببینید به عنوان نمونه اگر در سیست- در طبیعت بدن ما حرارت و آتش اینجا امام صادق علیه السلام می‌فرماید موجب پختگی غذاست.

در مثلاً ما ه- حدیث داریم که از شهادت امام حسین علیه السلام یک حرارتی در قلوب مؤمنینه که تا قیامت این خاموش نمی‌شه.

این حرارتی که اینجا باز یاد شده، ارتباط دارن این‌ها قطعاً با هم.

حرارتی که از عشق امام حسین در وجود ماست باعث پختگی اعمال انسانه یا باعث پختگی خود انسانه که اون حرارت رو بگیری انسان کاله.

یا حتی در سیستم مدیریتی، معلم و شاگردی، پدر فرزندی شما این حرارت محبت و عشق رو بردار.

هر کجا بین مدیر، بین مسئول و زیردستش این حرارت و محبت رو بردار.

یک سیستم اداری خشک، نگاه بالا به پایین، مطلقا این سیستم اعمال پخته‌ای ازش سر نزده نمی‌شه.

چه از بالا چه از پایین درگیر میشن با هم.

ببینید حالا من چند تا مثال زدم ذهنتون باز بشه اجتهاد کنید بر اساس مبانی ببینید چقدر یک گفته اهل بیت درون مایه داره.

بگذریم حالا اینطوری بخوایم صبر کنیم تو همین جاش موندیم دیگه.

حالا بعد فرمود "يبصر ويبصر ويعمل بالنور".

چه جالب بنور عمل می‌کنه، می‌بینه و عمل می‌کنه.

خب ما اگر نور نباشه که هیچی نمی‌بینیم و اگر چیزی نبینیم حرکت نمی‌کنیم.

اینکه لذا اول می‌فرماید "يبصر" بعد "يعمل".

عمل در پس دیدنه.

حالا اون "يبصر" می‌تونه بحث مال- مادیش باشه "يعمل" بحث معنویش.

یعنی تو بالاخره داری کار می‌کنی بر اساس یک دیدنی‌ست، یک بینشی‌ست، یک چیزی رو فهمیدی، دیدی، چشیدی، بهش رسیدی داری عمل می‌کنی.

یعنی در حقیقت اون نور رو که سبب دیدنه اونو اگر بگیری انسان از حرکت وامیسته.

اصلاً حرکتی-- اصلاً جایی رو نمی‌بینی.

لذا خیلی جالبه که میگه، می‌فرماید حالا ظاهرش برمی‌گرده به چشم ما.

میگه "ويبصر ويعمل بالنور" می‌بیند و عمل می‌کند با نور.

اما باواطنش غوغاست.

حالا قرآن که می‌فرماید "الله نور السماوات والأرض" اون نوری که شما منظور نظرتونه اصلاً الله که اسم جامعه اینطوری بخواهیم بگیم که دیگه خیلی غوغاست.

یعنی اصلاً اون چیزی که شما دارید باهاش اون چجوری بگیم؟

اون حالا مردمک چشم که داری باهاش می‌بینی که انسان کامل میشه، اون مردمک چشم انسان العين عالم هستی‌ست.

اون خود اسم، اسم جامع الله که با نورش داری همه جا رو می‌بینی و حرکت می‌کنی.

ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

از اینم بگذریم "ويسمع ويشم بالريح".

چه عجیب که اینجا فرموده "بالريح" نه "بالرياح".

اینا حالا درش نکته‌ای هست.

می‌فرماید می- می‌شنود و می‌بوید با باد.

اگر این باد رو نسیم رو شما بگیری در خصوص بوییدن خب اگر نسیمی نباشه هر کجا بو باشه اون بو همونجا می‌مونه.

اصلاً منتقل نمی‌شه که کسی ببویه.

در خصوص شنیدن هم این‌چنینه.

اگر خلا ایجاد بشه و نسیم و بادی حرکت نده این صدا رو یعنی طول موج صدا حرکت نکنه، دیگه شنیدنی بین من و شما اگر این هوا حرکت تردد نکنه و خلع باشه نه شما صدای منو میشنوین و نه من شما رو.

ببین چقدر بحث زیبا و علمی‌ست.

حالا این می‌فرمود که به چی؟

به ریح.

شما اگر قرآن رو بررسی کنید مخصوصاً در تفسیر نور آقای قرائتی به این نکته توجه داشته که هر کجا که قرآن بحث قهر و عقاب رو میاره از ریح استفاده می‌کنه.

جاهایی که بحث لطف و رحمت و این‌هاست مثل باران، باران که لطیف و رحمته میگه ریاح.

اینجا از ریح استفاده کرده.

چرا؟

میشه اینطوری برداشت کرد که شاید غالب شنیده‌ها و بوییدن‌های ما سبب قهر الهیه.

شنیدن‌ها، شنیدن‌های ما.

ما دل-- گوشمون رو به هر چیزی نباید بسپاریم.

هر چیزی رو نباید ببوییم.

لذا اینجا می‌فرماید "و یسمع و یشم برریح" یعنی با چی؟

خب روایات با آیات تطبیق دارن دیگه.

اگر آیات همیشه از ریح به باد سرسر و قهر الهی یاد می‌کنه، اینجا هم یه نشانه از قهر حتما هست.

میگه حواست باشه که حالا از وجه ظاهریش چیه؟

این باد هست که تو می‌شنوی و می‌بویی.

اما حواست باشه که این قهر الهی نشه.

هر چیزی رو نشنوی، هر چیزی رو نبویی.

"و یجد الطعام و شراب و شراب بالماء".

چه خوش و شیرین که اون وجدان و یافتن طعام و شراب با آبه با، به ما.

آب.

حالا اگر این آب رو بگیری، شما اگر بزاق دهانت ترشح نشه این-- چجوری میخوای غذا بخوری؟

غذای خشک خفت می‌کنه.

اصلاً تو خود دهان یه مقدار هضم ایجاد میشه.

بعد حالا وقتی میره تو معده، اون ترشحات معده، اون آبی که در معده است، اسیدها اینها چیکار می‌کنه؟

هضم غذا رو بسیار تسریع می‌کنه.

حالا شما این آبو بگیر از چشمت آبو بگیر کور میشی از دهانت از معدت آبو بگیر خفه میشی از عروقت آبو بگیر خشک میشی.

اصلاً چیزی دیگه نیست.

حالا این وجه ظاهری‌ش.

می‌تونی اینو بزنی به وجه باطنی‌ش که ما گاهی اوقات به ولایت اومده، گاهی اوقات به علم اومده.

تعبیری که شده اهل بیت فرمودن.

یعنی اونچه که اون طعامی که ما می‌خوریم و اون شرابی که می‌نوشیم این به ولایته.

یعنی اگر به ولا-- اگر ولایت رو بگیری خفه میشی، خشک میشی، کور میشی.

توجه کردی؟

اگه آب ولایت رو یا علم رو شما هرچی می‌خوری بر اساس بینش و آگاهی باید بخوری دیگه.

"فلينظر الإنسان إلى طعامه" قرآن میگه.

نگاه کن این نگاه چیه؟

همون بینشه، علمه که، که ما میشه.

حالا من گفتم وجه.

حتی مزه غذا رو اگر آب نباشه چجوری میخوای بچشی؟

مزه دین رو اگر ولایت نباشه چجوری میخوای بچشی؟

اصلاً طعم دین به ولایتشه.

حالا من هی نکته نکته میگم روش خیلی پافشاری نمی‌کنم خودتون اجتهاد کنید و قسمت آخرش می‌فرمود [مکث] و عرض شود که [مکث] حرارت رو هم که گفتیم.

حالا اینجا خروج از، خروج از این‌ها اگر کسی یه دونه از این‌ها هم خارج بشه این نکته رو بگم برای امروز بسه.

یه دونه از این‌ها رو هم خارج بشه کار تمومه.

یعنی این نیست که اگه همشو بگیری یه کسی نه آب، نه مثلا نور بصر، نه عرض شود حرارت، اینها، نه باد.

یکیشو بگیری، یکیشو بگیری کار تمومه.

یعنی زندگی مختل میشه.

توی این حوزه حالا برو تو بحث‌های معنوی‌ش هم دقت کن.

یعنی یک ویروس می‌تونه انسان رو از کار دربیاره، از کار بندازه.

درسته؟

تو بحث معنوی‌ش هم شما یه دونه‌شو بگیر یعنی یه لطف خدا رو بگیر که در قالب نسیم رحمته.

تمامه.

یه ولایتو بگیر.

تمامه.

یه حالا آب رو بگیر به علم، علم رو بگیر.

تمامه.

حرارت عشق و محبت رو بگیر.

تمامه.

الان اینجا شما گرد هم نشستید اگر محبت نبود، اگر حرارت عشق نبود، به هم محبت نداشتید، همدیگه رو تو همین چند دقیقه که اینجا نشستید تحمل نمی‌کردید.

اصلاً این تجمع رخ نمی‌داد.

اگر همکار با همکار محبت نداشته باشه، مخصوصاً مدیر به زیردست، دستش محبت نداشته باشه، اون اداره فشله.

یکی از دلایل متاسفانه خشکی نظام بوروکراسی و اداری ما این متاسفانه غلط بودن چرخه ارتباط مدیران با زیردستانه.

خیلی اداری و دیسیپلین خشک.

حالا اصلاً درک نمی‌کنه زیردستشو.

"آقا شما چرا چند وقته مشکل داری دیر میای سر کار فلان؟

مشکلت چیه؟" نه سریع حقوقش رو کم کنه، اخراجش کنه اینها بوی خوبی نمیده.

اینا از ناحیه ما که ولایتی هستیم خیلی زشته.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد